juin 24, 2007
به نام خدا
عباس عزیز،
در رمان " برادران کارامازوف " می خوانیم :
" خدا شناسی باعث می شود که مردم عادی خیلی از جنایت ها را بخاطر خدا نکنند . "
اما کجاست داستایوفسکی که ببیند حالاجنایت ها را فقط به نام خدا می کنند ؟
تا وقت دیگر قربانت
درود بر استاد عزيز و رويايي خودم بعد از پي گيري چند كتاب از شما مراجع من ته كشيد و حالا كه رو آوردم به اينترنت فقط ميتونم دست و پا شكسته آثارتون رو بخونم , خواهش مي كنم در مورد چاپ كتابها تون يك فكري به حال ما بكنيد , استاد حداقل اگر مجوز نمي گيرند تو سايت قرارشون بديد چون كمبود اثرهاي شما در كتاب فروشي ها خيلي درد آور و ناراحت كننده است .
تا هميشه دوستتون دارم .
Good luck to it's owner!Site about dodge:cooling and exhaust,powertrain management,brakes and traction control,accessories and other.http://dodge-conquest.dodgepro.info/ dodge conquest [url=http://dodge-conquest.dodgepro.info/]dodge conquest[/url]
http://dodge-lancer.dodgepro.info/ dodge lancer [url=http://dodge-lancer.dodgepro.info/]dodge lancer[/url]
http://dodge-dart-wheels.dodgepro.info/ dodge dart wheels [url=http://dodge-dart-wheels.dodgepro.info/]dodge dart wheels[/url]
سلام
شعر از كارو ميباشد
اسم اصلي او يادم نيست
در اصل ايروني برخلاف اسمش
شعر كه بالا اومده ناقص ميباشد
راستي يه شعر معروف هم داره
برو اي دوست برو برو اي دختر پالان محبت بر دوش ديده بر ديده من مفكن و نازم مفروش......
سلام استاد
به نام خدا بي وند
منتظرتون هستم در وبنوشت كوچكم .
Posted by: سید حمید موسوی at juillet 3, 2007 11:28 AMسلام بر رويايي عزيز.درودي از فرسنگ ها
با اينكه 25 سال بيشتر ندارم اما اول بار با خريد مجموعه كتاب هفته از يك دستفروش ميدون انقلاب با شعر شما آشنا شدم.
مهمترين دستاورد شما(اسپاسمانتاليست ها) به نظر من جوان اين بود كه كبوتر هنر را از قفس رها كرديد.اگر ديگران شعر شما را بورژوايي و بي تعهد دانستند شما كبوتر خونين هنر را از قفس ايدئولوژي هاي درون تزريقي رها كرديد.گزيده نشر مرواريد شما رو خوانده ام به دنبال دلتنگي ها به بعد مي گردم كه زياد در بازار نيست.در ضمن من هم ولايتي شما از سمنان هستم.
و سكوت دسته گلي بود ميان حنجره من !
بدرود
پسا غزل5 متولد شد
با سطرهای سطری که متروک است
با پیراتنی که پلکهایم بغض کرده و ....
در خروس خوان یک شغال منتظر حضور شما هستم
با چراغ بیا
تا بعد _
Posted by: مصطفی رنجبر (پسا غزل 5) at juillet 1, 2007 9:46 AMجناب شاعر رويايي سلام
چندي پيش يادداشتي برايتان فرستادم و اجازه خواستم كه از بعضي از يادداشت ها و يا اشعارتان در وبلاگ ام استفاده كنم ولي جوابي از شما نشنيدم و البته كه گرفتاريد ولي واقعآ دوست دارم از بلاتكلفي بيرون آمده باشم
باشي و پيروز
سلام آقاي رويايي شايد اين فقط در يك صورت ممكن باشد: در زمانه ترس از عقوبت عيني توام با تهديدهايي كه قدرت با كمك تخيل انسان تحت زور اعمال مي كند ترس از شكنجه شدن در جهنم و ... البته انسان هاي عادي بايد انسان هاي تحت زور معني شود.
Posted by: مهری جعفری at juin 29, 2007 9:42 PMبه نام خداوند بخشنده مهربان !
Posted by: Armin at juin 29, 2007 5:45 PMآيا كاميكاز ها كه مردم بي گناه را به نام خدا به آتش مي كشند يك راست به بهشت خدا مي روند؟ و آنهايي كه كاميكاز تربيت مي كنند حنايت هاشان را به نام كي مي كنند؟ الله يا آيت الله ؟ دنيا مردم بيحاره اي دارد .
يعقوب
و جنايتي كه با نام خدا كنند با وجدان آسوده مي كنند.
Posted by: رضا at juin 27, 2007 9:27 AMخدا نه شناسي...
Posted by: ایوب at juin 27, 2007 6:17 AMسلام رويايي عزيز//
از كلمه عبور مي كنم ... تا هلاك خودم را نوش كنم.....(پيشه ي من جنايت است.خدا را هم كه خالق همين پيشه است شاهد مي گيرم) نوشتن ابدي و ازلي ترين جنايت است . همچنانكه مرگ، عشق و خدا معما های ابدی و ازلی بشر اند.
برایت بوی بابونه و عطر یاس آرزو می کنم همیشه استاد و همیشه شاعر
Posted by: علیرضاترنج at juin 26, 2007 1:28 PMعجب همنشيني بين خدا و سد وعبور در كارها وجود داره
شايد اين جنايت كارها با ديدي ادبي معتقدند:
بعضي از رمانها هم به مرور زمان نياز به بازنويسي پيدا مي كنند
درود بر شما .با متن سخنرانی مهدی خطیبی در سومین سال رفتن حسین منزوی در زنجان به روزم و مشتاق نظر شما .بدرود
Posted by: مهدی خطیبی at juin 25, 2007 4:02 PMفكر كنم بين خداشناسي و اينكه كارها را به نام خدا انجام دادن يك مقدار-خيلي فاصله باشه
Posted by: ع.س at juin 25, 2007 9:24 AMشبي در حال مستي تكيه بر جاي خدا كردم
در آن يكشب خدايي من عجايب كارها كردم
كشيدم بر زمين از عرش آن دنيادار سابق را
سخن بهتر بگويم در حقيقت كودتا كردم
نماز وروزه را تعطيل كردم كعبه را بستم
حساب بندگي را از رياكاري جدا كردم
جهان را روي هم هم كوبيدم از نو ساختم گيتي
ز خاك كهنه گيتي جهاني نو به پا كردم
نياوردم به دنيا جنگجويان بشر كش را
به جاي جنگ عالم را پر از صلح وصفا كردم
نكردم خلق آمريكا وروس وانگلستان را
به موجودات عالم صلح ويكرنگي عطا كردم
چو ميدانستم از اول كه در آخر چه خواهد شد
نشستم فكر كار انتها از ابتدا كردم
نه يك بي آبرويي را هزاران چيز بخشيدم
نه بر يك آبرومندي دوصد جور وجفا كردم
يگوييدم شما ريگي به كفشم بود از اول؟!
نكردم خلق شيطان راعجب كاري به جا كردم!
سحر چون گشتم از مي دور دانستم
كه ديشب در پناه مي جسارت بر خدا كردم
شدم بار دگر يك بنده درگاه او گفتم
خداوندا نفهميدم خطا كردم خطا كردم
رويايي عزيز اين شعر را دوست بابا ي خوب وعزيزم برايشان مي خوانند وبابا خان من هم حفظ مي شوند وبراي من مي خوانند .من هم حفظ شدم و براي شما نوشتم ....اطمينان ندارم شعر از كيست فكر كنم از مسرور باشد ولي دقيقا نمي دانم...
قربت الی الله !
فرکانس ذبیح الله
و علم الانسان اسماء کلها
و تمامی نام ها را به انسان آموختیم
Posted by: محسن اكبرزاده at juin 25, 2007 8:04 AMاستاد من دارم "برادران كارامازوف" رو ميخونم. چند بار تا الان سر بعضي از جملاتش لرزيدم. ولي انگار داره همه چيز بر عكس ميشه
Posted by: علیرضا at juin 25, 2007 4:30 AMچقدر زيبايی، رويای من!
Posted by: عباس معروفی at juin 24, 2007 11:15 PM