mai 22, 2009
نوعی خوانش ( ۲)*
، عباس عزيز
*من خوانندۀ عجیب دیگری را دیدم، عجیب تراز آن شاعرفقیدِ نفرینی
درلوس آنجلس،خانۀ فرهنگ فرهی،گذارم به اطاق پسرش افتاداطاقی بس آشفته مانده" **1"
در میان بسیار چیزهائی که پراکنده روی زمین بود کتابی را دیدم. کهنه، رنگ باخته، مستعمل، و دِفرمه . برداشتم . "لبریخته ها"ی چاپ پاریس بود! ازریخت افتاده ، با لکه هائی ازهمه جور برآن، ازجوهر تا چائی، تا سیگار، و تا خواب درکتاب. به یادم آمدسرشب وقتی که ما را، من و زنم را، به خانۀ پدرش می برد، پشت فرمان تمام راه برای ما لبریخته خوانده بود خواستم ازش بگیرم، نداد! می خرم -
.رنجيد. و در نگاهش جریحه را خواندم.آن شب این حرف چقدرحیوانی بود. هنوز اززخمی که زدم زخمینم
تا وقت دیگر قربانت
نتيجه : خوانش اگر واقعا تخريبِ متن باشد (دکونستروکسيون؟) خرابه هاي متن را مي خواند نه متن هاي خراب را
رجوع کنید به پست 2 مارس2009 *نیمایوشیج، افسانه -1**
