février 4, 2008
وارياسيون ظهر بر دار (15)*
حجت صوفی
فوگِ ظهر
(۱)
بر سطحی از ظهر
بادی وزیدن دارد
بادی هنوز از شب
پیچیده در داراز جای پا که می روبد
تا جای پایی بر کوه
کوهی پشت ظهر
کوهی سایه
کوهی سار
(۲)
بادی داغ
تنیده بر دار
دار ِ تنیده بر ظهر
ظهری داغ
داری بر جای پا
جای پایی بر کوه
کوهی پشت باد
کوهی غبار
کوهی بار
(۳)
و باد
کنده دکمه ای از دار
از پیرهن دار
دکمه ای
از کوه
پایین آمده
آمده پایین
دار از کوه
کوهی دار.
زابل-تابستان 86
نگاه کنيد به پست 27 اکتبر 2004 و وارياسيون هاي بعد آن *
سلام جناب رویایی عزیز
عکست روی جلد مجموعه اشعار شما که انتشارات نگاه زده دیدم
با اینکه گفتی از این عکس نا راضی هستی
اما در این عکس هم خوش تبپی خیلی
واین شعرت هم معرکه اس
سنگی که تویی
در بستر دست های من می مانی
تا پلک سیاهت را در در کف هایم
بگشایی که تویی
سنگی که تویی در کف دستانم
وقتی که پوستم را خارش را
در جوی روان روان کردی
ناگاه تمام سنگی ات درمن
با خارش تن
می دود
وباز شروع چهره ی خودرا
در آیینه های سرخ
می سایی سنگی که تویی
تا باز پوست های من از پلک هاي تو خارش گیرد
می جویی در جوی روان راهی را
وز سمت دست های من
می آیی سنگی که تویی
fatima_mazbanpur@yahoo.com
- بله، انگار شعرهائي هستند که خوانش شمارا مي طلبند
مرسي !
سلام اقاي رويايي من عاشق اين شعر شماهستم حال ميكنم اين شعر رو مي خونم
آنچه مي دهي از توست
از تمام تو كه در تمام ميان تو است
وقتي دهان تو باز است
وقتي دهان تو باز است
از تو هزار تكه ي سرخ گوشت
بين من وتو در هواي من و تو سرگردان
من با دهان بازم مي خواهم
از بين تكه هاي سرخ گوشت
آنچه دهان تو از تو برمي دارد
بردارم
وتكه هاي از تو حرف دهان بازم را
با تكه هايي از من بر مي دارد
من باز با تو بار دگر باز مي شوم
و ارتياطي سيال
دو سيل سرخ درهم را
معناي ارتباط آغوش
مي كند
ووقت در دهان من وتو
بازي با تكه هاي سرخ گوشت
مي كند.شاد باشيد
- مرسي، ولي چرا به پست روز نمي فرستيد؟.
- به آن شعر هم نمي توانم اينجا و با کاتنت جواب بدهم. پوزش!
Posted by: fatima_mazbanpur at novembre 3, 2008 11:07 AM
سلام شعر لعنت بوسه ها الان تو وبلاگتون هستش.اولش این هستش
همان باش که بوده ای
شعر من از تو تهی می شود
متشکرم .دوستتون دارم
سلام آقاي رويايي عزيز خوبي مايل بودم نظرتون رو در مورد شعرم بدونم
برام مهمه خيلي خيلي استاد عزيز
منتظرم منتظرم
- کدوم شعر ؟
Posted by: fatima_mazbanpur at novembre 1, 2008 12:22 PMهمان باش كه بوده اي
شعر من از توتهي مي شود
ومن
آن تويي كه در من مي زيد را كافي نمي بينم
اين زن بالغ كه در درون من است تورا مي خواهد
شاهت تن هامان چيزي ست
كه مرا ويران مي كند
كسي كه نمي دانم كيست
به من عاشق است
واين لبها كه برسه مي زنند در موهايم
برسه در بيرون زندگي من است
با نفس چه كسي نرينگي شعر را در هم آميخته ام؟
نخستين كسي كه از من بيرون مي زند تنهاست
و بي برهنگي هايم كسي مرا سوگوار نمي داند
برهنه ام كن
برتمام بوسه هايت لعنت مي فرستم
Posted by: fatima_mazbanpur at octobre 31, 2008 9:54 PM
سلام مجدد
یادم رفت ایمیل ام را در کامنت بگذارم
hoshider_m@yahoo.com
با احترام
محسن
دوست محترم آقای صوفی
در صورت ِامکان ،می خواهم کارهای دیگرتان را نیز بخوانم.
با احترام
با درود های فراوان ! جناب رویایی عزیز. خوشحال شدم که سایت شما را دیدم. موفق باشیدو سایت شما را لینک کردم. با آرزوهای بزرگ برای آینده ادبیات در کشور سانسور زده مان.
www.irajebadi.blogfa.com
www.iraj11111.blogfa.com
www.irajebad.kurdblogger.com
www.aweneeme.blogfa.com
Posted by: ایرج عبادی at avril 18, 2008 5:25 PMهمیشه باد می ایدتا یکی را ببردو یکی را بیاورد شایدمن نه آمده ام و نه می روم ،من باد را با خود خواهم برد.رویای عزیز لذت بردم از ت بیشتر به روز باش.تشنه ترت منم از کوه بیا پایین تر.شاد زی
Posted by: عزت بهمنی at février 25, 2008 10:44 PMبه دارم آويختي
از دار آويخته از دار...
سلام و درود
من این مطلبتان را در وبلاگمان گذاشتم البته با نقل مرجع:
http://dastanekutah.blogspot.com/2008/02/blog-post_347.html
امیدوارم ایرادی نداشته باشد.
سلام
خوشحالم که این سایت را پیدا کردم یا اینکه شما را در این سایت! لطفاً به من هم سری بزنید. اگر می خواهید فال روزتان را به زبان طنز بخوانید. و اگر بیشتر لطف کنید، اراجیف دیگری هم در کیسه هست.
سلام بر رویایی که می بینید.
وسلام بر آقای صوفی
رویایی عزیز من شعرهای شما را نه خواندن که می نیوشم با دل وجان از لبریخته ها گرفته تا سنگ قبرها ورویا همیشه همان رویا ست بکر وتازه وبدیع .ابتکار زیبایی ست در کاری که کرده اید به نوعی تداوم شعر در ذهن وزبان وحالا تا شاعر که باشد . وارسیون نوعی تداوم شعر ست برای من در این جا اما خب آخر کلمات جانشان مثل هم نمی شوند شعر آقای صوفی شعر صوفی ست وشعر رویایی رویای خودش. به هر حال من که شاعر نیستم اما یک طرفدار پروپا قرص شعر وشعر خوان وبنابراین می توانم تفاوت ها را بفهمم .
شعر صوفی به شکل صوفی زیباست .
يولداش رويايي
در بي سروسامانيهام لينكتان را فزودم . در عصيان واژه هاتان بسي زيسته ام . و بياد بود خلوت دلمويه هاي شاملو چه شبانه ها كه نگريسته ام . . .
سايقيلاريملا !
Posted by: arastu at février 8, 2008 6:12 AMكلمات را بايد نوشيد...
هماره جاودان و برقرار!
سلام
Posted by: sirous nozari at février 7, 2008 8:54 AMسلام ...قرار گذاشتم کار هایم را برایت ایمیل بزنم وشما نظر بدهی وراهنمایی...یک کار جدید در سایت صدای مستقل ادبیات ایران دارم ...خوشحال می شوم بخوانی ...تا بعد به خانه ات شاید روزی راه پیدا کردم....ممنون
Posted by: حسین دیلم کتولی at février 5, 2008 11:36 PMآقای رویایی عزیز
برای شما ارزوی موفقیت بیشتر دارم .از خواندن اثار شما لذت بردم
جاودانه بمانید.
رجبی
سلام...
روزي اگر مايل به دادن سلامي بوديد ايميلي بزنيد...
زمان تنگ است و فرصتي براي به جا گذاشتن اين چند برگ جاودانه نخواهد بود...
چه ميشود...
