août 1, 2009
بیانیهي نفرت
نگاه میکنم و
از سنت، ازمحافظه، از آئین
نفرت میکنم
از فاضل، از میانه رو، ازمرده شور
وَ ازعتیقه ، از کفن، از کافور
نفرت میکنم
از نبش قبر و از قالب، از قاری
وز شکل های تکراری
از سطحی، از کلیشه، از کهنه ازکهن
-از کهنه در شمایل ِ نو
وز نو در التزام ِ کهنه -
از حجره، از قم و از کدکَن
نفرت میکنم
و از تمام آنان که خوابِ قرون رفته می بینند
از رجعت، از فرورفتن
نفرت میکنم
از آنکه از اصیل، از دیگر، از متفاوت میترسد
وز شکل های شادِ شکستن میترسد
زهد و ریا و مصلحت و رندی
کِشتِ دروغ
- فرهنگِ آخوندی -
از بَربَر از بسیج و از باتون
از قتل و ازشقاوت، از قاتون
از وهن و از شکنجه، از آزار
از اعتراض های خاموش
وَ اعتراف های ناچار
از مغزهای شسته، از شستن
نفرت می کنم
از صدای حلقههای بسته درضمیر و حلفههای بیضمیر
از زخم و از زنجیر
از گشتهای به اسم ِالله
- روی زمین ِخدا عفونتِ الله-
از حوض و از حوزه، ازبوي گَند
از گنبد و مناره، از گوسفند،
از آفتابه، از لیفه، از اِِِزار
از چاهکِ ولایت
تا چاهِ انتظار،
تسبیح و کفش کن
نفرت میکنم
از قارچ های زهر:
از خود و خار – همهمۀ دستار -
از لاشخوارهای موعظه، از منبر
از تازیانه و از چنبر،
از غارت، از غنیمت
- بال ِ سیاهِ شولا برلاشه های خوردن -
از بُردن
نفرت میکنم
در چهارراه های خطابه
از فکرهای روشن، از روشنان ِفکر
- معبّرها -
که از خطا و خواب طلائی شان دائم
تعبیرهائی بیتوبه می کنند
از توبه، از خجالت
از رسم وراه گفتن، اما
از خبط خود نگفتن
از گفتن نگفتن
نفرت میکنم
از چشم های بسته، مشت های باز
(یا مشتهای بسته، چشم های باز؟)
از آبروی ریخته، آویخته از حرف
از حرف های بیوقت از پسران ِ وقت
- وقتی برای گفتن -
از ریختن، آویختن
نفرت میکنم
وقتی که ارتجاع
چون بختکی نفس گیر
- صدها هزارتُن تهوع و تقلید -
بر شعر اوفتاده است
و پاسداران ادیب، ادیبان ِ پاسدار
- دربانان ِحجره های ادبیاتِ دربسته -
در پشتِ دردهای سیاه و دَرهای سیاه
کجخنده های دیروزرا امروز میکنند
ذوق زبان
از آب دهان محتضران میریزد
و هیچ نسلی ازهیچ منظری بر نمیخیزد
از نوحه، از ردیف و قافیه، از شعر انجمن
نفرت میکنم
کفتارهای فتوا، موقوفه خوارها
که با سکوت شان
هضم ِجنایت میکنند
و یا که خود جنايت هضم مي کنند
ازموريانه هاي معرّب، کرم عروض
دردانه های "بیت" ، انگل ها
- حافظان حدیث و آیه و آیت
ازشيخکان ِ شاعر ، پرورده هاي سنت ،
وز توله هاي "سنت شکن"
نفرت مي کنم
از صوفیانه، از شطح
از خرقه، از پوست
از لکه های فتح بر دست های دوست
از دوستان ِ با مندشمن
نفرت میکنم
وقتی که شاعران حقیقی خاموش اند
دیگر نمینویسند
یا آنکه مینویسند
و رازهای کوچک و فنی شان را
از انزواهاشان بیرون نمیدهند
و مرگِ شاعران ِ بیمرگ
پنهان و بی سخن میماند
از ماندن،
از احتضار و از مردن
نفرت می کنم
من میروم و نفرتِ من میمانَد
من میروم و آنکه میآید هم
با آنچه از من میماند
نفرت میکند
با آنچه میماند از من
من، - بعدِ من-
در بودن و نبودن
نفرت میکنم .
( بخشي از يک بيانيه )
پاريس 1982 (دستکاري، اوت 2009 ( مرداد 1388)
اقاب رویایی یادتان رفته است که شما در چند مقاله خودتان در قبل وبعد از انقلاب از مدافعان قم وتشیع و اقای فردید بوده اید؟ای کاش دلیل این تناقض ها را بگویید
- !؟
Posted by: ماکان at décembre 3, 2009 11:04 PMزیبا بود جناب رویایی
لذت بردم
البته بیانه نامی بود که شاید موضع کار رو معلق نگه داشته
شما همیشه بزرگ هستید و با تعریف ها و تمجید های دیگران یا ذم و نکوهش دشمنانتان چیزی نه به شما اضافه می شود نه از شما کم....
حسین هستم از تهران و شعر می گویم البته مقابل شما حرف از
شعربه این می ماند که انسان در برابر الهه ی زیبایی بگوید زیبا هستم....!!!
متشکرم
همیشه پاینده باشید
درود استاد رویایی .کلی لذت بردم.فوق العاده زیبا بود.پاینده باشید.
Posted by: بهزاد مهرانی at octobre 12, 2009 10:27 PMsalam aghaye doctor
man zolfaghari hastam va ta hala chizi az sherhatoono nakhoonde boodam yeki az ketabhaye sheretoono be tore etefaghi toye book city didam va esme shoma baram ashana bood adrese mailamo baratoon neveshtam age mishe be man mail bezanid lotfan merci
best the wishes
p_z
Posted by: parvaneh zolfaghari at octobre 4, 2009 7:47 AMHi guys. Great site. Lots of useful information. Help me! It has to find sites on the: Bellick comes the name in the cocaine with a veterinarian pipe, sorting lincoln to hear and commit the bike.. I found only this - [URL=http://kbhlaeser.dk/Members/Diaperbag/kate-spade-diaper-bags]kate spade diaper bags[/URL]. Nina is used that the dungs are her individuals. baby diapering potty diaper bag. :cool: Thanks in advance. Fergus from China.
Posted by: Fergus at septembre 13, 2009 8:47 AMنمیدونم استاد اصلا احتیاجی هست که بگم به به چه شعری!!؟ اما فقط میتونم بگم تنها شما تونستید درد منو نمود بیرونی بدید...یه زمانی میگفتن گریه کن راحت شی ولی حالا چه بلایی داره سرمون میاد که حتی دیگه نمیتونیم اشک بریزیم...به امید روزی که همه با هم یه دل پر گریه کنیم.از شادی یا غم فرقی نمیکنه فقط میخوام گریه کنم استاد.
Posted by: میلاد at septembre 10, 2009 11:59 AMیادم میآید پدربزرگم اگر در صفحهی حوادث روزنامه خبر جنایتی میخواند، تعجبش را لا اله الا الله حسرتباری از سینه میکشید،
مادربزرگ اما اگر خبر جنایت را میشنید استغفراللهاش را پررنگتر از همیشه و از سینه میگفت.
من اما نمیدانم رهایی از بوی گند و کثافت حوادث امروز را که توی دماغ و ذهنم موج میخورند، به کدام جمله دست آویزم، کدام لفظ دینی و معنوی که خود ملفوظ لبان جانیان نباشد!
سلام آقای رویایی عزیز
سوای فضای حاکم بر شعر جدیدتان (البته اگرجدید باشد) که تاثیر فضای حاکم بر ایران امروز است ، وضوح بیشتر بیان و قابل فهم بودنش نشان میدهد : جایی که "درد" وجود داشته باشد کمتر به سراغ "حجم" میروید . . .
- به سراغ "بيانيه" ؟
Salut! Informative, good design, well done!.
I am from Tanzania and now teach English, please tell me right I wrote the following sentence: "Connected gant chart, while combined for the position he was chosen by another election mental to the barksdale year who made in orlando's ruling."
Thank :-D Carine.
Posted by: Carine at septembre 5, 2009 11:09 AMhttp://rastirahnama.blogfa.com/post-38.aspx
ببخشید ک صغیره!
سلام . ما جرات نمي كنيم نفرت بورزيم . لطفا سر ماهي را نشانه بگيريد و براي هميشه در حجمي از كلمات سندروسي موميايي كنيد اين حشره هاي خونخوار نفرت انگيز را .
Posted by: علي at août 24, 2009 8:17 AMسلام جناب رویایی
سروده هایتان اما رویای صادقه است
اینقدر زیبا در این فضا رقص واژگان را رویت کردم و به خوانشی آمیخته با درد پرداختم که در غایت درد و بغضی فرو برده اما در اوج لذت به پرواز شاعرانه ی شما غبطه خوردم ...
رویاهایتان قشنگ و دست یافتنی باد
Posted by: شرقی at août 24, 2009 7:43 AMدو :.....
با احترام در سرزمین سونات ها می نوازید!.....
رخصت....!
نفرت...
عفونت...
خشم....
تهوع...........
احوال شاعران امروز...سلام برآقای رویایی عزیز....
ازعاشقان بامدادهستم که درجستجوی نام شما....
Posted by: ترنم at août 23, 2009 8:53 PMسلام .ثانیه به ثانیه خواندم .بغضی روی دلم خوابیده.چقدر دوست دارم این همه گفتن ونگفتن را.من یکنو پروازم.khodayegholabii.mihanblog.com
Posted by: راضیه معلم at août 23, 2009 2:30 AMسلام لذت بردم مثل همیشه
Posted by: محمد حسن جنت امانی at août 21, 2009 8:37 AMسلام.
تو یادداشت ها یعنی دیگران آدم نیستند که فقط واسه عباس معروفی مطلب می نویسید؟
سلام. من راستش به طور تخصصی چیز زیادی از شعر و مخصوصأ شعر حجم نمیدونم. اما بی نهایت از اشعار شما لذت میبرم. و این شعری که حالا خوندم از معدود نوشته های باارزشی بود که درباره این وقایع تلخ امروز ایران خوندم. نوشته ای که شاید مثل بقیه ی چیزایی که این روزا نوشتند تاریخ مصرف نداره.
این روزها خیلی غمگینیم اما ... امید رساترین اعتراض ماست...
سلام، از من هميشه نفرتي مي ماند....مرسي از شعر زيباتون ...
Posted by: مرضيه(هستي) at août 18, 2009 5:19 AMسلام :
خيلي عالي بود ........... وقتي كه شاعران حقيقي خاموش اند
ديگر نمي نويسند
ياانكه مي نويسند
و رازهاي كوچك و فني شان را
از انزواهاشان بيرون نمي دهند...
مرسي از اين همه همدردي
Hi. very nice design bro. i like it. Help me! It has to find sites on the: Live preakness betting odds. I found only this - explain baseball betting odds. Chelsea v hull odds and match betting. Hurry though, because this offer ends next week. :-( Thanks in advance. Amado from Angola.
Posted by: Amado at août 16, 2009 6:27 PMتنها طوفان
کودکان ناهمگون می زاید !....
سلام آقای رویایی
خیلی تاثیر گذار بود.
"با آنچه میماند از من
من، - بعدِ من-
در بودن و نبودن
نفرت میکنم ."
زنده باشید
Posted by: صحرا کریمی at août 13, 2009 8:47 AMسلام
شط نگاه خسته ی ما رنج می کشد
آقا هنوز نقشه ی شطرنج می کشد
ehsanrezaei.blogfa.com
رویایی عزیز نامه بدستتان رسید؟
در ضمن خواستم سلام کرده باشم به خرد شایسته شما که بوقت ش خود را محکم بیان میکند و تکخال از آستین بیرون میکشد در برابر روزگاری که روزگار نیست. با درود
نفرت های تان هم ستودنی است چه از بودن و چه از به هر چه نه بودن...
وآن چه می ماند از ما انگار نه بودن است با این همه بود که خرج اش نه می کنیم.
با سلام خدمت استاد عزیزم جناب آقای رویایی شعری از این حقیر در انجمن ادبی نیاسا به نقد گذاشته شده در صورت امکان از نظرات ارزشمند جنابعالی استفاده خواهم کرد با احترام و فروتنی
Posted by: جلال کیانی at août 11, 2009 10:26 AMسلام چقدر زیبا سرودهاید منتظر شما میمانم حتی اگر زیر باهایم درخت سبز شود روزتون اروم
Posted by: طیبه طاوسیان at août 11, 2009 9:32 AMسلام
دلم مثل همیشه از انزجار و عقده ی کلمات گرفت
با بیانیه تا آخر آمدم
آنچه از شعر
از رویایی در کلمات مانده بود :
" من میروم و نفرت من میمانَد
من میروم و آنکه میآید هم
با آنچه از من میماند
نفرت میکند"
نمی دانم
اما نفرت بیانیه تان را می فهمم
زنده باشی
- منهم نميدانم احمد عزيز، ولي مي دانم که اين نفرتِ از نفرت است که من ميکنم، وآنکه ميآيدهم لابد خواهدکرد، نفرت از "آنچه از نفرت ميآيد"
رويائي
ما دنیا رو میبینم
شما دنیا رو درد میکشید
و چه فرق است میان این دو
ساحل دانایی
http://meynab.blogfa.com/
سلام ارجمند
با مجموعه ای از داستانک ها و شعرهایم تو را به سفرخانه ام دعوت می کنم.
ضمن اینکه نام وبتان مزین کرده است محفل مرا تا دیگر زمان بدرود...
سلام رویای عزیز .
هر چه با کلمه می ریزی سعی می کنم جمع کنم .
نوع بر خورد با وزن و لحن راوی در بیانیه بی شک یک فرم خواص از گفتار به شیوه ی نیمایی ست . از نوع پیشرفته اش .
از انجا که بیان شعاری ریز و شکسته شده . و حافظه با کد ها و نشانه گذاری دقیق حافظه ی گندیده ی فرهنگی تف دیده با ریگ و تفال ی اسب را هدف گرفته ( چه شکاری کردی ). و خود لحن و هجا های کوتاه و ایجازی که در ترکیب سطر می سازی نوعی حرکت و استیصال را تداعی می کند (..سگ از سیاهی نفرین عوعو کردو درید سگ از محارت ویرانه کلوخ انداز شد ) هر پروسه و قطعه بیان گر طیفی از اسیب شناسی هایی ست که ذهن انسان ایرانی را مستهلک کرده خستکی و نفرتی که می بینم . به من نشاط می دهد . رهام می کند . چون به کسی و در کسی نیست . نزدیک مثل حسی نا گفتنی . نفرین و نفرت را حس می کنم اما نه از نوع نازل . خوب از مضمون که بیاییم بیرون . حتی نوع وزن و مفصل بندی قطعات و نوعی از ابژه شدگی انسان اعتراض در تمام این شعر بارز است . کلی که حافظه را تیر باران و بمب باران می کند . تو در بیانیه و شعار هم بمب هیدروژنی هستی . از همه این که گفت شد بگزریم . زوایای دیگری دارد کار . مثل وزن و استفاده از قافیه های میانی . انگار شیوه ای جهش یافته از یک قالب کهن .ترکیب بند یا مسمط دارد هنر نمایی می کند . ان هم در یک بیانیه . خوشم امد . داشتم به وزن این قطعه نگاه می کردم . تنها حروف و معماری گفتار دارد قلقلکم می دهد . به نشانی ها نمی روم به انحنای گلوی تو وقتی می خوانی خیره ام . بو س !
از صدای حلقههای بسته درضمیر و حلفههای بیضمیر
از زخم و از شکنجه، از زنجیر
از گشتهای به اسم ِالله
- روی رمین ِخدا عفونتِ الله-
از حوض و از حوزه، ازبوي گَند
از گنبد و مناره، از گوسفند،
از آفتابه، از لیفه، از اِِزار
از چاهکِ ولایت
تا چاهِ انتظار،
سلام آقای رویایی، یه سووال داشتم، اونجا که گفتید:
"از گفتن نگفن " اشتباه چاپیه یا من نمیدونم "نگفن" یعنی چی؟
میشه لطف کنید توضیح بدید. مرسی
- بله، اصلاح شد. با تشکر بسيار
Posted by: شیرین at août 9, 2009 4:38 PMدوست عزیز ! همه این را در پایان امضایت (شماره 47) گفتی، وچه شاعرانه تر :
((و نفرتی کوچک برای مردمی کوچک درمن جابجا می شد))
بدرود
ساداتی_کلاله
Posted by: sadati at août 8, 2009 7:14 AM
" از آن جا كه تويي
تا اين جا كدام قير
تفسير عذاب قبر مي كند؟"
سلام استاد عزیز
وبلاگ " آفریدگاران فروتن شعر " با هدف نمایش دو روی سکه ی شعر کرمان راه اندازی شده است . منتظر تان هستیم .
چقدر عاشق این شعرتون هستم:
دیریست عمود
دیریست عمود مانده تنها
معنای انتظار
درود بر اسپاسمانتالیسم و رویایی
کاش وقتتون اجازه می داد به وبلاگ های هوادارانتون هم به سری میزدین و نظر میدادین
آرزوی بزرگیه ولی حداقل گفتنش شیرینی خودشو برای من داره!
سرتون سلامت
سجاد منتظری
معرکه بود.. ای کاش راه فراموش کردن همه اینها را هم بگویی. نفرت که می کنیم باز هم هستند...
Posted by: yalda at août 6, 2009 12:31 PMاز دیروز همینطور دارم می خونم و کیف می کنم،وقتی آدم حرف دلشو می شنوه اونم به زیباتر شیوه ای اینجوریه.از دیروز بیشتر نفرت می کنم از همه چیزایی که گفتی و بعضیا که نگفتی.
Posted by: امیر at août 4, 2009 5:10 AMآقای رویایی، این شعر را شما نوشتید؟ شما خودتانید آقای رویایی؟ شما شاعر مایید آقای رویایی.
Posted by: دوستدار at août 3, 2009 10:11 PMaghaye royaee aziz
ancheh shoma dar an salha dide budid ma darim bad tarash ra mi binim
lazat bordam
ما، در ایران عزیز
با هیچ دختر بچه ای
همکلاسی نبوده ایم
و پلیس های زن
زیاد ندیده بودیم
***
چند سالی پیش ـ
زنی که چشمان زیبایی داشت
و هفت تیرش را
به کمر باریکش بسته بود
به من فرمان ایست داد
و قلبم ایستاد
***
Posted by: حبیب محمدزاده at août 3, 2009 12:09 PMاسلام.ایمیرشماراندارم می خواستم مجموعه ای رابرایتان بفرستم.
Posted by: alisaravi at août 3, 2009 6:46 AMدرود بر شما!قلب همه ما را از نفرت آکنده اند.واقعا درمانده ی حکومت معجزاتیم.نه که دست شان با پیغمبران در یک کاسه است ، آدم را می برند تو شبکلاه کهریزک و اوین و ... روبات در می آورند.ای وای ما!!!(توفان گریه ها... دست خودم نیست رویایی عزیز پر از درد و استیصالم)
Posted by: amir at août 3, 2009 5:40 AM:(
همه درد می کشیم استاد ... شاعرترها انگار دردتر
درود بر رویایی کبیر
به جرعت می گویم این روزها تنها شعرهای قابل تاملی که خوانده ام از شما بوده است. بی اختیار نوشته هایم رنگ واژه های شما را به خود گرفته است.
خوشحالم.چون هنوز شما می نویسید!
سجاد منتظری از نجف آباد اصفهان- زادگاه داستان نویس بزرگ : بهرام صادقی
برایم جالب بود این نفرت می کنم
آخر همیشه فکر می کردم نفرت را دارند...
چرا حالا از « توله های سنت شکن » ؟؟!
در شکستنه همیشه ی سنگ / در ماشه تا به خاک می رسد / ناخوانا می ماند..
Posted by: amir at août 1, 2009 3:31 PMآنقدر کافور خوردمان دادند جای هوای تنفس،از من با من، از خود ِ ناچار،از بودن ِ ناگزیر،از خواستن ِ خلاصه شده در کلمه،از توان ِ نداشته؛ یک کلام از خودمان نفرت می کنیم...از خود ِ انسان..ازین نام ِ به لجن کشیده شده...
Posted by: !به نام...به ذات اما؟ at août 1, 2009 11:35 AM