août 12, 2008
دریائی
11
و آب، کز دیار هرگز
راهی دراز آمده بود
در فکر بود،
می خواست تا برای نسیم و مرغ
از نقره زندگی بشود
و از گیاه، باد.
مرغ ونسیم، زندگی ِ نقره و گیاه
بگرفت و باز،
با آب تا دیار هرگز
ره یافت.
باد است یا که زندگی ِ باد است؟
- در زیر آب، ماهی ِ هشیار
از ماهی جوان دگر پرسید-
شعر های دریائی، مروارید، تهران ۱۳۴۴
همیشه دیر می رسم
همیشه تا می آیم برسم...
.
.
.
سلام
می خواستم حرفی بزنم که جنسش فرق داشته باشد
می خواستم ولی...
.
.
.
مثل هميشه عاليه با اجازه لينكتون مي كنم.
سلام جناب رویایی وب بسیار زیبایی دارید احتیاج به تعریف هیچ کس نیست درود بر قلمتان احتیاج زیادی به یکسری اطلاعات دارم در مورد سینمای شعر نظر شما در مورد این سینما چیست منظورم مانور روی فیلمهای استاد پازولینی هست این تئوری را چگونه تفسیر مکینید ایا اطلاعاتی در این زمینه دارید؟ متشکر ! بی صبرانه منتظر جواب شما میمانم به وب بنده اگر قدم بگذارید نورانی میکنید انجا را درود بی پایان یزدان بر شما باد
برکت باشد
مرداد 87
Posted by: javad at août 18, 2008 7:50 PMسلام
بي نهايت خوشحالم از اينكه وبلاگ شما رو پيدا كرده ام.
نوشته هاتون هميشه جاودانه اند. واقعا.
بسيار خوشحال ميشم اجازه تبادل لينك داشته باشم.
ممنون.
( حس مرطوب )
سکوت دسته گلی بود
میان حنجره ی من
...
بیش از چهل سال قبل که کتاب یدا... رویایی منتشر شد این دو سطر با ذهن من الفت گرفت و آن را زمزمه می کردم به فکرم نمی رسید که بعد از چهل سال در جلسه ایی این سروده نقد و ارزیابی شود هر چند این شعر ترانه ایی شده و توسط خواننده ایی خوش صدا به اجراء درآمده است این سرنوشت شعرهای ماندگار است و راز ماندگاری در اصالت شعری خودجوش و درون ساختاری. این شعر را شاعر قبل از سرودن در درون خود دیده و با تکنیک زیبا و پخته آن را به تحریر درآورده است.
( سکوت دسته گلی بود
میان حنجره ی من) تصویر وحشی ست، دسته ایی گل میان حنجره، سکوت هم غیرمادی،این طبیعت شعرهای بوطیقایی ست که تصویر تبدیل به معنا می شود، مجموعه ای از اجراء معنایی جمع شد به صورت دسته ایی گل که حاصل آن همین تصویر فشرده است که به ناگاه از درون شاعر پرتاب می شود.
این تصویر یاد آور تصویر های هولدرلین شاعر جنون زده ی آلمانی ست.
پرسشی ست که چرا در میان کتابهای رویایی همین کتاب دریایی ها ماندگار شده است؟
رویایی گرفتار بازی با کلمات شد، حال آنکه کلمات رازها را نمی سازند بلکه رازها کلمات را ماندگار می کنند و اما ادامه ی شعر،( ترانه ی ساحل/ نسیم بوسه من بود و پلک باز تو بود) که به قوت بخش قبلی نیست، تصویر باز می شود و شاعر در ساحل خاموش ترانه می سازد با نسیم بوسه در پلکی باز وبعد شاعر به سمت و سویی دیگر می رود. ( برآبها/ پرنده ی باد/ میان لانه ی صد ها صدا پریشان بود ) لانه ی صدا امواج است و مرغ باد در میان صدا ها با چرخش پروازی تند وسریع بی طاقت است، ( صدای تندر خیس/ و نور نورتر آذرخش/ در آب/ آئینه ایی ساخت ) تصویری پر تحرک و جذاب که آذرخش با جرقه ایی دریا را آئینه می سازد، مثل عدسی دوربین که در یک آن باز و بسته می شود و با پرداخت به کلمه های تر و خیس فضای ساحل و دریا را در ذهن خواننده مرطوب می سازد و با یک پارادوکس دریا را به آتش می کشد و قاب روشنی از شعله های دریا نشان داده می شود و بعد همه چیز می سوزد. ( نسیم بوسه و/ پلک تو و/ پرنده ی باد/ شدند آتش و دود) در این جا آغاز شعر برگردان می شود.( میان حنجره ی من/ سکوت دسته گلی بود) و بعد با آتش زدن حس خود حضور خویش را در شعر اعلام می کند. این فضا سازی وسیع و گسترده تنها با شصت و سه کلمه ساخته شده است و این قدرت تکنیک رویایی را در این شعر نشان می دهد. این شعر، نیمایی ست و شاعر وزن را نرم و ملایم در این شعر بکار گرفته است .
در این شعر همه چیز بوجود می آید و به سرعت نابود می شود وشاعر تحت تاثیر این اتفاق است.
تقی خاوری
مشهد
87/4/24
دچار یعنی....
سلام آقای رویایی عزیز
من تازه وارد این دنیای مجازی شده ام.خوشحال میشم اگه منت بذارید و به من هم سر بزنید
سلام استاد عزيز
به روزم در وبلاگ ميان حرف و سكوت و بي صبرانه منتظر شما هستم
اگر بياييد منت گذاشته ايد
با تشكر
علي حسن زاده
سلام آقای رویایی
این شعر دریایی گذشته های غریبی را در من زنده کرد. البته فکر کنم شعر طولانی تر از این است. زنده باشید. راستی نویسنده وبلاگ "تاملات" به نام سینا رویایی با شما نسبتی دارد؟
آقاي رويايي
من پيوسته پي دنبال كردن شمايم
بشتابيد
نمي خواهم بهتان برسم
شما هميشه يك رويا مي مانيد
با احترام
Posted by: صحرا at août 16, 2008 9:38 AMسلام ... دستتون درد نكنه مثل هميشه عاليه حتي بدون يك كلمه اضافه....
خيلي دوست دارم به منم يه سري بزنيد....خخخخخخييييييلللللليييي خوشحال مي شم
آب غلطان،
حباب لغزان،
بلور پنهان،
شبانه از توست.
اگر گفتم خواب است، باورم کن ! دیر بیدار.
-
http://zfakhraee.blogfa.com/
سلام آقاي رويايي عزيز
1-وقتي شعر شما را مي خوانم هميشه بايد همراه واژه ها نشانه هاي ويرايشي را نيز مد نظر داشته باشم.به گمان من در كلام شما نشانه هاي ويرايشي اهميتي همسان واژه ها يافته است.
2- طبيعتي كه در شعر شما به خواننده عرضه مي شود با طبيعتي كه در شعر كلاسيك و نو مي بينم متفاوت است. اين دو ماهي جوان وهشيار كه به نظرم با آمدن واژه "ديگر" هويتي يگانه يافته اند در سابقه شعر فارسي ديده نمي شود. به نظر من طبيعت درخمريه هاي منوچهري و قصايدفرخي بيرون از شاعرهويتي مستقل دارد. اما شما سعي ميكنيد انسان و طبيعت را يگانه كنيد.حال پرسش اين است كه اين تلاش براي يكي كردن انسان و طبيعت نتيجه عكس نمي دهد؟ يعني به جاي آن كه انسان هويتي طبيعي بيابد طبيعت رنگي انساني نمي گيرد؟
3-شعر شما را بسيار دوست دارم .از گذشته ها "از دوستت دارم" را و از جديدها"هفتاد سنگ قبر" را
با آرزوي طول عمر.
- اين يگانگي انسان وطبيعت درحرف شما نکته جالبي ست، مرا به مقدمه کوتاه "شعرهاي دريائي" مي بَرد :
من به دريا نينديشيده ام،
فکرهاي مرا دريا انديشيده است .
قلبا: رويائي
1-يك زماني كه نه خيلي دور بود نه خيلي نزديك يك منتقد استاد دكتري! گفت شعر حجم چيزي براي زندگي ما ندارد و دوره اش گذشته است. امروز جوانان ما بازگشتي مجدد به همان ادبيات كلاسيك دارند كه در جهان نيز با استقبال مواجه شده.
2- پريروز يك مشت و كمي بيش از يك مشت و شايد خيلي زيادتر از اين كيل ها آدم جمع شده بوديم در باغ ملي شيراز. يادگاري و دلخوشي بود برايمكه دوستان مشتاق بودند و خودشان خواستند كه لبريخته ها را بخوانيم. 50 صفحه لا ينقطع خوانده شد. و بعد ساعت ها بحثي كه بسيار فاصله دارد با اين جهان هاي مصرف شده نقد ايراني كه مي بينيم
اين دو قضيه را لازم ندارم!
همينكه برميگردم در اين شعر به خودم.همينكه مثل ماهي آغشته به مد دريا در جريان هاي امروز جهانم و ايرانم نگاه مي كنم و مي پرسم برايم كافي است:
باد است يا كه زندگي باد است؟
*- جلسات لبريخته خواني دراينجاهاهم کم وبيش رايج شده است، ولي خوب باغ ملي شيراز چيزديگري بايد باشد!
سلام سلام سلام
باشد كه اول باشيم
و آخر
. هر وقت از شما ميخوانم حس خاصي به من مي رود . از شعر حجم چيزي نميدانم اما دارم دنبالش ميكنم .
