avril 2, 2008
نویسش ( ۹ )
عباس عزیز ،
خواهش مي کنم در اين وبلاگ ستون نظرخواني ها (کامنت ها ) را ببند . چون چيزي به خواننده نمي دهد. آمار نشان مي دهد که معمولا يک يا دو درصد خواننده هاي من کامنت مي نويسند، و دراين يک يا دودرصد هم، جز چند نام اشنا و معتبر، هميشه آن هائي کامنت مي نويسند که نمي نويسند، يعني اهل نويسش نيستند، و جز شعر نمي نويسند. و يا که با نام مستعار حرف هائي مستعار مي زنند، که در وقتِ خواننده هاي من و درسطح اين وبلاگ نيست. ما براي تلف کردن وقت نداريم. پس بهتر است اين پنجره را،بقول خودت، گِل بگيري .دتا وقت دیگر قربانت
و اينروزها
د ر پس ِ شاعری ادعای نويسش وتجربه هاي نثر مطرح است . یعنی آنکه شعر می گوید ضمنا می گوید که قبلا چیز هائی نوشته است، که نثر را خوب می شناسد، که نوشتن را می داند، و بهترهم می داند.
اما در عین حال این معنی را هم ، این روزها، می د هد که : بله، نوشتن را تجربه کرده ام ولی چیری هم ننوشته ام ! یعنی شاعر کسی است که قبلا چیز هائی نوشته است و چیزی هم ننوشته استو حالا هم من شعر می نویسم وجز شعر چیزی نمی نویسم
پرسیدم : پس کی نثر می نویسید ؟
- - اینها ئی هم که می نویسم بریده های همان نثر است دیگر -
- پس کی شعر می گوئید ؟ -
- گفتم که ، من شعر می نویسم و جز شعر چیزی نمی نویسم
- بله، بله، فهمیدم، مرسی !
صحبت این حرف ها که نیست
Posted by: imanimehr at avril 7, 2008 8:04 AMتحمل شما و خوانندهي فهيم، گل را از روي در برمي دارد. منع در شأن شما نيست.
Posted by: يك دوست at avril 7, 2008 6:53 AMشما هم گل بگيريد
ما كه گل گير شده ايم
گيرم شما چرخ پويايي (رويايي) باشيد
به زعم ما شما فقط گل هاي تمام خيابان هاي فرانسه را به ما مي پاشيد
هرچند بدون گل,گل گير به چه كار؟ اما چرخ و گل گير بي فاصله ي زماني در ميان رابطه ي خوبي داشتند (يك رابطه ي مستعار ناب)
دلم گرفت رويايي جان . دلم گرفت معروفي جان . من كه از اين پست تا پست بعدي صد بار مي آيم و ...
دلم گرفته ترين آسمان اين شهر است .
رويای من،
همين حالا از سفری برگشته ام. و همين حالا پنجره ی شما را تا اطلاع ثانوی می بندم.
بجز کسانی که با شعر و ادبيات آشنا نيستند، بسياری هنوز نگرفته اند که اين پنجره چه جای بده بستانی می بود اگر می خواستند چيزی بياموزند، و تاش رنگی به زندگی خود بيفزايند.
حيف!
من اما کلمه ای از شما را به غفلت نمی نيوشم. می نوشم تمام کلمات شما را.
شاد و سلامت می خواهم تان.
عباس
عباس عزيز!
ما مشكل تاريخي نگفتن داريم.ادبيات تعارفي...ملت تعارفي... وسرنوشتي كه افسارش را به ديگران تعارف مي كنيم.شما هم هر جور دوست داريد با رويايي عزيز در ملت را گل بگيريد!
رويايي عزيز
در ايران امكان نشر به محدوده شرم آوري رسيده.مجموعه داستانم از سال 84 تا به حال مجوز نگرفته.مجموعه اي كه تك داستان هايش در جشنواره ها مهر تائييد ابوتراب خسروي ها و جواد مجابي ها و شهلا پروين روح ها را دارد.
نمي دانم.عرصه وبلاگ را مزه مزه مي كنم.روزي 16 ساعت كار چقدر وقت نوشتن به من مي دهد.بايد سبيل خواهرم را چرب كنم تا بعضي از مقالاتم را تايپ كند!
محسن عزيز
نويسش و خوانش فرايندي است كه زير گل هم برود . . . برود!
دل خوش سيري چند؟
www.wwwnot.blogfa.com
آغاز کرد
تا 2 هفته دیگر در انتظار شما هستم آقاي رويايي
Posted by: felatustenyus at avril 6, 2008 9:16 AMوالا ما هم هنوز نفهميديم شما كي شعر مي نويسيد. آيا واقعا فكر مي كنيد با به هم ريختن ساختار دستوري زبان و آشنايي زدايي و پيچاندن كلام شعر متولد مي شود؟
Posted by: mohsen at avril 6, 2008 8:56 AMو بعد شاعرانگی تنها در نثر نیست ... و تنها نیست در شعر، حجم ... پرواز کلمه در حجم همه جاها هست و هستِ حجم هست که هست همه جا ... بریده ها جمع می شوند و جمع ها بریده ... شعر نثر می شود و نثر شعر ... حجم در ژرفاست ابتدا ... ابتدای نگاه ... ابتدای اندیشه ... ابتدای ِ شدنِ به رابطه ها ... و هر که سری را تراشید قلندری را نچشید ... پس نظرخوانی را ببند ...
Posted by: آشنا at avril 5, 2008 3:12 PMبه نظرم، اینکه دَرِ ِ ستون ِ نظرخواهی را کلاً تخته کنید و رویش گل بمالید، هم در سطح شما و وبلاگتان نیست
بهنر نیست که خودتان__ اگر وقت دارید و حوصله می کنید__ نظر ها (کامنت ها) را بیشتر کنترل کنید، و بیخود هایشان_ مثل این یکی_ را نپذیرید؟
- اتفاقا "اين يکي" هاست که کم داريم
رويايي جان ،
ما هنوز خواندن بلد نيستيم .براي اينكه بنويسيم بايد بلد باشيم بخوانيم ، بلد باشيم خوندنمان را فكر كنيم و آنوقت است كه هنگام نوشتن هم در حال خوانشيم ، در حال خواندن خودمانيم . من دارم سعي مي كنم خواندن ياد بگيرم .
قربانت
Posted by: ايوب عبدل at avril 5, 2008 6:19 AM