mai 22, 2009
نوعی خوانش ( ۲)*
، عباس عزيز
*من خوانندۀ عجیب دیگری را دیدم، عجیب تراز آن شاعرفقیدِ نفرینی
درلوس آنجلس،خانۀ فرهنگ فرهی،گذارم به اطاق پسرش افتاداطاقی بس آشفته مانده" **1"
در میان بسیار چیزهائی که پراکنده روی زمین بود کتابی را دیدم. کهنه، رنگ باخته، مستعمل، و دِفرمه . برداشتم . "لبریخته ها"ی چاپ پاریس بود! ازریخت افتاده ، با لکه هائی ازهمه جور برآن، ازجوهر تا چائی، تا سیگار، و تا خواب درکتاب. به یادم آمدسرشب وقتی که ما را، من و زنم را، به خانۀ پدرش می برد، پشت فرمان تمام راه برای ما لبریخته خوانده بود خواستم ازش بگیرم، نداد! می خرم -
.رنجيد. و در نگاهش جریحه را خواندم.آن شب این حرف چقدرحیوانی بود. هنوز اززخمی که زدم زخمینم
تا وقت دیگر قربانت
نتيجه : خوانش اگر واقعا تخريبِ متن باشد (دکونستروکسيون؟) خرابه هاي متن را مي خواند نه متن هاي خراب را
رجوع کنید به پست 2 مارس2009 *نیمایوشیج، افسانه -1**
mai 10, 2009
واریاسیون ظهر بر دار (۱۶)1
حسین خلیلی
" ومریدان گفتند: چه گوئی در ما که مریدانیم، و آنها که منکرند
و تو را سنگ خواهند زد ؟ گفت : ایشان را دو ثواب است و شما را یکی "
عطار نیشابور
ثواب سنگ
صف بسته
صفِ بسته
یکی که در برابرِ صف
بسته بر دایرۀ هیچ
وان یکی که تا هنوزِ جنگ
از سئوال ِ سنگ جامانده
شکسته در کمرِ صف.
او میتواند ازشاید باشد تا میتواند نباشد شاید
سهمی از غنیمتِ سنگ باشد
سنگی سفید، سفیدِ چشم
ازدست پنبه دانه به گودال چشم زد:
پرتابی دیگر!
پرتاب، طبیعتی شرعی دارد
گونه ای دیگر
گونه ای سرخ!
که ارتفاعی متلاشی را
تنها ابری سفید
- تبخیر حنجره، تردید در کلوخ -
که آهِ آسمان وسرنوشتِ سر را با خود برد
تا سنگِ نزده ثواب های گیج بردارد
سنگِِ زده ثواب های نزده برد
گیج ِ پرتابی
تابی گیج
تا دار ثوابِ دار بگذارد
همیشه در اندیشۀ کلوخ
سنگی نزده مانده است
گیج ِ پرتابی.
1- به پست 27 اکتبر 2004 و وارياسيون هاي بعدِ آن رجوع کنيد
