juillet 24, 2007
نویسش ۶
جا ی کلمه جادوی کلمه
عباس عزیز،
در کلمه چیز هست. یک چیزی در کلمه هست. بهکار بردن این قبول آن است. به محض اینکه آن را بهکار ببری چیزی را که در آن است پذیرفنهای.
تنها که هست به هیچ درد نمیخورد. به درد ِهیچ میخورد. اگر با آن رمان بنویسی طبیعت بیجان میسازی. طبیعت بیجان ِ بادیه: یک طبیعتِ اعلا.
من کلمههای تنها را همانقدر دوست دارم که نجار میخهایش را. هردو اگر به مصرف نرسند عاطل میمانند. با این تفاوت که میخ زنگ میزند بی آنکه نجار را مغبون کند یا با او در رابطه بماند. ولی کلمهی تنها همیشه سرپوشی بر فکرهای من میماند، و در رابطه با من میماند. همیشه حرفی از من را، و یا حرفی را از من، پنهان میکند. مخفیگاه است. جادویشان هم در همین است.
اینکه میگویم جادوی واژهها را از یاد نبریم، از آن است که واژهها جادويی ندارند اگر ما بهشان ندهیم. و آنها همیشه در ضلعی از مکعب ِ حجم جادويی میشوند. در نثر همانطور که در شعر.
تا وقت دیگر، قربانت
juillet 15, 2007
روزهای ورطه
تا پنجره می افتد از دیوارش تنها
بی حوصله بر کفِ کوچه
انگار کفِ کوچه فرو می افتد در
گودال
انگار کف از حوصله می افتد
در کوچه دوباره با دیوارش تنها
و پنجره درحوصلۀ گودال .
پاریس
15 ژوئیه 2007
24 تیر 1386
juillet 3, 2007
شعر بعنوان معرفتی منحصربفرد
گذر از اسپَسمان (1)
Espacement La traversée de l'
(در پرانتز گذاشتن معرفت)
ترجمهی عاطفه طاهایی *
مقالهی زیر ترجمه متن سخنرانیای است كه رویایی به زبان فرانسه در جشنوارهی بینالمللی شعر كازابلانكا ایراد كرده است. این جشنواره با موضوع: «شعر به عنوان معرفتی منحصر به فرد» (la poésie en tant que connaissance au singulier ) در 22 و 23 سپتامبر سال 2000 برگزار شد و شاعران دیگری چون گنادی ایگی Genady AYGUI (روسیه)، گاسترائوكروز Gastrao CRUZZ (پرتقال)، میشل دگی Michel DEGUY (فرانسه)، ماریلین هكر Maryline HACKER (آمریكا)، عبدالوهاب مدب Abdolwahhab MEDDEB (تونس)، گُزُ یوشی ماسو Gozo YOSHIMASU (ژاپن)، عباس بیضون (لبنان)، طاهر بن جلون (مراكش)، محمد عفیفی مطر (مصر)، محمد اشعری و محمد بنیس (مراكش)، در این همایش شركت داشتند .
شعر تنها نیست . این عنوانیست كه میشل دگی به اثر تحسین برانگیزش «رساله در باب بوطیقا» ۲ میدهد . من میگویم بله ، شعر تنها نیست امّا در صورتی كه به تمام هنرهای زیبا یك جا اطلاق شود و گرنه شعر تنهاست ، و در نوع خود منحصر به فرد ، چراكه توان آن را دارد تا هر چه را كه ناتوان از یافتن شیوهای برای بیان خود شده است به شیوهی خود به زبان آورد . و این یعنی معرفت تنها . معذالك این معرفت كه امروز دستخوش برداشتها و دستبردهای بیامان رسآنهای قرار گرفته جنبهی منحصر به فردش را دارد از دست میدهد و خود را در برابر بحران میبیند. گویی آن اصطلاح معروف مالارمهای « بحران مصرع » در شعر جایش را به « بحران معرفت » داده است. شعر نه به مصرع وابسته است و نه به مثابهی معرفت به قطعه- شعر نیاز دارد و نه حتا به نوع ادبی. شعر حضور خود را همه جا میخواهد. همه جا حضور دارد. این همه جا و هیچ جا بودن شعر همانقدر در كلمات هست كه در نشانهها، همان قدر در همه چیز كه در هیچ چیز. این خصیصهی همه جایی بودن شعر آن معرفتیست كه بدون كلمه تظاهر میكند. یعنی همان قدر در هستی كه در نوشتن. با وجود این، شعری كه ما اینجا از آن حرف میزنیم فقط به كلمه نیاز دارد.و این، به عبارتی صحیحتر، همان معرفتی است كه میتوان به درستی به آن اطلاق منحصر به فرد كرد.
شاعران كلمههای خویش را به قصد پركردن گفتمان مدرنیته فرا نمیخوانند. همهی این گفتارهایی كه ناقل ظواهر و پدیدارهایند، چه مقالهی علمی،چه سرمقاله و چه گزارش، جانمایههای شعر را سرمایهی نفوذ خود ساختهاند. و همه در عطش شناختن آنچه در زیر سطح می گذرد، جز به چنگ گرفتن كلمهها، نشانهها و تصاویری كه فرستادهی نگاه و صدای شاعر است كار دیگری نمیكنند.كلمه های شاعر به محض گرفته شدن، در چرخهی ارتباطات و مصرف فرسوده میشوندوظرفیت ها و دلالت های یك نشانه را از دست میدهند تا فقط یك دال باشند.در گذشته، لغتها برای رسیدن به چنین سرانجامی، قرن ها انزوا، تفرد، عزلت و آرامش را به گذر زمان و تاریخ انسان پیشكش میكردند. واژگونی چنین وضعیتی انسان امروز و آفرینش شعری او، و در نتیجه زبان و جامعهی او را، در معرض خطری بزرگ قرار میدهد. امّا دنیا با گذر از انفورماتیك، انسان را در شفافیت اینجا و آنجای دنیا، و دنیاهای دیگرِِ این دنیا قرار میدهد،و شاعر نیز در غیاب شعرش میماند،آنجا كه شعر به طرز منحصر به فردی مستقل باقی میماند.این تناقض عصر ماست، این كه شعر در غیاب شعر معرفتی منحصر به فرد باقی میماند.
چنین شعری، یقینا با آن شعری كه جنبههای زندگی روزمرهی ما را زینت و زیبائی می دهد تفاوت دارد: عشق به طبیعت و محیط زیست(۳ ) كه میخواهد شاعرانه هم باشد. شعری یاور و ستایشگر زمین . كلمه محیط پیرامونی ماست و ادبیات ، همزیستی و تعاون با طبیعت است ، ادبیات در این معنی را فارسیزبانها ادبیات « گل و بلبل » نامیدهاند .
نتیجه از یك طرف شمار هراس آور رمانهای ضعیفیست كه ناتوان از ادبی كردن خویشاند و از طرفی دیگر قحط شعر؛ هر دو پیچیده در انبوه در هم ِمتنهاییاند كه اساسشان یا سوء تفاهم در « خود ارجاعی زبانی » یاكوبسونی است، كه با ارجاع بیرونی ِسوژه و ابژهی خود قهرند، و یا كاملا بر عكس، در همان سطح ِطبیعت میمانند.در هر دو مورد آیندهی شعر چهرهی گذشتهاش را به خود میگیرد. گروه اول قبای دوباره دوختهی آوانگاردهای اولِ قرن را به تن میكنند و گروه دوم در نجوای ملایم برگها به هنگام وزش نسیم، اشیاء را از سمت هموارشان نوازش میدهند. شعر در چنین چهرهای شعر معرفت نیست.
پس همان طور كه جنبش معاصر شعر فارسی، اسپَسمانتالیسم (یا شعر حجم) پیشنهاد می كند: وابستگی به چیزها چیزیاست كه باید یکسره از شعر غایب باشد. و این، شعریست در تعارض با تمام تاریخ خودش، هر چند كهن، تا خود را وقف عصر تازهای از واژه ها كند.«عهدجدید»ِ کلمه، وصیتِ نو.
شاعر با این طرز فكر، از وابستگی خود به چیزها اثری در پشت سر باقی نمیگذارد تا به مدد ارجاعی خارج از زبان، خوانش ِمعینی از شعر خود را دیكته كند.برعكس اسپَسمانی (پاره فضایی) از نگفته، یا «گفته ناشدنی» بر جای میگذارد، حجمی ذهنی در عبور از حیات زبانی ِشعر (la langue) ، و نیز عبور از حیات زبانیِ شاعر (Le langage)، البته اگروجودداشته باشد، زیرا كه حیات زبانیِ شاعر به وجود نمیآید مگر در یک سكوت خودگرای متن، حضوریک اوتیسم ِ(4) توانا در متن، (زبانی در بطن زبان).
دقیقاً توسط همین" زبانِ شعر" ِمتولد در داخل زبان است كه بینش اسپَسمانتال، با طرد واقعیت واقعیت دیگری میآفریند بسیار فشردهتر، بسیار گستردهتر و بسیار ارجاع دهندهتر، هم به آن « من » ِمضمر و هم به جهان بیرون. اینگونه است كه نه حذفِ ارجاعات بیرونی و نه خودارجاعی ِزبانی هرگز به معنای رها كردن معنی و یا حذف ِ «یعنی » نیست . برعكس ، شعر در « یعنی » است كه خود را به خطر میاندازد، آن هم با اعمال روش هوسرلیِ «در پرانتز گذاشتن» ِ مظاهر این دنیا، كه معتقد است «ابتدا باید دنیای بیرون را باروشِ اپوكه(۵) از دست داد تا سپس بتوان آن را در یك خودآگاهیِ جهانیِ دیگری از خویش به دست آورد»(٦) و شعر این گونه است كه در وادی ِ«یعنی»، خطر میكند. تمام تلاش و تمام كاركرد شعر در اسپَسمانتالیسم (كه شعر حجم خوانده می شود) بر همین اساس بنا شده است .
به واقع حجم،تودهای انباشته از كلمه، با روكشی روایی و رمانتیک و احساساتی نیست بلكه حجم، اسپَسمانی و یا پاره فضائیست كه پشت اندودهای از كلمه قرار گرفته، كلمههایی كه خود از آن پس جزئی از آن پاره فضا میشوند، جزئی از پشت كلمه، كلمهای كه نیاز دارد پشت خود را بشناسد تا بتواند تكیه بر تراكم خود كند. تراکمی كه طعمهی استعمال،مصرف و فایده رسانی در گفتارشده است. معذالك كلمه تكیه بر تهی نمیكند. چراكه اسپَسمان با حجمهای ذهنی كوچكی كه در خود دارد به واژه تن و تشعشع می دهد كه پشت واژه را معبری برای امر ِنامرئی می كند، و اسپَسمان اینگونه لانهی مفهوم میشود، و لانهی رابطه، و زهدان معرفت هایی كه از مجهول سرمیكشند: سخنی هست که از تاریکی میآید، سخنی هم هست که تاریک است. تاریكی به هر حال غرامتیست كه شعر برای دغدغهی فرم، زبان و ایجاز میپردازد. و نتیجه اغلب، تنشیاست كه میان كلمه ها و چیزها پدید میآید و شعر را گنگ و گم و دیرپسند می كند. كه برای من البته دریغی نیست: هر خوانشی سبكی را اقتضا میكند.
من ِِمضمر، كلمه، دنیا، هر كدام نسخهای و دستوری برای شعر دارند. فهمیدن شعر بدون این سه دستور خود، دستوریست كه باید فهم كرد. در این محدوده است كه میگویم بسته ماندنِ ما به چیز ها،و بستهای ما به اشیاء جای كلمه را تنگ میكند و نقش آن را در ساختن زبان شعری از آن میگیرد. زبانی كه میتواند بستهای جدیدی بیافریند و ارجاعات بیرونی جدیدی كه مختص خود اوست خلق كند و نه آن ارجاعاتی كه در طبیعت از پیش برقرار شده است .
به بیان دیگر، پرهیز از انتزاع وگریز از آبستراکسیون، زندگی زبانی و زبانشناختی ِقطعه شعر را (یعنی میدان تجربه را) محدود میكند. چنین چیزی مرا به یاد جملهی قصار هزارسالهای از فرزانهی بزرگ، شاعر بصره، عباس نفری٧ میاندازد: « هر آن چه به رؤیا وسعت میدهد عبارت را تنگ می كند». روی دیگر این سخن به ما میگوید: آدم بی رؤیا پر حرف میشود .
پانویس ها:
۱- Espacement به معنی پاره فضا در اصطلاحات حجم گرایی مفهوم دیگری از واژهی حجم است .
۲- : Michel Deguy, La poésie n'est pas Seule- Court traité de poétique, Paris, Seuil, 1987
L'ecologie -۳
4- L'autisme
۵- اپوکه (Epokhe) واژهای با ریشهی یونانی كه هوسرل در فنومنولوژی خود برای «در پرانتز گذاشتن » به كار می برد .
٦ـ گزیدهای از سخنرانی ادموند هوسرل كه در فوریهی 1929 در دانشگاه سوربن پاریس ایراد شد. این سخنرانی را اولین بار امانوئل لویناس در سال 1969 از آلمانی به فرانسه برگرداند و با عنوان مقدمهای بر پدیدارشناسی منتشر كرد.
٧ -ابوالعباس النفری مؤلف المواقیف و المخاطبات، قرن 4 هجری: «كلما التسعت الرویا ضاقت العباره "
* نقل از مجلۀ "کارنامه" شماره 33، مقدمۀ "من گذشته امضا"
