octobre 29, 2007
توده ای ها
آنچه در پست پیشین به نقل از روز نامۀ " اعتماد ملی" آمده است بقیه ای دارد که در زیر می خوانید :
مسعود نقره کار : دربارهي جدائی و اخراج تودهاىها از كانون نويسندگان ايران در سال 1358 چه نظرى داريد؟ اين كار به نظر شما كار درستى بود؟
رویائی : نخير، كار غلطى بود. ببينيد كانون نويسندگان بدون حضور کمونیست ها نمىتوانست كانون باشد. بايد قبول كرد كه تلنگر روشنفكرى و تلنگر بيدارى و مدرنيسم را در ايران حزب تودهي ايران زد. ما فكر تشكل و تجمع را از حزب توده داريم، تمام آن چپهايى كه نمىخواهند حزب توده در تجمع آنها باشد يعنى مىخواهند از رحِم مادرشان فرار كنند، رحِم چپ و طلوع ِفكر سياسى در ايران یعنی حزب توده . چطور مىشود آنها را از تجمع جدا و اخراج كرد ؟!
حرف من اين است كه اگر بخواهيم تجمع داشته باشيم بايد مدارا و تحمل داشته باشيم. نبايد همه مثل ما فكر كنند، اينها كه گفتند حزب توده نباشد و تودهاىها را اخراج كردند، تحمل نداشتند. اغماض نداشتند و تا زمانى كه اين وضع هست كانون راه خود را نمىرود. صحبت از اخراج و جدايى يعنى اينكه آن حكمت وجودى كانون زير سؤال است. حالا اين جدايى و اخراج چگونه بود من زياد اطلاع ندارم. اما خود قضيه حرف مسكينانهاى است : در تهران يك گروه روشنفكر نتوانستند همديگر را تحمل كنند. تأثرآور است؛ خب بايد اينها بدانند ما بدون حزب توده چپ نداشتيم، فرهنگِ چپ را حزب توده آورد، بقيۀ چپها نمىتوانند بيرون از حزب توده فرهنگ داشته باشند. به علاوه بايد گفت؛ قهر تودهاىها در سال 1358، نه اخراجشان. چون تودهاى را نمىشود اخراج كرد مگر برود، برود هم ميراثش مىماند. اگر چپ ايران فرهنگی دارد از حزب توده است.
سؤال :در رابطه با آغاز فعاليتِ كانون نويسندگان ايران، در داخل ايران، نظرتان چيست؟
ببينيد، در شكلگيرى و فعاليتهاى احزاب و كانونها هميشه نوعى مفهوم ِساخت و سازش هست، ما چه با رژيم و چه با اپوزيسيون ِرژيم اگر سازش و تفاهم داشته باشيم نقض غرض است، كار نويسنده و روشنفكر اعتراض است و اين اعتراض در هر قيافهاى كه تظاهر بكند بدون سازش است، هر جايى كه سازش هست اعتراض منتفىست. خب كانون در عين حال مسئلهي اعتراض را خفه مىكند. مثلاً اساسنامه نوشتهاند، چه گروهبندىهايى كه بر سر اين اساسنامه درست نمىشود، اصلاً متن اساسنامه خودش نقض غرض است، كانون اساسنامه نمىخواهد. مواد اساسنامه موادِ بايد و نبايد است. اساسنامه زبان منع دارد، و با زبان اختناق و زبان منع حرف مىزند. با زبان اختناق نمىشود با اختناق مبارزه كرد. يكى از هدفهاى كانون مبارزه با اختناق است. اساسنامهها زبانشان زبان اختناق است، مىگويند اين كار را بكنيم، آن كار را نكنيم.
ما نويسندهها و شاعرها احتياج نداريم كسى ما را نمايندگى كند. نمايندگى گرفتن يعنى از قدرت سوءاستفاده كردن، وقتى نمايندگى داديم و نماينده انتخاب كرديم يعنى ديگر مسئله زير كنترل فرد نيست. ما داريم فردِ نويسنده را از او مىگيريم، و اين خطرناك است، نويسندهها، شاعرها، فرد و فرديتشان را بايد زنده نگه دارند و حفظ كنند، نه اينكه در كانون حل شوند . از یک طرف برای بیان شعار" آزادی بی حد و حصر " می دهند و از طرف دیگر حد و حصر برای آزادی ِخودشان می گذارند که عضو کانون نباید آین باشد وباید آن نباشد ! اين حلِ فرديت خطرناك است.
زمانی مىگفتند فردگرايى يك بيمارى غربی است و انديويدوآليسم يك بيمارى خطرناك است، اما امروز احتياج ما به فرد است، و فرد همهچيز است. فرد در قاعده هست و در كانون حل مىشود و اين خطر است، حل شدن فرد حل شدن كلمه است ، حل شدن زبان ها. مسئله، مسئلهي فرد و جامعه اش است ، و همين كه جامعه هست كافىست، ديگر احتياج به اين كانونها و اتحاديههاى صنفى و سياسى هم ندارد، من بازهم تكرار مىكنم اينها يعنى سانسور، ما نمىتوانيم به وسيلهى سانسور با سانسور مبارزه كنيم.
سؤال :دربارهي كانون نويسندگان ايران «در تبعيد» چه نظرى داريد؟
من اعتقادى به لزوم وجود اين كانون، آنهم در تبعيد، ندارم، خب الآن در ايران كانون نويسندگان هست دیگر . امروزهروز با اين امكانات انفورماتيك، و اين همه سرعت در ارتباطات كه ديگر نيازى به اين كانون در خارج نيست. مضافاً اينكه چرا «در تبعيد»؟
ما بايد ضلع و زاويهى ديدمان را گستردهتر كنيم و جهانی نگاه کنیم، اين كلمهها و این زائده ها مارا محدود مىكنند، از طرف ديگر اين كانون هم ، تا آنجا که من می دانم ، وسيلهاى شده براى سوءاستفاده از قدرت، واز قدرتِ نمايندگى. اين كانون در واقع مستبد است، تحديدكننده و تهديدكننده است، اشاره كردم، مثلاً اگر كسى از اعضاى كانون مىخواست عضو انجمن قلم شود بايد قبلاً از اين كانون اجازه مىگرفت. ببينيد اين روش تشكيلاتى ارتجاعى و عهد عتيقىست كه كسى را منع كنى كه عضو تشكل ديگر نشود ، که سلطنت طلب نباشد، که راستِ رادیکال و فاشیست و و راسیست نباشد. که کمی همجنس طلبی، کمی زن ستیزی، و فساد اخلاق در حد اعتدال، قابل اغماض است، همۀ اینها به اضافۀ عدم سوئ پیسشینه در دزدی و جرائم مدنی با " پروندۀ درخواست عضویت" نویسنده، و آن اعتدال ها!! در کمیته ای بررسی و تصمیم گیری می شود، ملاحظه كنيد انحراف حرف را، انحراف نمايندگى را وسانسور را ... تحلیل فرد در يك تشكيلات را.
رؤساى كانونها و مديران كانون به علت رقابتهاشان و رفاقتهاشان كانونها را وسيلهى جاهطلبى مىكنند و طبيعت كانونها را به طبيعت خود نزديك مىكنند. اين آقايان كانون نويسندگان را در تهران اول به دستبوسی "امام" بردند و بعد به تبعيد آوردند! نويسندگان نبايد بگذارند كه اين كانون همان كانون باشد. نويسنده نبايد كانون باشد، نويسنده نبايد كانونى باشد؛ ونويسندهى كانون باشد، ضايع مىشود، ضايعه مىشود. مرز و مانعاش مىكنند، مركزش مىكنند، مركوزش مىكنند، ماركوزش مىكنند و از خودش دورش مىكنند، ناگهان همه خيال مىكنند بايد آمريكاى لاتينى شوند، و بهترين نوع مبارزه با ديكتاتورى نوع آمريكاى لاتينىاش است، چپهاى ما در سالهاى اخير اينطور مىانديشند.
معذالك چه اشكالى دارد كه اگر شاعر و نويسندهى مقيم خارج بخواهد در جمع همگناناش باشد، با همين هدف چرا به كانون نويسندگان در ايران نپيوندد؟ كه هم آن را حمايت كنند و هم از حمايت سازمان قوىترى برخوردار باشند، چون آنها همه گونه تمايلهاى راست و چپ وخوشبختانه خيلى بيشتر از اینها اهل مدارا، اغماض و بهاصطلاح تولرانس هستند (Tolérance) رادر خود دارند،ا.تبعيد» را كه اين واین كانون که مىپرسيد، با اينكه در سرزمين مدارا زندگى مىكند، مدارا را نمىشناسد متأسفانه! چپ افراطىست و مىخواهد چپ افراطى « باقى بماند. از شاعران و نويسندگانى كه مثل آنها نمىانديشند متنفرند، اين يك نوع فساد فكرىست. يك نويسندهى جوان مقيم خارج بايد اين را بداند که كانون نويسندگان ايران «درتبعيد»فاسدو فاسد کننده است. وقتى که كل ِِچيزى فاسد باشد جزء نمىتواند جز فاسد چيزى باشد
ماخذ : کتاب " عبارت از چیست"
از سکوی سرخ ۲
با سلام خدمت استاد یدالله رویای عزیز
مصاحبه ی جالبی بود و من به عنوان یک جوان چپ از جواب های شما لذت بردم چون همانند همیشه حقیقتی همراه داشت.
متاسفانه 3 نظر بیشتر داده نشد و هیچ کدام ربطی به موضوع نداشتند و این نشان از فرار آقایان و خانمان مخالف حقیقت است!
با محبت و احترام م .هماوند
www.imanazadi.blogfa.com
سلام استاد اگه راجع به وبلاگ من نظرتون بگين بسيار ممنون ميشم
با سلام و خسته نباشید خدمت استاد رویایی
وبلگ سنگ های جهنم با سه شعر جدید به روز شد
گاهي جزئ سالم است
ولي كل سالم نيست
گاهي هم بر عكس
