juillet 7, 2009

رفتند راي دادند، بعد چي؟

 

عباس عزیز،

 

" رفتند رای دادند، بعد چی؟" برگردان ِمشهوری است از ترانۀ مشهورِ لئو فرّه آهنگساز، شاعر و خوانندۀ  معروف، که فرانسویها گهگاه زیرلب زمزمه می کنند، ویا آهنگِ آنرا بهنگام کاروبیکاری سوتک می زنند :

?Il ont voté, et puis après

این ترانه حالا چند روزاست که بي اراده  برزبان من هم جاری می شود وعجیب است که این"بعد چي" در صدای او تعبیری از پوچی و آبسورد می دهد، ولي در صدای من ، که صدائی ندارم، تعبیر "حالاچکار کنیم" می گيرد. او، لئو فرّه، طوری به طعنه می خوانَد که يعني بازي تمام شد وديگر "بَعد" ی درمیان نیست، و من به خود می گویم که حالا "بَعدی" داریم که باید اداره اش کنیم. 

در صدای او رای دهنده ها ساده لوحان و خوش باورانند، درصدای نداشتۀ من انگار بذری کاشته دارند !

کدام بهتر مي خوانيم؟ 

                                      تا وقت دیگر   قربانت  
يداله رؤيايی @ royai AT orange DOT fr juillet 7, 2009 7:48 AM || Balatarin
Comments

Give please. When we lose one we love, our bitterest tears are called forth by the memory of hours when we loved not enough. Help me! Help to find sites on the: Contributors can then see a incontinence recoding vagina into their visits.. I found only this - [URL=http://kbhlaeser.dk/Members/Diaperbag/oioi-diaper-bags]oioi diaper bags[/URL]. Some secure references are: gold: point 2 of bewitched takes disposable insights. Linda is a woman who kicks in the stewarts' immigrant and pads on the diseases. With best wishes :cool:, Sheehan from Venezuela.

Posted by: Sheehan at septembre 17, 2009 7:27 PM

من اثار شمار را از خیلی پیشتنر می خوانم وحالا خوش حال می شوم اگر برای راهنمایی یک شاعرک جوان سری به وبلاگم بزنید
www.deneb72.blogfa.com

Posted by: سلام at septembre 9, 2009 6:46 PM

Hi. Flattery is like cologne water, to be smelt of, not swallowed.
I am from Turkmenistan and learning to write in English, give please true I wrote the following sentence: "Stringer sustains shamrock to make himself from the detective; shamrock sees sport games on stringer's evidence, often renders completion to follow hours at standard clubs."

Waiting for a reply :o, Malory.

Posted by: Malory at septembre 8, 2009 7:19 PM

سلام آقای رویایی

من کیانا هستم.

شما آقای رویایی

شعر های شما در من شکل می گیرن

من به خیابون می رم

و پلکهام پر می شه از شکل

من شبیه می شم به خودم

و ی دایره ی بزرگ در من می چرخه

بعد صفحه های خیابون ورق می خوره

ومن شما رو می شنوم

از زبان تمام دنیایی که هست

که نیست.
......................................

از شما ممنونم .
...............

کتاب شعر من به نام یک آدم با آرواره های معمولی

که توسط نشر ثالث به چاپ رسیده

اولین مجموعه شعر من.....

اولین بار منم.

یه شعر از این نجموعه براتون می نویسم:


تو رانفی می کنم

تو را می آمرزم

تو می توانی

زشت

زیبا

هملت

دن کیشوت

تو می توانی از آن خودت باشی.

این مهربانی من است که رام نمی شود.

Posted by: kiana at août 25, 2009 8:30 AM

Sorry. I never vote for anyone; I always vote against. Help me! It has to find sites on the: Acai berry pure in stores. I found only this - acai berry detox program. Use the form below to search the site. Even if a person is only above the normal weight for their size by just a few pounds, it can be enough to cause a difference in how you look and feel. Thank you very much :o. Philomena from Samoa.

Posted by: Philomena at août 15, 2009 11:32 PM

لطفا به وبلاگ زير سري بزنيد. اين وبلاگ در مبارزه با سانسور براي نشر شعرهايي كه امكان چاپ نمي‌يابند تاسيس شده است:
www.sherexiaban.blogspot.com
باسپاس

Posted by: shere xiaban at août 1, 2009 1:20 PM

خدا را مثله میکنند! قربتا الی الله...
***
گاهی هم
در دیار شاه پریان،
از ما بهتران سیاه دل
همان دشمن معروف میشوند و
غسل میکنند و صغر ناخن کرده و لباس مطهر پوشیده و شارب خضاب کرده، وضو میگیرند...
دو رکعت وزوز کرده و ناکرده، یکصدوبیست وچهار هزار صلوات صوت(سوت) میکنند در زمین و دود میکنند در هوا و: بسم الله! سوزن داغی زیر ناخن های بی لاک دخترک سبز پوش فرو میکنند قربتا الی الله...!
گاهی هم برای امنیت ملی یک مادر، به دخترش تجاوز میکنند، قربتا الی الله...!
و برای امنیت یک میل شیطانی،
فریب میدهند،
غصب میکنند،
تقلب میکنند، اعتماد مردم را میدزدند و کودتا میکنند؛ قربتا الی الله...
گاهی هم...
نشئه میشوند تا بتوانند بکشند، بدررررند، پاره کنند، بسوزانند، قربتا الی الله...
چرا که باور ندارند:
انا لله و انا الیه الراجعون...
پس لباسی از دروغ میبافند برای حفظ جان،
بارگاهی از دروغ برای چند نفس بیشتر در دود:
ندای خدا را در سینه ای سبز خفه میکنند و
میکشند قربتا الی الله...
و به فریب، شکایت میبرند به قاضی الجنایات مرتضوی!
و نمیترسند از قضاوت علوی!
پس میکشند زندگی را با شعار خدا،
و با امانت ملک ایران، حذف میکنند ایرانی را...

Posted by: ماهگون at août 1, 2009 1:28 AM

حبس ابدم در انفرادی اتاقم
ثانیه ها آوار می شوند بر سرم/ زکات آزادی پس می دهم
با چشمان خاموشی که ندارم / که اگر داشتم سهم ام تمام شب نبود
این خشکسالی سالهاست که تاب عشق ام را ندارد / و
ستون پنجم پوسیدن سانسور می کند تمام من را / در خوابی که به رویم
می گشاید / اما / این زنده رود از جریان افتاده /
زنده رود دیگری زنده کرده و قطره به قطره / هجا به هجا
در سفر به اصفهان شروع شده / جان دوباره گرفته
تا من را لبریز از خود کند / و دور مدارم بچرخد / با چشمان خاموشی
که من نه دارم / ...
- اعظم شکوهی -

Posted by: اعظم شکوهی at juillet 29, 2009 10:30 AM

سلام آقای رویایی عزیز از طرفدارهای ÷رو÷ا قرص شعرهای شما هستم و خوشحال میشم منت بگذارید ودرباره ی وب نوشته های من نظر بدید منتظرتون هستم. با تشکر.

Posted by: اعظم شکوهی at juillet 29, 2009 10:13 AM

سلام آقای رویای .خوشحالم که باز شما را یافتم .
ما مدام درگیر که چی ؟هستیم .و هزاران بی جوابی و هزاران جواب .که هر دو به در هم تلخ تنیده میشموند . در آخر هیچ ..
به امید مانده ایم
ضمنا خوشحال میشوم سری به شعرم بزنید.منتظرتان هستم

Posted by: parastoo fereidoni at juillet 29, 2009 4:43 AM

ary, raftand ray dadand ta az jallade sorkhe salha ye 60 ghahremane "sabz" besazand dar sale 88. mardom nabayad faramoush koanand, keh pass az pirouzi dobareh haman asho haman kaseh nshavad. ghatle aame tabestane 67 yadeshan naravad
- yadetan naravad keh "sage zard baradare shoghale ast"

Posted by: pajouh at juillet 28, 2009 9:44 PM

...: گر... از ، يا... بوي عوض از بدل انتخاب دو دستي بزن توي سرت ! مشت و مال چي ! شرفيده توي گنبد قلنبه ، سبزي خورد كن ! با قاشق بخوري جنابتت را ، اي به خرناسه دچار شود ما كمرت كه خسته نمي شود از زدن و زر و جر زدن كه دسم بود تقصير آستينم بود كه دراز باد اي حيوان خوش چمن !...


با اثری تازه منتظر نظرتان هستم

Posted by: vahid ziaee at juillet 28, 2009 9:37 PM

آقای رویایی عزیز . چگونه‌ میتوانم ئمایل شما را داشته‌ باشم ؟ من از علاقمندان به‌ شعرهای شما هستم و بهرخی از آنها را به‌ زبان کردی برگردانده‌ و چاپ کرده‌ام . لطفا به‌ من پاسخ بدهید .سپاس .

Posted by: فریدون ارشدی at juillet 27, 2009 10:36 PM

هیچ مرگی از وسط
طناب نمی شود
وباد
رحم زمان را باز می وزد
درتورم عشق
طناب رقص بازنده است
(به من سر بزنیید)

Posted by: علی قراچه داغی at juillet 27, 2009 10:33 AM

سلام استاد
لبريخته هايت را خوانديم و بكار گرفتيم
چه افتخاري مي شود اگر لبريخته هاي نازل ما را هم بخواني و برايمان بنويسي براي ما كه دستمان كوتاه است و يداله بر نخل رؤيايي.

Posted by: حسين رضوي فرد at juillet 26, 2009 1:05 PM

aghaye ROYAEE, an bazre kashteh rouzi samar mi dahad.
dygaran nakashtand ta ma bekhorim, vali ma mikarim ta dygaran bekhorand

Posted by: soheil at juillet 23, 2009 8:54 PM

salam lotfan nazar bededid
.mamnunam

anatita.blogfa.com

Posted by: azam shekoohi at juillet 23, 2009 12:55 PM

سلام اقای رویایی عزیز...
خواهشم این است که هیچ وقت کامنتدانی خودتان را برندارید...

Posted by: ابوالفضل حسنی at juillet 22, 2009 11:30 AM

سلام
استاد سري بزنيد به ماهم
منتظر تون هستم

Posted by: sibe-kal at juillet 21, 2009 10:18 AM

خوانش شعریدالله رویایی از(هفتادسنگ قبر) / حسن سهولی
"رویایی درسنگ یزدگر"
"درمن ازتو فاصله هایی است
من درتونیستم
وقتی که ازتوفاصله درمن می گیرم
مثل
جدایی ِ توازبامن."
هفتادسنگ قبر(دفترشعر1360تا1370)رویایی یدالله چ اول1379آسمان انتشارات آزینه ص 50
شاعرازخودش فاصله ی زیادی گرفته است تصورجدی شاعردرهنگام آفرینش متن دیگری ساخته است وشاعردرحال گلایه ازشخص یا معشوقی است که ازدست غیرگلایه می کند،یا این راوی که شاعردرجهانی حضورداردکه "درمن"و"بامن"دربنده های"درمن ازتوفاصله هایی است"و"جدایی توازبامن"حضورنداردواگر"درمن"و"بامن"را گوینده خیالی شعربخوانیم می دانیم که شاعرچه فاصله زیادی ازخوددردنیای شاعرانه اش گرفته ودر جمله حجم کلمات به طور تصاعدی بالارفته است که اثرراگسترده ،منشوری وباابعادی تودرتو ساخته است ورازورمزدوری راکه حتی بوی کورسوی وصال درآن نیست ،آشکارکرده وازدنیای ناشناخته ودوری حرف زده که"سنگ یزدگرد"است.
این شعرعاشقانه است وهمیشه عشق محوری است که مرگ درآن می میردازطرفی دیگرتلخ کامی های فلسفی درآن نهفته است باتوجه به این که شاعرذهن فلسفی ندارد."دراین زمینه زیاد فیلسوف نیستم"1به هرحال وقتی کسی فاصله ای می گیرددرنقطه ای است که باکسی که درنقطه ی دیگری است نیست واین نیستی درنقطه ای مرگ برای نقطه ای دیگراست یعنی هرموجودی درنقطه ای که حضوردارد زنده است ودرنقطه ای که حضورندارد مرده است وشایدبااین اندیشه رویایی می نویسد:"این شعرها به من کمک کردند تازنده بمانم"2
مطلبی که گفتن آن لازم است فعل هایی است که شاعر آن ها را به کاربرده است ،همه ی فعل ها درزمان حال جریان دارندباتوجه به این که شاعرازحادثه ای حرف می زندکه ازقبل درزمانی بسیاردور اتفاق افتاده است واین شیوه باعث حجم محتوی می شود.قوی ترین بندشعر که فعل آن بسیارتاثیرگذار است این بنداست"وقتی که ازتوفاصله درمن می گیرد"که دقیقامی توانست فعل "می گیرد"به جای"می گیرم"به کاررودوهمین امرشعررادرزمان گذشته وحال به حرکت می آورد.عدم تطبیق نهادجداوپیوسته ازیک طرف وزمان گذشته وهنجارشکنی دربه کارگیری فعل ازطرف دیگر فلسفه ی تلخ همراهی "مرگ"ومفهوم آن باذهن شاعرراتوجیه می کندکه شاعرهمیشه آخرهرچیزراآغازی دوباره ببیند"هرآخری شروعی دارد،همه ی آخرهااگرشروع نشوند،تمام می شوند"3آیااین فعل هاربطی به شروع هرآخری دارند؟مگرنه دردوزمان دریک هنجارشکنی جاری اند.حرف های اضافه نیزباعث حجم اثرگشته اند.سه حرف اضافه ی"از"و"در"و"با"اثرراوسیع کرده وازشاعرفاصله گرفته اند.یعنی تخیلی قوی که جوهراصلی شعراست درمتن به شدت اثر گذاشته است وهمین است که رویایی می گوید:"ما بایدرابطه ی کلمه هارااداره بکنیم تاازخواننده ازکسی که متن مادردست اوست متن بسازیم."4
اگر شاعرجمله ی"درمن ازتو فاصله هایی است"،"وقتی که ازتوفاصله درمن می گیرم"و"جدایی توازبامن"رااین گونه می-نوشت:"من از توفاصله هایی دارم"،"وقتی توازمن فاصله می گیری"وجدایی توبامن"اثرحالت توصیفی داشت.همه ی این عناصریعنی زایایی فعل وتفسیربرداری آن وورودحرف اضافه به عنوان عنصری فعال دردگرهنجاری وغیرمعمول آن ساختارشعرراتابعه قاعده ی زبان گرایی کرده است وبه دنبال آن فرم شعرراپدیدآورده ،ساختاروفرم شعر ،محتوی رادگرگون وداری حجم کرده است یعنی اثربرپایه ی زبان بنا نهاده وادبی کرده است.
اثرتازمانی که به ظاهروساختارآن نرسیده به شدت تابع زبان است وهمین که ازساختارگذشت وبه فرم رسیددوسویه می شود.یعنی محتوی وزبان هردوبرهم اثرگذارمی شوندوحجم راپدیدمی آورندوآن وقت تفکیک اثرگذاری وشدت وضعف یکی بردیگری ،دشوارودرحوزه ی تخصص است.شایدبرای توجیه این مساله بتوان ازاندیشه ی خودرویایی دراین مواردکمک گرفت.رویایی درباره ی این مجموعه می- نویسد:"فرم شعرقرائت تازه ای ازشعررابه خواننده تحمیل می کندواین شعرفرم هایی گرفته اندکه هرفرمی راپس می زند."5
همه ی این هاسهم هرخواننده ای را برای دریافت ازمتن جدانمی گذاردیعنی همه ی مفاهیم متن فقط مفهومند، مفهوم هایی که مصداق ندارندیامصداق های آن بازهم مفهومند.مفهوم هایی بی مصداق ومصداق هایی بی مفهوم .یعنی نه مفهومندونه مصداق ودرعین حال هردونیزهستند.این پدیده که هم برخاسته اززبان وخواست شاعراست وهم ازمرززبان گذشته وچند سویه شده ،شعرراازحرکت درسطح بازمی داردوبه سوی حجم می بردزیرارویایی رادیکالیزه کردن حضورزبان درشعررا درتاریخ تلاش های نوگرایی شکست خورده می پندارد6
درون شعرحکم های گوناگونی می پذیردوامابیرون شعررابطه هایی است که خودرویایی آن راسراغ داردوبرای شعرقایل است یعنی انسان وجهان این مرزدربیرون شعرشکل می گیردنگاهی به تاریخ فلسفی پدیده های هستی که مایه های آن مفاهیم ومصداق هایی چون عشق، حرمان، مرگ وزندگی است درحالتی غنایی وعاشقانه عرضه می گردد.این شعروهمه ی اشعارکتاب ازسه عنصرزبان ،انسان وجهان برخورداراست واگربه نمونه های دیگری توجه کنیم می بینیم همین عوامل به شدت درشعر اثرگذاشته وآن راشعرکرده اند.
"انسان مرگ
کودک مرده است
ومرده ها
کودکند"7
"سنگ سوال"
"حضورمن اینجا
غیبت تودراینجاست"8
"سنگ زکریا"
"زیر
چه سختی
دارد
خاک"9
"سنگ خواجو"
مفهوم مرگ دراین شعررویایی آنچنان فراگیراست که همه ی اشیارادربرمی گیرداشیایی که دریک دیدگاه زنده نیستندو ازدیدگاه دیگر زندگی می کنند. پس تسری مرگ ازحیات بشری به دیگرپدیده های هستی مایه ی زندگی همه ی هستی می شودیعنی همه ی پدیده هایی که حضوردارندزنده -مرده اند،آن هایی که حضور فیزیکی دارندومی توان آنهارادید وآن هایی که حضورفیزیکی دارندونمی توان آنها رادیدپس بعضی پدیده هابرای بعضی ازمکان ها مرده اندکه برای بعضی مکان های دیگرزنده اند.از دیدگاه شعرزندگی دریک مکان به سرمی رسد."حالا فقط می دانم که این مرگ نیست که سرمی رسدزندگی است که به سرمی رسد."10همه چیزدرفاصله ی مرگ وشاعردرجریان است گرچه او همه ی حرف های خودراحدس های خود می پنداردومرگ است که تمام مفاهیم رادربرمی گیرد همان گونه که زندگی همه ی مفاهیم راتصرف می کند."همه چیز در فاصله ی اوومن می گذرد.نه طول نه ادامه، نه عدد،هیچ مفهومی ازاین فاصله بیرون نیست."11
اما ایجازی که رویایی درزبان ایجادکرده سبب بالا رفتن ظرفیت زبان گشته ومرزمفهوم راگسترش داده است که در همه ی اثراین نمونه هافراوانندونقش ارجاعی زبان رانمایان می سازند.این ایجازهادرسنگ یزدگرد باحروف اضافه پدیدآمده اندودرهمه ی متن سنگ قبرهاوجوددارد.ایجازی که مخل شعرنیست ،مانند سنگ یزدگرد، سنگ عباس، سنگ سوال ،سنگ بایزیدوغیره.دیگری ایهام ،ایهامی که دربند سه است."وقتی که ازتوفاصله درمن می گیرم."گرفتن فاصله، ذهن رابه دوسو می بردودیگر هنجار شکنی نحوی مایه ی پدید آمدن ایهام دراثر گشته واین یک تربیت حجمی است .یعنی نقش ادبی زبان ،حجم رارقم زده است.که نمونه های فراوانی دراکثرسنگ قبرهاوجوددارد.اماسرلوحه ی سنگ ها که متن سنگ نیست اما از متن هم جدا نیست. درست است که عامل وحدت دهنده به نام مرگ در متن سنگ- هاوجودداردوسرلوحه ی سنگ هاخارج ازمتن حضوردارد اما بی ارتباط با دنیای مرگ نیست.دنیای ارتباطی متن سنگ هاوسرلوحه های سنگ ها، تمرین مرگ است برای این که مرگ را روزمرگی کند.ازدنیای سرلوحه تامتن ها خط مستقیمی وجودداردکه بعدازسرلوحه متن می آیدواگراین خط مستقیم رادوقسمت مساوی برای هرسنگ قبرکنیم هرقسمت آغاز دارندوشروع شده اندیعنی آخرهر چیزی ،شرو عی دوباره است .این است که سرلوحه ها متن ها را برای آغاز توجیه می کنند.
رویایی دوپدیده ی حیات ومرگ رادرعرض هم می بیندواندیشه های اودراین شعرها شایدبه اندیشه ی دکتریوسف ادریس نویسنده ی معاصرعرب نزدیک شده باشد.اونیزدرباره ی مرگ می گوید:"مرگ آن چنان که مردم می پندارندترسناک نیست، من آن را ازنزدیک شناخته ام، درمرگ وحشتی پنهان نیافتم، بلکه محبت ومهربانی دیدم.ترس حقیقی این است که عمری باترس ازمرگ زندگی کنیم وتوان خودرادربرابرزندگی حقیقی ببازیم."12
پی افزوده ها:
1)هفتادسنگ قبر، رویایی ،یدالله ،چ اول ،آسمان ،انتشارات آژینه، ازیک نامه به فرامرزسلیمانی
2)همان، درآمد
3)همان، پشت جلد
4)ماهنامه ی کارنامه ،دوره ی اول، شماره ی 11،خردادماه 79 ،رویایی، یدالله ،ص13
5)هفتادسنگ قبر ،رویایی، یدالله، بیرون شعر
6)ر.ک ماهنامه کارنامه شماره 20،مقاله ی شعرزبان یابی زبانی شعر، قسمت اول ،رویایی ،یدالله ،ص71
7)هفتادسنگ قبر ،رویایی یدالله، ص30
8) همان، ص21
9)همان، ص49
10)همان، درآمد
11)همان، درآمد
12)تاریخ ادبیات ایران وجهان2،کتاب درسی سال سوم ادبیات وعلوم انسانی متوسطه ،ص 223
نویسنده:بوشهردیر حسن سهولی

دونکته ی موشکافانه ی استاد مسعودفرح براین خوانش

نوشته ارزنده تان در باره شعر " رویایی " را خواندم و بهره مند شدم .
دونکته به نظرم رسید که برای تان می نویسم :

1 ) نوشته اید :
" محتوا و زبان هر دو بر هم اثرگذار می شوند و حجم را پدید می آورند . "

این که شما زبان را از محتوا جدا می کنید و به اثر گذاری آن ها بر هم می پردازید
اگر از این دیدگاه که برای ابعاد وجودی پدیده ی زبان هستی ی جداگانه قائل می شود باشد می تواند به دریافت های نوتری بینجامد .

اما حجم حاصل اثرگذاری نیست . حجم وجود دارد و پدیدار می شود .
این ویژه گی ی هستی است. زبان به عنوان یک هستی در بستر خود نمودار می شود . حجم تجلی این بر آمدن است که به چشم می آید در چهار بعدش :
طول / عرض / ارتفاع و زمان

2 ) نوشته اید :
"رویایی دو پدیده حیات و مرگ را در عرض هم می بیند "

باور من این است که زندگی و مرگ هم زاد یکدیگرند . دو نما از یک هستی اند که حضور هم زمان دارند اما نه در طول یا عرض یکدیگر / که در یک حجم هستی را نمودار می سازند .

Posted by: حسن سهولی at juillet 21, 2009 5:06 AM

و اين شعر از پيمان صبور ، در کنار حوادث :


تنهایی

ای قهوه‏ی ماجرا

ندای نرگسانه

ندای سمت‏های روان

عابر جاری بگسسته

ای تلخ گسل

ای گیسوی موعود در آغوش فصول

سیب سرخی، حلق‏آویز تو باد

Posted by: رويا at juillet 19, 2009 7:46 AM

بگوبه دوست ـــ اگر حال ما بپرسد دوست ـــ
نمی کشند کسی را، نمی زنند به دار
دگر به جوخه ی آتش نمی دهند طعام
نمی زنند کسی را به سینه غنچه ی خون
شهید در وطن ما، کبود می میرد./سیاوش کسرایی

Posted by: agrandisman at juillet 18, 2009 2:25 PM

بنظر من لئو فره از شما بهتر مي خواند آقاي رويائي
من هم بيشتر با اين جمله موافقم که :
رفتند راي دادند، که چي ؟

Posted by: آرمين راز at juillet 15, 2009 1:44 AM

پرسیدندش:چرا به فتح قله رفتی پاسخ داد:چون قله آنجا بود.
عباس چرا نمی نویسد؟؟؟

Posted by: hossein at juillet 12, 2009 6:59 AM

در عین ابتلا به "آبسوردیته"، سر ذوق آمدم؛ زیبا نوشتی رویایی عزیز.

Posted by: سارا at juillet 11, 2009 10:16 AM

از پشت این همه درد خم شده ام
ببینم
دستانم به سمت سیب یا ...
رویایی عزیز
این روزها از آیینه نوشتن ها
دردی دوا نمی کند
نمی کند که حقیقت ندارد
دارد ؟

Posted by: علی حاجیان زاده at juillet 11, 2009 9:42 AM

با عشق و ارادت
رویایی عزیز درود
وقتی دیواری را خیس میکنی ، لذت می بری که دیواری خیس شده است .
شعار هم که بنویسی چیزی شبیه خیساندن لبی ست یا هرزگی پایین تنه ی دیوار.
حالا با هم تف می اندازیم و از شاشیدن به دیوارها لذت می بریم.
با عشق و ارادتی دیگر
شاد زی ومهربان
مانی

Posted by: ارتش دریدا at juillet 11, 2009 5:04 AM

میثاق بوالحسنی از اعضای ستاد میرحسین موسوی در استان مرکزی شامگاه چهارشنبه 17 تیرماه در خاج از منزل خود در اراک توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد.

این نیروها سپس به منزل او مراجعه کرده و کیس کامپیوتر او را هم با خود برده اند.

محسن بوالحسنی برادر بزرگتر او با اعلام این خبر افزود : میثاق امروز با منزل تماس گرفت و اعلام کرد حالش خوب است.

میثاق بوالحسنی شاعر و ترانه سرایی است که آثار او از صدا و سیمای استان مرکزی در طول سالیان گذشته بسیار پخش شده و خود او نیز از اعضای انجمن شعر اراک است.

Posted by: alimohammadi at juillet 10, 2009 3:10 PM

همچنان ایستاده ایم
بغض در دست
خشم در مشت
آه در چشم
تمام نخواهیم شد...


Posted by: sanaz at juillet 10, 2009 10:58 AM

بيزارم از آن گوش كه آواز ني اشنود
و آگاه نشد از خرد و دانش نايي
" جلال الدين مولوي"


خواندن در اين شرايط ما صدايي خوش نمي خواهد كه نداشته باشيد يا داشته باشيدش آقاي رويايي. ما خوش نيستيم كه صداي خوش طلب كنيم . ما صدايي مي خواهيم كه گرممان كند و به باورمان برساند كه بعدي هم هست. يقينا براي ما مقبول تر است كه بگوييم شما بهتر مي خوانيد. براي تحمل اين بحران صدايي گرم حتا دور (در جبر هاي جغرافيايي) وسوسه بر انگيز است. و آن يأس سرخورده اي كه گفتم را تسكين مي دهد. در 18 تير گذشته اما چه پيش آمد؟ تجمعات ده ها هزار تني شد صدها تني...سركوبي به بعد مي رسيد و اين مي شد بعد ما.
ما صدايي ميخواهيم كه بعد داشته باشد.

Posted by: setare ansari at juillet 10, 2009 8:54 AM

ما هم منتظر "بشارتي از بالا" بوديم. در بالا اما بشارتي بود؟ و دچار "فساد سر " مي شديم.

مي گفتند بين بد و بدتر چه حق انتخابي هست؟ اما انتخاب كرديم. بد هم به سرمان نيامد. بد را انتخاب كرديم و باز هم بدتر آمد سرمان. بدتر از آنچه كه مدام سرمان مي آمد. شور و شعف دوره ي تبليغات رسيد به اين يأس. يأسي با رنگ خون. به شكل توهم هاي متوحش. يأس ِ بعد از انتخابات. با اعتراضاتي به تهمت اغتشاش و شورش. براي اينكه چندشمان شود از اعتراض، از حرف، از نظر، از راي، از حق. تا حق را هق بزنيم توي بازداشتگاه هايي كه مفسدها را مي بردند، اغتشاشگران را مي آوردند. و كساني هر دو بودند. فرقشان چه بود؟
معتادان راحت جايشان را تحويل مي دادند به كساني كه اعتياد داشتند به حرف زدن، به حرف فكر كردن، به فكر رفتن و حرف زدن. در تمام اين مدت در كشور سارقي وجود نداشت. قاتلي نبود...جرمي جز همين اغتشاشات اتفاق نمي افتاد و به همين دليل جا براي بازداشت همه شان بود.

" تعلق براي شاعر قفس تنگي ست" اما اگر به خودش هم متعلق نباشد چه؟ اگر آن فرديت در انزوا، آن "فرد پايين" ، به بالا دست برده باشد و بالا سقوط كند چه؟ دستش پايين مي آيد و مي رود توي دستبند فلزي سردي كه مچ همان دست مشت كرده اش را مي گيرد. اينروزها كسي بلد نيست مچ بگيرد. خوب يادمان دادند دروغ بگوييم. ديگر دروغ جرم نيست. اعتراف مطلوب هيچ بازپرسي نيست و بازجو چشم به دروغ متهم مي دوزد. و دروغ حق مجرم شده كه راحت با امضا و اثر انگشتي پاي تعهد به آزادي دعوت مي شود.

Posted by: setare ansari at juillet 10, 2009 8:07 AM

سلام دوست من با سه شعر بروزم

Posted by: محمد حسن جنت امانی at juillet 10, 2009 12:16 AM

سلام/ مدت ها نبودم/ و آمدم اينجا /چقدر چيزها را به ياد آدم مي آورد /چقدر فكرهاي نكرده/ خوب باشيد آقاي رويايي

Posted by: مازيار نيستاني at juillet 9, 2009 5:05 AM

چقدر امید و آرامش و کلام مناسبت دارد با این روزهای بی مناسبت
ممنون از این همه امید و آرامش و کلمه!

Posted by: مهناز یوسفی at juillet 8, 2009 10:58 PM

یقین تو و من - ما - بهتر می خوانیم

تو هم صدا داری استاد و این از سطر سطر نوشته ات به گوش می رسد و من و ما در ایران این صدا را می شنویم

Posted by: hamid at juillet 8, 2009 6:06 PM

آقای رویایی عزیز
ظریفکاری به جایی بود. این جمله با آنکه لحنی از سرخوردگی دارد سئوالی ست رو به آینده و در جستجوی راهکار. خیلی بهتر است از جمله ی: رفتند رأی دادند، که چی؟

Posted by: کیا بهادری at juillet 8, 2009 1:04 PM

رويای من
سلام
چقدر اين چند کلمه حس و حرکت و اميد داشت.
از رويا بر می آيد چنين.

Posted by: عباس معروفی at juillet 8, 2009 12:36 PM

آن کسی که سکوت می کند بهتر میخواند و آن که بهتر می خواند جنازه ی هزار ساله ی وطن را روی دوش دارد . حالا قدری آب لازم است تا جنازه تکانی بخورد و لازمه ی لازم شود . جای همه ی شما در این جا سبز است و زندگی

Posted by: مسعود کبگانیان at juillet 8, 2009 12:01 PM

سلام آقای رویایی.
بنده همشهری شما هستم.
تازه شما رو شناختم.
از آشناییتون خوشبختم.
به امید ارتباط بیشتر

Posted by: سید حسن شاهچراغی at juillet 7, 2009 7:24 PM

و مردم برای ما معنی پیدا می کنند وقتی ما برای مردم چیزی برای تعریف کردن داشته باشیم.تعریف یک عده آدم که برای جنگیدن برای چیزی که تعریفی مشخص از آن دارند به تعریف ما بر می گردد از مردم.و مردم این روزها تلخند.و به قول شهیار قنبری ما را به جهانی تلخ می برند که دیگر سبزینه ها نمی توانند سبز را در ذهن پوچ و تاریخی ما بیافرینند. وما به مردمی فکر می کنیم که راه خانه های خودشان را گم کردند و در خیابانها دنبال رای ها گشتند و چیزی پیدا نمی کنند.و این جاست تعریف ما از خیابان هم شکلی دیگر به خودش می گیرد، چه فایده دارد قناری آواز نخواند ولی گوشتش خوشمزه باشد .و قناری ها در قفس می خوانند و ادای خواندن را در می آورند

معمولا
وقتی عده ای مرد دور هم جمع می شوند
به آن می گویند جنگ

Posted by: محسن راد at juillet 7, 2009 3:40 PM

بصیرت "رویایی" ما حاصل تفاوت شرایط آن رای دهنده فرانسوی و رای دهنده ایرانی است. اتفاقا رای دادند یا دادیم که زودتر به این سئوال برسیم. شیفتگی به عمومی شدن سئوال، فضا را به هیجان رای دادن در آورد. وگرنه این که تفاوت ها داخل این ساختار آنقدر اندک است که به چشم نیاید را خیلی ها می گفتند. حالا این خیلی ها، تبدیل شده است به چندین میلیون. یعنی از حصار خانه ها و مهمانی های می گساری و نق نق درون تاکسی های تهران در آمده و شده است یک سئوال. یک پرسش عمومی. اتفاقا اینجا، یا آنجا که ایران است نامش، همین بعد است که مهم است. بصیرت رویایی ما که بذر آینده را در پرسش امروز می بیند، برای شخص من البته دلگرم کننده است.
دوستی و دوستداری قدیمی

Posted by: رویای دوست at juillet 7, 2009 10:36 AM

با سلام خدمت استاد عزیز جناب آقای رویایی ضمن عرض تسلیت درگذشت شاعر علیقدر و منتقد برجسته استاد محمد حقوقی به جنابعالی و جامعه ادبی ایران ، مراسم هفتم آن فقید سعید به کوشش انجمن ادبی نیاسا به تاریخ ۱۵/۴/۸۸ با حضور اساتید معظم آقایان «تقی خاوری» «محمودرضا آرمین» «محمدباقر کلاهی اهری» «استادعدنانی» «رضا دبیری جوان» «عباس ساعی» «هادی جهان آبادی» و جمعی از شاعران مشهد برگزار شد در این مراسم ابتدا جناب آقای عباس ساعی ضمن خیر مقدم به شاعران و اساتید محترم به ایراد سخن پرداخت سپس آقایان «کلاهی اهری » «خاوری» «جهان آبادی» «عدنانی» «آرمین» «دبیری جوان» هر کدام در خصوص ابعاد شخصیت و زندگی و آثار آن عزیز از دست رفته مطالبی را عنوان فرمودند در خاتمه «استاد آرمین» غزلی در سوک استاد محمدحقوقی قرائت کردند و دیگر شاعران به شعر خوانی پرداختند./

Posted by: جلال کیانی at juillet 7, 2009 10:15 AM

چه زیبا؟
منظورم باور تواست نه برداشت لئوفره. و بی‌جهتی نیست که تو محبوب بسیاری هستی، من جمله من که البته تو بواقع صدایی داری و من هم تلاشم بر این است که صدایی باشم علیه ظلم و نامردمی.
این کوتاه پرمعنا را در بلاگ نیوز با اسم و رسمت منتشر کردم تا صدای داشته‌ی شاعر پرآوازه‌مان بیشتر بگوش مردمش برسد.
برقرار باشی!

Posted by: عمو اروند at juillet 7, 2009 8:47 AM
Post a comment









Remember personal info?