février 4, 2008
وارياسيون ظهر بر دار (15)*
حجت صوفی
فوگِ ظهر
(۱)
بر سطحی از ظهر
بادی وزیدن دارد
بادی هنوز از شب
پیچیده در داراز جای پا که می روبد
تا جای پایی بر کوه
کوهی پشت ظهر
کوهی سایه
کوهی سار
(۲)
بادی داغ
تنیده بر دار
دار ِ تنیده بر ظهر
ظهری داغ
داری بر جای پا
جای پایی بر کوه
کوهی پشت باد
کوهی غبار
کوهی بار
(۳)
و باد
کنده دکمه ای از دار
از پیرهن دار
دکمه ای
از کوه
پایین آمده
آمده پایین
دار از کوه
کوهی دار.
زابل-تابستان 86
نگاه کنيد به پست 27 اکتبر 2004 و وارياسيون هاي بعد آن *
سلام مجدد
یادم رفت ایمیل ام را در کامنت بگذارم
hoshider_m@yahoo.com
با احترام
محسن
دوست محترم آقای صوفی
در صورت ِامکان ،می خواهم کارهای دیگرتان را نیز بخوانم.
با احترام
با درود های فراوان ! جناب رویایی عزیز. خوشحال شدم که سایت شما را دیدم. موفق باشیدو سایت شما را لینک کردم. با آرزوهای بزرگ برای آینده ادبیات در کشور سانسور زده مان.
www.irajebadi.blogfa.com
www.iraj11111.blogfa.com
www.irajebad.kurdblogger.com
www.aweneeme.blogfa.com
Posted by: ایرج عبادی at avril 18, 2008 5:25 PMهمیشه باد می ایدتا یکی را ببردو یکی را بیاورد شایدمن نه آمده ام و نه می روم ،من باد را با خود خواهم برد.رویای عزیز لذت بردم از ت بیشتر به روز باش.تشنه ترت منم از کوه بیا پایین تر.شاد زی
Posted by: عزت بهمنی at février 25, 2008 10:44 PMبه دارم آويختي
از دار آويخته از دار...
سلام و درود
من این مطلبتان را در وبلاگمان گذاشتم البته با نقل مرجع:
http://dastanekutah.blogspot.com/2008/02/blog-post_347.html
امیدوارم ایرادی نداشته باشد.
سلام
خوشحالم که این سایت را پیدا کردم یا اینکه شما را در این سایت! لطفاً به من هم سری بزنید. اگر می خواهید فال روزتان را به زبان طنز بخوانید. و اگر بیشتر لطف کنید، اراجیف دیگری هم در کیسه هست.
سلام بر رویایی که می بینید.
وسلام بر آقای صوفی
رویایی عزیز من شعرهای شما را نه خواندن که می نیوشم با دل وجان از لبریخته ها گرفته تا سنگ قبرها ورویا همیشه همان رویا ست بکر وتازه وبدیع .ابتکار زیبایی ست در کاری که کرده اید به نوعی تداوم شعر در ذهن وزبان وحالا تا شاعر که باشد . وارسیون نوعی تداوم شعر ست برای من در این جا اما خب آخر کلمات جانشان مثل هم نمی شوند شعر آقای صوفی شعر صوفی ست وشعر رویایی رویای خودش. به هر حال من که شاعر نیستم اما یک طرفدار پروپا قرص شعر وشعر خوان وبنابراین می توانم تفاوت ها را بفهمم .
شعر صوفی به شکل صوفی زیباست .
يولداش رويايي
در بي سروسامانيهام لينكتان را فزودم . در عصيان واژه هاتان بسي زيسته ام . و بياد بود خلوت دلمويه هاي شاملو چه شبانه ها كه نگريسته ام . . .
سايقيلاريملا !
Posted by: arastu at février 8, 2008 6:12 AMكلمات را بايد نوشيد...
هماره جاودان و برقرار!
سلام
Posted by: sirous nozari at février 7, 2008 8:54 AMسلام ...قرار گذاشتم کار هایم را برایت ایمیل بزنم وشما نظر بدهی وراهنمایی...یک کار جدید در سایت صدای مستقل ادبیات ایران دارم ...خوشحال می شوم بخوانی ...تا بعد به خانه ات شاید روزی راه پیدا کردم....ممنون
Posted by: حسین دیلم کتولی at février 5, 2008 11:36 PMآقای رویایی عزیز
برای شما ارزوی موفقیت بیشتر دارم .از خواندن اثار شما لذت بردم
جاودانه بمانید.
رجبی
سلام...
روزي اگر مايل به دادن سلامي بوديد ايميلي بزنيد...
زمان تنگ است و فرصتي براي به جا گذاشتن اين چند برگ جاودانه نخواهد بود...
چه ميشود...
