avril 29, 2007

در ظلمت زبان...

در ظلمت ِ زبان عصب بیدار
صورت تاریک ِخواب را
دور تر از خواب می‌برد

دور تر از وقت
شب می‌کند لغت

و وقت‌های دور
                   - عبارت ِ تاریک ِ سرگذشت –
تاریخ ِ وقت را تولد ِ ظلمت
    از خواب از لغت
و هر دو در برابر ِ شب

آن وقت‌های مجهول
آن وقت‌های گم

آن وقت‌های طیّ ِ لغت‌های دور
آن وقت‌های دفتر و دستور


از کتاب دردست انتشار:
«در جستجوی آن لغت تنها"

 

يداله رؤيايی avril 29, 2007 3:14 PM
Comments

هجوم خستگی
فرو میرود از دیوار چشم دیوار
پرنده که پر نمیزند
ساحل_ پرواز می خواند پرنده را

تا بخواند
من هم خواننده_ام
خواننده از چشم
برگی می خواند که آن کلمات_اش شناورند
من خواننده و حافظ_ام
خواننده ی حافظ_ام
هر چه می خوانم از حافظه ی حافظ_ام می خوانم
بدون حافظه من فقط حافظ بودم

حالا با حافظ و حافظه
کمی از حفظم همه ی هیچ را


دوست داشتم با خستگی شعرم و خست نرمی_اش با گستاخی ,شعر رویایی را خسته کنم ,نشد.

Posted by: هارتلی at juillet 8, 2007 5:34 PM

با هر شکاف سقف
يک سکّه ميچکد

من در نهايت اين شام تيره وش
آوار و سکّه را
غربال ميکنم

Posted by: hossein zamen zarrabi at mai 5, 2007 11:17 PM


سلام دوست روشن...اتل متل سپیده
شب به...
( سیاهی روشنی کوچکیست...وقتی جایی برای پنجره نیست...)بروزم با دنیایی روشن...
اتل متل سپیده
شب به سحر رسیده ....منتظرم.شاد باشید...

Posted by: venus rostami at mai 5, 2007 9:15 AM

سلام استاد
از لطفتون سپاس گذارم
لينكتونو اضافه كردم تا دوستان هم بهره ببرن
شاد باشيد و بدرود

Posted by: mohamad reza ahmadi at mai 5, 2007 4:28 AM

منتظر شعر هاي ديگر اين کتاب يم

Posted by: نازک آرا و حميد at mai 5, 2007 12:28 AM


نه مگر همین خواهد بود که خواهد شد

Posted by: sina at mai 3, 2007 4:00 PM

سلام استاد گرامي / شعرتان را خواندم :آن وقت‌های مجهول / آن وقت‌های گم....

اي كاش آخرين شعرهاي مرا هم / سري مي زديد


شاد زي

Posted by: سارا مويدي at mai 3, 2007 1:44 PM

سلام
استاد محترم
آرزوي تني سالم و دلي خوش برايتان دارم
نظراتتان در مورد وبلاگم مغتنم خواهد بود

Posted by: بهروز at mai 3, 2007 8:15 AM

سلام استاد عزيز
جناب آقاي يداله رويايي
دو تا سوال دارم اول اينكه الان كجا زندگي ميكنيد
دوم اينكه ممكنه بتونم با شما يك مصاحبه ي كارگاهي داشته باشم؟
البته اگه براتون امكان داشته باشه
واقعا لطف ميكنيد

Posted by: اصلا هیچ کس... at mai 3, 2007 7:44 AM

روزها ست

که می گذرد

صدایت در سر .

Posted by: گرگ صابونی at mai 2, 2007 11:06 AM

سلام ...اگر لطف مي كنيد يك بار ايميل تان را بدهيد ...فدايت

Posted by: حسین دیلم کتولی at avril 30, 2007 2:02 PM

سلام هم

Posted by: مریم at avril 30, 2007 7:35 AM

سلام
سخت منتظر در اومدن كتاب تازتون هستم
نامه ي منو نميخوايد جواب بدين؟
من همچنان منتظرم
شاد باشيد و بدرود

Posted by: mohamad reza ahmadi at avril 30, 2007 2:13 AM

*آقای «رضا براهنی» هم با سرقت نظریه­پردازان خارجی مطرح شده است.

Posted by: دوست at avril 29, 2007 8:15 PM

وحشت تمام شد
ديگر نگاه
فضاي بين دو پلك نيست
و واژه اي مرموز
خورده است
فضاي بين دو لب را.

اين يعني ديوانگي يعني ...
چي از جونم مي خواي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

Posted by: ayob at avril 29, 2007 5:34 PM
Post a comment









Remember personal info?