août 20, 2008
دريائي ها
۲۷
شب آفتاب نمی خواهد
و آفتاب نمی خواهد از ستارۀ صبح
نشان همهمه بر گیرد.
ستاره منتظر آفتاب می مانَد
و آفتاب می مانَد
که هر ستاره پر از انتظار
و شب
پر از ستارۀ هر انتظار
و انتظار پر از خوابِ آفتاب شود
ستاره همهمه از آفتاب می خواهد
و آفتاب نمی خواهد
۱۰
بر آب ها ،
صدای گام ِسپیده دم است
زنی که شادمانه
بر پله ها گذر دارد !
۲۹
به احمد رضا احمدی
دستی میان آینه و من،
لغزید
شعر، از میان آینه، دستی شد.
اینک میان خلوت و تاریکی،
تفسیر ِ دست ها را بر جاده می نویسم
و جاده از سخاوت پر می شود
آنسوی من،
که خلوتِ آئینه است و تاریکی
پر می شود برهنگی جاده ازعبور
تفسیر دست، عابر آئینه می شود
از مجموعه ي "شعرهای دریائی" ، مروارید، ۱۳۴۴
سلام . بسيار زيبا بود شاعر گرامي ! ياد يك شعر افتادم : ........ به دلتنگي هايت/ خيره مي شوم / شكست آينه / اتفاق تازه ايست / كه از چشم هاي تو/ افتاده است / ز ير نگاه زني / كه تمامي راه / توي آينه بود !/ ....... .
همه ي در يايي هايي هايتان زيبا هستند ! اما اين يكي 29 بي نظير ! با سپاس شاعر عزيز !
سلام . بسيار زيبا بود شاعر گرامي ! ياد يك شعر افتادم : .......به دلتنگي هايت / خيره مي شوم / شكست آينه / اتفاق تازه ايست / كه از چشم هاي تو / افتاده است/ زير نگاه زني / كه تمامي راه / توي آينه بود ! /......... .
خيلي زيبا بود ! با سپاس شاعر عزيز !
دستی میان آینه و من،
لغزید
شعر، از میان آینه، دستی شد.
اینک میان خلوت و تاریکی،
تفسیر ِ دست ها را بر جاده می نویسم
و جاده از سخاوت پر می شود
×××
اين چند خط را حفظم. روزي نه كه يك هفته يك بار با خودم ميخوانمش و غرق ميشوم. كه از همان زمانها كه نه ولي كمي اين طرف تر. اين طرف تر به زماني كه من ديگر تو را در كانال تلويزيوني ثابت پاسال نديدم و شبهايي كه ديدن تو را به امتحان جبر فردا ترجيج ميدادم....چون شايد از همان زمانها مي دانستم كه جبر هست ولي رويايي را ديگر نمي بيني.
راستي اسم برنامه اش چي بود؟
دلتنگي ها؟ ... نه اين نبود.
اين دريائي 27 و 10 و نظاير آن در کتاب دلتنگي ها(مثلا دلتنگي 14و 15 ...) اولين بار همراه با مفهوم "فرم" ، در سالهاي 40 پيش آمد. و " فرم ، بقول منوچهر آتشي روانش شاد " تخم لقي بود که رويائي در دهان ها شکسته بود "
البته اين طرز نوشتار بعدها در "لبريخته ها" و کارهاي ديگر او، شکل ِ مسلطِ شعر رويائي، وبطورکلي شعر حجم، شد .
- حرف درستي است ولي درست تر اين است که بگوئيد: يکي از شکل هاي مسلطِ شعر رويائي ...
Posted by: peidad at août 27, 2008 12:32 AM" مجله ي ادبي پياده رو به روز شد "
با مطالب متنوعي در حوزه ي ادبيات
شعرهايي از :
م.مويد – محمود معتقدي – ليلا فرجامي – حميدرضا شكارسري – شهلا بهاردوست – عليرضا مجابي ( م.آذرفر ) – احسان مهديان – فدروس ساروي – حسين ديلم كتولي – مرتضا شاهين نيا – جواد گنجعلي و ...
داستان هايي از :
ليلا صادقي – ميثم علي پور – مينا پرندوش ...
ترجمه هايي از :
اوا رنه فلت و كريستيان لوند برگ
نقدها و مقالاتي از :
محمود معتقدي – علي جهانگيري – دكتر بيژن باران – دكتر شيرزاد پيك حرفه – علي حسن زاده
و معرفي كتاب هاي :
درآمدي بر مولفه هاي فرهنگ و ادبيات امروز
گذري بر ادبيات مدرن ايران ( در دهه ي هفتاد ) به بعد
ققنوس در نيستان
و ...
www.piadero.ir
www.piadero.ir/index.htm
و من چقدر از اين دريايي شماره ي 10 خوشم مي آيد
سپاس رويايي عزيز
ايستادنم در برابر
تا نايستادنم در برابر
در نگاهم كه بريدن
و ايستادنم از اندوهي كه...
...
مي ايستم
نمي ايستم
آه ، شاعر
از باران مگو ،
بباران !
ازمقدمه دلتنکي ها
ببارانيد جناب رويايي
منتطريم .
دريا زبان ديگر دارد !
Posted by: Emad at août 24, 2008 7:21 PMو تکه تکه شدن راز آن وجود متحدی بود
که از حقیر ترین ذره هایش آفتاب به دنیا آمد...
.
.
این روزها که « سید مهدی موسوی»
جایش خالیست
این روزها که ...
مثل همیشه های همیشه تنهاست
این روزها که...
اقای ادبیات با شعر زندگی می کند و شعر با او!!
.
.
توی تاریکی مطلق
با آخرین متن و شعر از « دکتر سید مهدی موسوی»
به روزم
با احترام : شاعر خیابان چهل و هشتم
Estragon: Let's go
Vladimir: We can't
Estragon: Why not
Vladimir: We are Waiting for Godot
Samuel Beckett
سلام بر شما استاد گرامي
خوشحالم كه امروز رهگذر ديار ادبي شما شدم و از خواندن اشعار زيباي شما لذت بردم
حرير سبز خيال مشتاقانه حضور سبز شما را به انتظار نشسته تا با نقدهاي موثر خود راهنماي ما باشيد
حرير سبز خيال به كانونهاي ادبي كل كتابخانه هاي تهران اختصاص دارد و ناظر علمي ان جناب اقاي امير رضا رسولي و نظارت استاد رضا عبداللهي مي باشند
چشم به راه شما هستيم....قدم رنجه بفرماييد استاد
با تشكر
حرير سبز خيال با احترام
Posted by: حریر سبز خیال at août 21, 2008 4:31 AMسانسور ؟
Posted by: ايوب عبدل at août 20, 2008 7:11 PMرویایی خوب
پوزش میخواهم ، سوال سنیام بیجواب ماند.
اما خواندن دوبارهی دریایی 27 مرا به لا میبرد.
به لا که وقتی پشت هر چیزی مینشیند فکر ما را بیدار میخواهد و ما را هوشیار، اما وقتی پشت خودش مینشیند خودش را از یاد میبرد انگار، هنگامی که ما را به خواب دعوت میکند و لا در لای خودش و با خودش، خودش را نمیخواهد انگار؛ یا وقتی که شما با حسرت به گاوها نگاه میکنید؛
و در آن حرف آراگون وقتی دست از شانهی شما برنمیداشت به جز فروتنی یا ادعا حرف دیگری هم هست انگار.
رویایی خوب
کتابِ عبارت از چیست؟ در پرانتزی، از قول یدالله رویایی خاطرهای را از دادگاه مصدّق و متهَم و متهِم نقل میکند. میخواستم بپرسم به نظر شما یدالله رویایی خودش شخصاً در آن جلسهی محاکمه حضور داشته یا نه؟
راستی یک منقلاب هم دیدم که ( احتمالاً نه به عمد) حروفچین در نمایهی نامهای کتاب در صفحهی 456 انجام داده و محمد را حمید کرده، در حالی که آن اسم در لغتنامهی دهخدا نبود.
و من را به خاطر اظهار ریشهای بیهنگام و خستهکنندهام ببخشید که گاهی انگار دیکتهی سن و تنهایی است، مثل آن جوانی که از کویر دامغان به تهران فرار کرده بود و منتظر بشارتی از بالا بود و در بالا بشارتی نبود( که البته شاید بود اگر جوان به بالا بیشتر نگاه کرده بود، وگرنه چهطور بعدها توانست بالا بنشیند، بالا بخوابد و بالا برود؟ با لا )
وغرضم از مثل، شباهت نیست، به دل نگیرید .
- بر عکس، از نکته سنجي هاي شما لذت مي برم .
Posted by: PLA at août 20, 2008 12:39 PMخورشيد ستاره اي است كه هيچ وقت شب را نميبيند.
Posted by: آشنا at août 20, 2008 12:17 PMو صداي شاعري كه به بانگ ي بلند همچنان مي خواند
درود بر شما استاد
فريبرز
Posted by: fariborz at août 20, 2008 11:22 AM