mars 10, 2008
ما چه ملتی هستیم ! (۲)
عباس عزیز،
چند هموطن ِ وطن پرستِ بعضاً عصبی، برمن برآشفتند که چرا این ملت بزرگِ باستانی را تحقیرکرده ام
من گفته ام که ما هنوز با تفکر فرن بیستم و نوزدهم و هجدهم بیگانه مانده ایم. حالاهم که انقلاب نومِریک (شماره اي، نمره اي؟) به دانش آن سه قرن که ما هنوز نفهمیده ایم پشت کرده است، و آفاق عجیبی جلوی رو دارد که ما از فهم آن عاجزیم. پس این رجزخوانی های" ماشرقی– شماغربی " و "آينده از آن ماست" احمقانه است. همین.
وقتی نمی گذارند فکر کنیم چطور می توانیم تفکر غرب را بیاموزیم ؟ نه تنها در ایران، درهیچیک از قدرت های حاکم ِشرق، تفکر بی افسار نیست. هرچقدرهم متفکران شرق آزاد باشند بالاخره یک جائی هست که حکومت ها به آن افسارمی زنند. درحالیکه دانش و تکنولوژی به تفکر ِبی افسار احتیاج دارد . پیش ما که نفس کشیدن هم حساب و کتاب دارد .
تا وقت دیگر قربانت
از ماست كه بر ماست...
Posted by: آیدا at mars 23, 2008 7:19 PMسلام رويايي جان
واقعآ از شما بعيد است اين همه جنگ ودعوا راه انداخته ايد كه چه بشود.
خيلي ها منظور شما را نفهميده اند وخيلي ها هم بد فهميده اند.به نظر من وقت تلف كردن است.اين حرف هايي كه شما ميزنيد همه جا نبايد زده شود چون بعضي ها دركشان نميرسد.
برخلاف تصور من كه فكر ميكردم همه مخاطبين شما را خواص تشكيل ميدهند عوام بسياري نيز مخاطب شما هستند.
تو رو خدا تمومش كنيد...
وارد سياست نشويد...
ما بيش ازاينها به شما نياز داريم...
خيلي ها ارزشش را ندارند...
اقاي رويايي شرق و غرب ندارد هر جامعه اي هر حكومتي كه براي بقاي خود متوسل به ايديولوژي شود سرنوشتي اينگونه دارد چه چين مائو چه شوروي لنين چه ايران هزار صاحب
Posted by: مرد مصلوب at mars 17, 2008 11:03 AMروييايي جان !
مي بيني چقدر راحت مي شود دهان آدم ها را باز كرد ؟ مي بيني آدم ها چقدر راحت همه چيزشان را رو مي كنند ؟
دهان ما گودالي ست پر از لجن . كافي ست رهگذري پايي بر دهانه آن بگذارد ...
Posted by: ايوب عبدل at mars 17, 2008 10:20 AM. . .
نه گهواره
نه گور
حیات تو از
لالایی
تا
لاله
است
عزیز من ! رویا !
نه گهواره
نه گور
حیات تو از
لالایی
تا
لاله
است
. . .
قربانت ؛ کیوان
( چه « لا » های قشنگی در آن بین گنجانده ای ! )
. . .
Posted by: کیوان قنبری at mars 16, 2008 9:59 PMاوا خاك عالم!
رويايي؟!
تو با مردم هم رابطه داري؟!
خودمانيم چرا اين زبان ها اينقدر شبيه چاقوي بي دسته اند؟چقدر وحشتناك است كه در اين زبان مي نويسم و فكر مي كنم.از بريدن و بريدگي اماني نيست.مجبور تحمل كنيم تا تيغمان كند شود.شايد بعد از آن . . .
درود بر شما .با معرفی کتابی از محمود کیانوش به روزم بدرود.
Posted by: مهدی خطیبی at mars 16, 2008 4:38 AMسلام جناب رویایی عزیز !
پياده رو با : واپسين گفت و گو با فدريكو گارسيا لوركا / ? دقيقه از زندگي شاملو با صداي آيدا/ جاي کلمه در شعر / استحاله ي جوهري شراب به نور گفتوگو با آدونيس (علي احمدسعيد) / گزارش دهمين جلسه ي نقد و بررسي کتاب گلستان / شعري از رضا براهني / شعري ازراحا محمد سينا ( سيد احمد مير احسان ) / شعرهايي از کريستينا لوگن / خوانش شعر " ري را " سروده ي نيما يوشيج / شعرهايي ازسيروس رادمنش / سايت ادبي جغد ( کارگاه شعر و داستان ) / حافظ به روايت عباس کيارستمي / مقاله اي از مرتضا پورحاجي / شعري اززنده ياد ايرج کياني / خبر انتشار نوشتای ششم و ... به روز شد
www.sharveh.blogfa.ir
جناب ايوب عبدل (آقاي كي)
در اين يك مورد خاص با تو موافقم كه اين بحث فايده ندارد. هر جور كلمات نوشته هايت رو بغل هم گذاشتم باز هم بي سر و ته بود. راحت باش و به فحاشي ت ادامه بده. خدمت بزرگي به فرهنگ مي كني چون بقيه خوانندگان مي دانند فرهنگ يعني چي و هر چه تو بگي بر عكسش رفتار مي كنند.
به خاطر اينكه از زمان نوجواني با اشعار امثال آقاي رويايي بزرگ شدم باز هم به وبلاگش مي آم اما اميدوارم ايشان از نعمت طرفداري افراد بي هويت هزل گو بي تربيت بي بهره شوند.
سلام
من هم در مخالفت با پست پیشین شما یک پیام گذاشته بودم، اما نه جزو وطن پرستان عصبی هستم و نه از نوشته شما تحقیر «ملت بزرگ باستانی» فهمیدم.
مسئله این است که طرح ادعاهایی که می توانند در چندین سمینار علمی مورد بررسی قراربگیرند در یک نوشته ده خطی، هیچ خاصیت دیگری ندارد جز برآشفتگی عده ای وطن پرست عصبی.
مگر نه این که اساس همین «تفکر قرن بیستم ونوزدهم و هجدهم»(!) که ذکر می کنید، رویکرد به دیتایل ها و پرهیز از کلی گویی ها و حرف های «من حیث المجموع»ی "شرقی" است؟
جناب آقاي نمي دانم كي !
ادامه گفتگو ي من و شما ديگر فايده اي ندارد . تو حرفي براي گفتن نداري جز اين كه حرف هاي من را وارونه به خودم تحويل دهي .
Posted by: ايوب عبدل at mars 15, 2008 6:34 AMما هر جا نشسته ايم گفته ايم شما زبان رديفي داريد
دهانت رديف تر
چون ايوب عبدل
اصرار داره كه با هر واژه اي با مخاطب صحبت كنه و بگه به موضوع جنسي فكر نكنيد و آنقدر وقيح هستند كه هنگام پاسخ به يك خانوم نيز رفتار بيمارگونه شان را ادامه مي دهند ، من نيز با ادبيات خودشان پاسخ مي دهم :
به نظرم ايشان از كون كيف هستند ،دوستان به دل نگيريد !
Posted by: Babak at mars 14, 2008 9:55 PMجناب ايوب عبدل
اين كه نوشتي "قرار است كه فكر نكند مربوط مي شود به آينده اي نامعلوم و نا مفهوم و مانعي براي فكر نكردن امروز من نيست"، يعني چي؟
و :
اينكه تعريف من از فرهنگ بسيار متفاوت تر است از تعريف تو از فرهنگ است، خيلي بديهيه ! تو همين دو سه تا كامنت من و تو هم كاملا" مشخصه: از مردم چي چي مغز نوشتن و فحش دادن و: نگران فرهنگ نبودن، اما از اين همه كامنت در مورد فرهنگ گذاشتن.
و اينكه هر كي از واژه هاي (!) فحش و كلمات جنسي در ادبياتش استفاده نكنه لابد از يك چيزي مي ترسه و ... .
گمان مي كنم اون تلنگر مورد نظرت به ناحيه بدي خورده. چون علاقه ي زيادي به استفاده از واژه هاي مربوط به اون ناحيه داري.
راستي ، اين "جناب نمي دانم كي" احتمالا" يك اسمي داره كه با Sh شروع مي شه. مثلا" مي تونه شهاب باشه. مي شه نوشت جناب "Sh". حالا اين موضوع برات چقدر اهميت داره كه وقتي حرفي براي گفتن نداري اون رو چماقش مي كني، مي ذارم به حساب تعريفت از "فرهنگ".
پيش ما كه نفس كشيدن هم حساب و كتاب دارد "
هوار هوار هوار هوار
جيم . سحر
از ايوب عبدل به جناب نمي دانم كي ،
جناب آقاي نمي دانم كي !
من در هيچ جا نگفته ام كه نگران بي فرهنگيمان و بي فرهنگيتان هستم .من نگران فرهنگ نيستم .
"قرار است كه فكر نكند مربوط مي شود به آينده اي نامعلوم و نا مفهوم و مانعي براي فكر نكردن امروز من نيست . وقتي قرار است فكر كني بايد فكر كني بايد فكر را بكني تا فكر تو را بكند .
و احتمالن تعريف تو از فرهنگ بسيار متفاوت تر از تعريف من است از فرهنگ .
Posted by: ايوب عبدل at mars 14, 2008 2:18 PMسلام...آپدیت شد...منتظرم آقای رویایی..با دستهای خالی! همانطور که پیش از اینها بوده...همه جا که بوده!
Posted by: مهناز یوسفی at mars 14, 2008 11:16 AMاقاي رويايي سلام :
اتفاقا خلاف نظر شما فكر كردن نياز به اجازه گرفتن ندارد چه دليلي دارد ما از كسي تفكر بياموزيم . فرهنگ و تفكر غربي به درد اين مملكت نميخورد يا اگر بخورد حالا نميخورد. اينده از ان ملتي است كه خود را فراموش نكند و شما با اين حرف ها داريد تبليغ خود فراموشي ميكنيد. هيچ كس نمي تواند تفكري را به افسار بكشد اتفاقا انسان متفكر ميداند كي و در چه زماني بايد حرف بزند و چه زماني نزند. شما به عنوان شاعر نمي گويم شاعر مردم اما شاعر مثل هزاران هزار شاعر ديگر زباني داريد براي بيان انديشه هايي كه به هيچ صورت نميشود با نوع كلامي كه انتخاب ميكنيد به ان افسار زد.
وظيفه ي شاعر اين است و گرنه فرقي با بقيه مردم ندارد زبان در اختيار اوست تفكري جلو تر از مردم زمان دارد و بايد بتواند غير از درخت و معشوق و سرو چمان چيزهايي بگويد كه جامعه به ان نياز دارد.
اقاي (!) عبدل بايد خدمت شما هم عرض كنم كه اولا ما فرهنگ داريم فرهنگ غني هم داريم نياز به اثبات ندارد چشم بينا ميخواهد و نيز بايد بگويم زبان مدام در حال زايش است و اتفاقا با همين زايش كه توسط اهل قلم حاصل ميشود ميتوان با پنبه سر بريد ميتوان الفاظ را چنان به كا ربرد كه اهل تفكر بدانند چه ميگويي چون گوش نامحرم نباشد جاي پيغام سروش . (انوقت حكومت هم فقط بهانه است. )
حال اگر كلا با فرايند تفكر مخالفيد بايد بگويم متاسفم چون فقط نام انسان را يدك ميكشيد لطفا كمي هم مودب تر باشيد اقا.
آقاي رويايي
شما خيلي دورتر از اين سرزمين و احتمالا در موقعي كه ليوان ويسكي را نيز در دست داشته ايد ، نوشته ايد : ما مردمان احمقيم !
هر چند كه در اين پست قلمتان را كمي تلطيف كرديد ، اما توصيه مي كنم تشريف بياوريد و در كشوري كه احتمالا در اشعارتان به نام سرزمين مادري از آنها ياد كرده ايد ( من شعرهاي شما را نمي خوانم براي همين نوشتم ، احتمالا ! ) چند صباحي زندگي كنيد ، آنوقت كه زير تازيانه تعزيز و هزار كوفت و زهر مار ديگر جان داديد، برايتان گران خواهد بود كسي از آن طرف دنيا به شما بگويد احمق و ديگري نيز مردم ايران را " كس مغز " خطاب كند !!
ببخشيد من سخن معروف را از شما و طرفداران سينه چاك وبلاگتان مي پرسم :
" شما براي ايران و ايراني چه كرده ايد ؟ " كه خود را مجاز مي دانيد آنها را اينقدر تحقير كنيد ؟
Posted by: بابك at mars 13, 2008 9:44 PMسلام
جناب رويايي همچنان منتظر حضور شما هستم
آقاي رويائي عزيز،
من نه وطن پرستم و نه عصبي.
در كمال آرامش از شما مي پرسم آيا در مملكتي كه الان زندگي مي كنيد به شما اجازه مي دهند كه مثلا راجع به سياهان يا عربها و يا يهوديان اينچنين صحبت كنيد؟
افسار به انديشه شما هم زده اند ولي احتمالا زرق و برق آن چشمتان را كم سو كرده است.
وگرنه در اين زمانه كه همه براي ايران و ايراني شمشير كشيده اند اينگونه داد سخن دادن هنر نيست آنهم از طرف يك روشنفكر ايراني كه بالاخره در زمان خودش نقش خودش را در به ثمر رسيدن اوضاع اسفبار فعلي (نومريك يا شماره اي) بازي كرده است.
لطفا براي شير مرده كه خود شما در قتلش سهيم هستيد تفنگ نكشيد!!
آقاي ايوب عبدل عزيز
تو كه در وبلاگت آرزو مي كني بعد از مرگت ، هنگامي كه تجزيه شدي ، اجزاء بدن ات به موجوداتي كه فكر مي كنند تبديل نشوند، چرا نگران بي فرهنگي ايراني ها هستي؟ وقتي قرار است كسي فكر نكند چرا سر در آخور فرهنگ فرنگي ها فرو كند كه با فرهنگ شود؟
پس باز هم به كس مغز ها بگو كس مغز و به احمق ها هم بگو احمق، فكر كن كه كسي كه مثل تو حرف نمي زند ، از واژه هايي كه جنبه ي فحش و جنسيت دارند مي ترسد. اما از راه دراز با فرهنگ شدن دم نزن چون قرار است ذرات تجزيه شده ي تو به موجوداتي تبديل شوند كه فكر نكنند (مثلا" كرم يا شپش يا خاك و سنگ و سيب زميني).
اگر قرار نيست كه رويايي شاعر مردم نباشد و اگر قرار است كه از درد بي فرهنگي آرزوي مرگ بكني، براي با فرهنگ شدن اين ملت هيچي ندار مفلوك نسخه فرهنگ غربي نپيچ، لطفا".
از ايوب عبدل ( آقاي نامحترم) به آقاي محترم .
دوست گرامي ،
درست نيست كه در اين زمانه كسي حكم صادر كند به خصوص در خصوص من هاي شخصي . چه كسي گفته رويايي شاعر مردم است و براي مردم شعر مي گويد و از اين حرف ها ؟
بر صفحه اي از دلتنگي ها آمده است : و يقينا شاعر حق دارد كه جز براي رضايت خويش ننويسد ... با اين حال من نمي دانم رويايي براي چه كسي مي نويسد و چرا بايد براي كسي يا كساني بنويسد ؟
دوست عزيز ، بهتر است با واژه ها و بعضي به ظاهر ناواژه ها درست تر برخورد كنيم و درست تر در موردشان بي انديشيم . واژه ها ابعاد متفاوتي دارند.
من نمي گويم ما نمي توانيم . مي گويم براي اين كه بتوانيم اول بايد قبول كنيم كه تا امروز هيچ غلطي نكرده ايم . به كس مغز بايد گفت كس مغز و به احمق نيز احمق .
خواهش مي كنم اينقدر از واژه ها و خصوصا واژه هايي كه جنبه فحش و جنسيت دارند نترس !
خيلي ها هستند كه سرشان درد مي كند براي تلنگر زدن . البته بسته است به اين كه از كدام ناحيه ات بخواهي تلنگر بخوري...
Posted by: ايوب عبدل at mars 12, 2008 7:39 PMهمراه شو عزیز
همراه شو عزیز
تنها نمان به در
کین درد مشترک
هرگز جدا جدا
درمان نمی شود.
درود بر روياي عزيز.من با حرف شما كاملا موافقم.اما نبايد اين را فراموش كرد كه سانسور و افسار خودش يكي از عوامل خلاقيت و ابتكار است.اميدوارم كسي اين برداشت را نكنه كه من خفقان را دارم توجيه مي كنم.زنده باشي.بدرود
Posted by: عزت بهمنی at mars 12, 2008 10:37 AMبراي افراد نامحترمي كه با بقيه كامنت گذاران با واژه هايي مثل كس مغز سخن اغاز مي كنند و آرزوشان براي متمدن شدن، گذشتن از آخور فرهنگي غربي ها و سرك كشيدن به داخل آن است:
اگر به يداله رويايي انتقادي شده است، به خاطر اينست كه او "شاعر مردم" است ، با شما فرق دارد، و هويتش را از ارتباط هنري اش با مردم گرفته است. از "شاعر" انتظار نمي رود كه مردمي را كه برايشان شعر مي سرايد، احمق و پرمدعا بداند، هرچند سيصد سال عقب نگاه داشته شده باشند و، در قرن بيست و يك مثل قرن هجده فكر كنند و در مرداب جهالت مثل قورباغه جست . خيز كنند و اسمش رو بگذارند تمدن و زندگي.
از رويايي شاعر انتظار نمي رفت اينچنين در مورد مردمي بنويسد كه شعرش از درونش براي آن ها جوشيده است. چرا كه شاعر ، انسان است، و انسان، متعهد است، و "انشان شاعر" حتي به جوامع ابتدايي بشري هم نمي گويد "احمق". هر كسي مي تواند بغل دستي اش را احمق و بي شعور و كس مغز خطاب كند، اما "هنرمند" و "شاعر" نه ! حداقل در رسانه ها و محافل عمومي، نه !
البته با خوانده نظرات شما، دارم بتدريج و بطور نسبي با آقاي رويايي هم عقيده مي شوم. هر كس از منظر خود به پيرامونش مي نگرد. در منظر من هم، مخاطب آقاي رويايي، افرادي مثل شماست. كسي كه مي گويد "اين مردم به تلنگر نياز دارند"، الان در پي چه كاري ست؟ خوابيده؟ بيدار؟ در زندان، مشغول تلنگر زدن؟
و انكه مي گويد ما زبان و فرهنگ نداريم پس بگذار بميريم ... راه باز است. شما در پي وصال آنچه را كه آرزو كرده اي باش. ما هم تلنگر خورده و نخورده با دار و ندار حقيرمان زورمان را مي زنيم.
سلام با تو ، روياي عظيم.
محمد حسن نجفي ام.چون ايميل ام مشكل پيدا كرده از اين طريق حرفم را ميرسانم: يك سايت دارم راه مي اندازم مخصوص عرفان و خاصه مولوي. يك دوماهنامه ي دو زبانه(انگليسي - فارسي ).براي شماره ي اول خيلي مايلم مصاحبه اي با تو _ كه هم عارفي و هم عرفان شناس _داشته باشم. خوشحالم ميكني اگر موافقت ات را بگويي به من.متن مصاحبه مثل تمامي مطالب ديگر سايت دو زبانه منتشر خواهد شد.
قربان زبان ات و ذهن ات
م ح ن
نجفي عزيز ،
- توصيه مي کنم راه نندازي ، حيف تو نيست؟
براي تغذيه ي ارتجاع به اندازهِ کافي تريبون و مسجد و منبر داريم !
رويا
قدما مي گفتند توارد !
مطلبي دارم در ستايش اروتيسم.باور كنيد خسته كننده نشده! سر بزنيد
آقای رویایی عزیز . راست گفته اید. در اینجا نفس کشیدن هم حساب و کتاب دارد و راستش این تنها به حکومت مربوط نمی شود. نیستید تا ببینیند در این کشور هر کسی شماره نفسهای همسایه اش را دارد و در انتظار که شمارشگر نفس همسایه از حرکت بیاستد. اینجا همه آماده اند تا کسی نفس نکشد و بر مرده اش پایکوبی کنند. حق با شماست قربان "ما چه ملتی هستیم"
Posted by: کتایون at mars 11, 2008 4:03 PMتفکر که حاصلش تمدن و فرهنگ باشد چیزیه که نیاز به زیبایی و هنر داره، چیزی که در کشوری که ما در اون زندگی میکنیم در سطح اجتماعی فراموش شده و لاف زدن از هر نوعش جای اون رو گرفته، حالا چرا دلایل زیاده، اما یکی از دلایلش ترسه، ترسی که از بچگی از طریق این فرهنگ به خورد آدمها داده میشه و بعدها میشه ابزار کنترل که ظاهراً در تاریخ عقبماندگی این جامعه هرگاه عدهیی ابزار بهتری برای استفاده از آن داشتند بهره شخصی بیشتری بردند!
Posted by: آگالیلیان at mars 11, 2008 2:16 PMباور كنيد ديگر وقتي براي فكر كردن نمانده!!!!!!!!
Posted by: مرتضی ملک محمدی at mars 11, 2008 2:05 PMرویای عزیز
ما هنوز حتی یک رنسانس به معنای واقعی اش نداشته ایم بنابرایم تفکر آزاد را هم تمرین نکرده ایم جدا از چند متفکر ایرانی در این یا آن گوشه ی جهان که تازه با چند نویسنده و روشنفکر نمی شود یک کشور را عوض کرد. برای بالابردن سطح فرهنگ احتیاج به دولتی هست که مردم را دوست داشته باشد و دانش را تقدیر کند. در این سی ساله ی اخیر که دقیقن برعکس بوده. شاد باشی و پیروز و در ضمن کتابت را برای من بفرست اگر فرصت کردی چون اینجا اصلا گیر نیاوردم. می بوسمت و به امید دیدار....یا شنیدار...
رويايي جان !
بگذار اين كس مغزهاي مثلن ناسيوناليست هر چه مي خواهند فكر كنند و بگويند .
كدام فرهنگ كدام تمدن ؟ ما بايد قبول كنيم كه فرهنگ نداريم . ما هيچ چيز نداريم . مغز ايراني مغز ساكني ست .زبان ايراني زباني ست ساكن .ما اول بايد قبول كنيم كه هيچ نيستيم و بعد از آخور غرب بخوريم تا غربي شويم و بعد اگر توانستيم به به بوميت خود برگرديم و صاحب فرهنگ شويم . ما راه درازي در پيش داريم رويا جان !
بگذار بميريم !
Posted by: ايوب عبدل at mars 11, 2008 12:32 PMاستاد عزيز
فكر بي افسار يعني بودن بدون ملاحظه - مصلحت و سانسور.
و شايد اگر اين جور مي شد ديگر آزادي معنا نمي يافت
اين مدينه ي فاضله ي شرقي هاست كه از بس به آن نرسيده اند
همه شاعر شده اند
چرا خوابشان را آشفته ميكني مرد؟!
رویای عزیز
این مردم به تلنگر نیاز دارند او باید از خواب برخیزد بیش از این در خواب به راه نی افتد. این تلنگرها مردم را بیدار می کند اینان که با رگهای بر آمده از حرفهای تو بیزار میشوند به قول عبید الاولاد ند یعنی تسلی جان و آزار جان.
از این حرفها بیمی نداشته باش
تصدقت
افشین
