mars 2, 2009
نوعی خوانش
عباس عزیز
دخالتِ خواننده در متن، متن را با خود میبَرد. وگاهی هم خودش را با متن. من خواننده ای را دیدم که روی کتاب "دلتنگی ها" گریه میکرد
تابستان ۵۷ ، بعدازظهرها به آپارتمان دوستی درخیایان فروردین می رفتم و باهم تریاک میکشیدیم
یکی ازبعدازظهرهای ِداغ که به استودیوی او رفتم، نبود. درها را باز و پنجره هارا بازتر دیدم. صدای اوهو، اوهو میآمد. آهسته آهسته رفتم تو . محمود مؤمنی بود! صورتش را روی کتاب گذاشته بود و اوهو، اوهو، اوهو
باقی اش را تعریف نمی کنم. نمی توانم! من این صحنه را هیچوقت فراموش نمی کنمآن کتابِ خط خطی راهم هنوز دارم، و گاه میاندیشم که او مرا بهتر از من میخواند
شاعر عجیبی بود. مودی*، و مثل همۀ مودی ها خالص . حالا به اندازۀ تمام "دلتنگی ها"يم دلتنگِ او شده ام. اگر گذارم روزي به گرگان افتاد، سری به خاک او می زنم وکمی اوهو، اوهو، اوهو میکنم
تا وقت دیگر قربانت
* maudit (نفرینی ؟)
salam ostad
Posted by: hassan ameri at août 16, 2009 2:12 PM