mars 17, 2008
سر ِ زبان، آنجاتر (يک شعرتازه )
آنچه زبان می خورَد
همیشه همان چیزی ست
که زبان را می خورَد
امیدِ آمدن ِ لغتی
لغتی که نمی آید
تو آنسو تر آنجا تر
برابرِ من ایستاده ای
برابر با من
و چهره ام
چیزی به آینه از من نمی دهد
چیزی از آینه در من می کاهد
و انتظار ِ صخره ی سرخ
نوکِ زبان توامیدِ آمدن ِ لغتی ست
لغتی که نمی آید
فرورد ین 1384
از مجموعه ي "در جستجوي آن لغت تنها " - انتشارات کاروان، بزودي .
ساده و زيبا
Posted by: کاوه سلطاني at mai 3, 2008 8:02 PMسلام آقاي رويائي
حالا كه دارم اين متن را مي نويسم مي دانم گرفتار دنيائي شده اي كه هرگز براي من دست يافتني نيست .اصولاً آدمها با هم متفاوت اند ، اما اين تفاوت شما براي من خيلي خاص است . من از شما خيلي چيزها آموختم .
دوست دارم به هياتي ديگر از كلمات دست پيدا كنم كه در آن كلمه تمام انرژي خودش را داشته باشد ، نفس بكشد ، حرف بزند و زندگي كند .
داود حسنوند از خرم آباد
درود و شادباش سال تازه ی خورشیدی به رفیق همیشگی...آخرین چریک با شعری دیگر به روز است..نص صریح قانون...یا حق
Posted by: emad at mars 25, 2008 9:13 PMسلام و سال نو مبارك
سال خوبي رو براتون آرزو مي كنم
از خواندن شعرهایتان لذت می برم
پاینده باشید وسال خوبی برایتان آرزو می کنم
که طوق برکشد که دور وانهد از گردن مهمان و خانقاه
.برایِ
این تن
و مهمانی که خانقاه نمی شناسد
یاد برده است
دو زانویِ ادب.
تن
کشانِ تن
سفره نهاده است
به شوق
و جان به دودِ فکر
از کار تن بافته است
...............
--------------------------------------------------------------------------------
خانقاه در گیلکی به معنی صاحبخانه است.
با سلام خدمت استاد معظم
سالی توام با سلامتی برای جنابعلی و خانواده محترم آرزومندم موفق باشید
Posted by: جلال کیانی at mars 24, 2008 4:33 PM
سال اگر نو است
مبارك
از اشعار مجموعه ي جديد بي اطلاعم
ولي با توجه به اين نمونه كه گذاشتيد به گمانم زبان اين كار ها بايد يك سري تغييرات خاص داشته باشد و نسبت به كار هاي گذشته در آن اتفاقات قابل ملاحضه اي از نظر دستوري و موسيقيايي افتاده باشد...
البته بايد منتظر لذت خوانش ماند
سلام
سال نو مبارک
می شود در عبور از جاده
تمرد نکرد
چه غم عظیمی است دلتنگی جاده
خوشحال می شم به هم سری بزنید
شاد باشید و مانا
فاصله اي ازلي بين ذهن و زبان هست كه در آن بين نوشتن و انديشه جايي نيست.در آن فاصله نمي فهمم كه چقدر انديشه مرا مي نويساند و چقدر نوشته انديشه را بر من عريان كرده.در آن بي مكاني قضاوتي نمي يابم
و بدتر اين است كه حتي در مورد خودم هم نمي توانم قضاوت كنم كدام از اين دو مكانيزم در اثر فعال شده.هميشه گرفتاريم.هميشه گرفتار بمانيم.
ان شاالله !
بر گورش نوشته بود :
آرزو می کنم اجزاء بدن ام به موجوداتي كه فكر مي كنند تبديل نشوند .
رويايي جان !
اين متن ، شعر خوبي براي من نيست . تو در اين متن مي خواهي تفكري را در ذهن مخاطب فرو كني يا بهتر اين است بگويم اين خاصيت ، محور اين متن است .در اينجا شعر و زبان نيست كه تو را به نوشتن وا مي دارد بلكه چيزي ست كه قبلا به آن انديشيده اي . قبل از اين كه بنويسيش در ذهنت به تكامل رسيده است . اين شعر در حين نويسش اتفاق نيفتاده . تو در اينجا با نوشتن نيانديشيده اي بلكه انديشه ات را نوشته اي .
Posted by: ايوب عبدل at mars 21, 2008 5:52 PMروياي واژه ها /نوك زبان توست/تا باد چنين بادا/بهاركم مي آورد برابر دل سبزت/تا باد چنين بادا/عيد مبارك
Posted by: فرياد ناصري at mars 21, 2008 4:40 PMشعر تازه.
فروردين 84
زمان در زباني كه مدلول را به تاخير مي اندازد هميشه تازه مي ماند!
با تبریک سالی نو . به ورز منتظرم
Posted by: حقيقي at mars 20, 2008 5:07 PMشاد و استوار ماندیم و سعی می کنیم که بمانیم ما باز هم سعی خود را خواهیم کرد
سال نو مبارک
سلام آقاي رويايي
آرزوي سال خوبي براي شما دارم و اميدوارم همچنان پاينده و پوينده باشيد.
fine poetry is the music of mathematics,numbers,singing.you have to look behind the words to understand their meaning.
best regards
. . .
و هر چه در كلمه آمد
دهان را تنها گذاشت
. . .
قربانت ؛ كيوان
Posted by: كيوان قنبري at mars 18, 2008 11:49 AMمن هميشه ترجيح ميدهم خودم را در شيشه رنوي مشكي تو نگاه كنم تا بيرون را هم ببينم از اينه اتاقم دلگيرم هميشه يادم مي اندازد پشت سرم ديوار است
اقاي رويايي به عنوان كسي كه زياد شعر ميخونه اين شعرتون از اون دست شعرهايي كه من دوست دارم موفق باشيد
لذت خواندن شعر خوب ِ تازه...
عادتکردهام به خواندن چندین و چندبارهی شعرهای قدیمی.
پیش ِ پای نوروز، لذت خواندن شعر تازه...
هزار-و-یک فکری که توی ذهن تصویر میشود که آن لغتی که به زبان نیامده، که میخواهد بهزبان بیاید یا نیاید چیست...
شبام قشنگ شد، دمتان گرم!
