مرگ آئينه
و مرگ
شکل ِطناب بود، منتظرِ مرگ
و روی راه، منتظرِ مرگ
با مرگ ِ منتظر می رفت
وقتی طناب آینه اش را دید
و مرگ ، مرگ را شناخت
سرباز، محکوم را زلالی دید
و در زلالِ آینه اندیشه کرد :
من جیوه ام .
از کتاب "درجستجوي آن لغت تنها" ، انتشارات کاروان، دردست انتشار
يداله رؤيايی @ royai AT orange DOT fr janvier 2, 2009 11:53 AM
||