mars 24, 2007
مُعمای ترجمه
عباس عزیز،
شعر بهوسیلهی زبان به خارج از زبان میرسد. قصه هم همینطور.
یا بازآفرینی متن است: فرم
یا برگردان متن: نقل
- آیا یک قطعه شعر (poème) میتواند تخریب شعر poésie) يا (Poetry کند؟
- آیا ترجمه یک قطعه شعر میتواند در زبان دیگری، شعر دیگری بيافریند؟
اینها سؤالهايی است که ناشر کتاب «اسپاسمانتال»ها در فرانسه مطرح کرده است. و به این سؤال آخری عدهای پاسخ میدهند:
عده بیشتری: نمیتواند
عده کمی: میتواند
عده کمتری: باید
نمیدانم عقیدهی مؤلفان و مترجمان ما در این باره چیست. و شاید هم این سؤال اهمیت چندانی ندارد؟!
تا وقت دیگر، قربانت
سلام آقای رویایی عزیز ! / با دو خبر و شعری به روزم و منتظر حضورتون ..../ در پناه دریا دریایی !
Posted by: میثم ریاحی at juillet 18, 2007 12:36 PMسلام آقاي رويايي...
اشراق و صبح سپيده ي تنت
در خوابهاي پرنده و آهو
قد مي كشي در آوند قرن و
پرده مي افتد از بازي...
خوشحال ميشم از نظرات خوب شما استفاده كنم .
سلام جناب رويايي
من پارسال كتابمو واستون فرستادم
مدتي پيش هم يه ميل زدم هر روز به شوق جواب شما سري به ايميلم ميزنم و دريغ
نكنه ما رو قابل نمي دونيد
به هر حال من هميشه به شما سر ميزنم
شاد باشيد و بدرود
سلام...دنبال نشانی سهراب بودم که قطاری از شمعدانی افتاد...بادوکار به روزم...منتظر نگاه مهربانت .....ممنون
Posted by: حسین دیلم کتولی at avril 16, 2007 9:38 PMسلام آقاي رويايي خوب..از اينكه كلمات شامل حال امروزم شدند خوشحالم....و اينكه تبديل شدن كلمات و قرار گرفتن در جايگاههاي جديد نقش ها را عوض مي كند..گاهي نوع انديشه در كلمات بيان مي شود اما با ترجمه ها به نقل ديگري مي رسند...درست يا غلط بودنش همون قدر نسبيه كه نسبي موردي پيش مي ياد كه دخل و تصرف داشته باشن...اما اگر آشنايي به انديشه و سواد انديشه باشد ممكن است كلمات به همان نقش بيايند و پيغام همان باشد....خوشحال ميشم در سفر وا}ه هايم نگاهي داشته باشيد..شايد شاعر شدم....شاد باشيد و سال خيلي خوبي داشته باشيد...
Posted by: venus rostami at avril 16, 2007 7:52 PMسلام ...پشت همين قهوه هاي تلخ حرف هايم را مي دوزم به گوش شما كه نرفت نرفت از باد بپرس پنج شنبه ها چقدر لا اله الا...جن ها خبرها را براي مرده ها برده بودند تا اين عجوزه هي كلاف راگم نكرده بيايد توي گوش شما...اقا دست ورداريد اين حرف ها مال ديروز كه نيست امروز مولوي مي رقصد وشما هم كه يك كلمه پيدا مي كنيد وحباب مي كنيد كه چه ...برو پشت اين تريبون بگو دروغ...دروغ ....دروغ و...هي بوق لاي اين ترافيك كلمه ها من كه نمي دانم اين حرف ها راكي دارد درست ميكند باور كن...شعر نگويند بهتراست تا اين همه حرف حرف اداي مولانا...باور مي كنم دروغ است...من ...تو فقط مي نويسيم ..فقط مي نويسيم واين همه سروصداي صندلي.. !...اين ها ديوانگي هاي من توي ساعت 7صبح است.....ارادتمند شما
- ؟؟
Posted by: حسین دیلم کتولی at avril 16, 2007 2:34 PMسلام آقاي رويايي عزيز
خوشحالم مي كنيد اگر به زنيدن من سر بزنيد
و در مورد شعر زنيدن و شعر زنهاي تنهاي بي انتها نظر بدهيد
با سپاس و احترام فراوان
Posted by: سيما سلطاني at avril 15, 2007 10:41 PM. . . و نمی دانم چرا پست آخر را برداشتی و کشته ی کلمه را کشتی .؟!
آنچه می خواست تو اصل را در پرانتز بگذاری در آستانه ، . . .
. . . توان ِ کشیدن ِ شک . . .
هر آنچه شاید باشد ، شاید که نباشد و اینکه نباشیم ، خود شکلی از بودن است . . .
با احترام ؛ کیوان قنبری
- گويا متن روي اکران درست جا نيفتاده بود . درمرکز " حلقه ملکوت" منتظر تنظيم و ميزانپاژ است . دوباره مي آيد
Posted by: کیوان قنبری at avril 15, 2007 4:42 PMما تا زماني كه تعريفي براي شعر در دست نداريم به اين سوال ها نمي توانيم
حواب درست بدهيم
be didarab biya be entezaar mineshinam
Posted by: hamed at avril 11, 2007 5:50 PMيک قطعه شعر ميتواند در قواعد زبان دست برده باشد ويا در دستور زبان خرابکاري کند، ولي تخريب شعر نه، هرگز ! چون اگر تخريبِ شعر کند ديگر خودش نمي تواند شعر باشد،يک قطعه شعر باشد. اصلا اين چه سئوالي است؟
اما اينکه ترجمه ي يک شعر بايد بازآفريني در زبان ديگر کند صد در صد موافقم
با سلام و احترام
Posted by: arezoo at avril 10, 2007 2:14 AMانتخاب شاعر پیشکسوت در قید حیات از دیروز - اکنونیان
Posted by: lcn; at avril 8, 2007 10:13 PMسلام
من شما رو نمي شناسم
اصلا
ولي واقعا وبلاگتون نشون دهنده يك ذهن كامل
اگه وقت كردين بهم سر بزنيد ممنون ميشم نظرتونو بگيد
سلام آقاي رويايي عزيز
جسارتن اگر امكان دارد به زنيدن من سر بزنيد خوشحال مي شوم نظر شما را در مورد شعر زنيدن بدانم
با سپاس فراوان
Posted by: سيما سلطاني at avril 7, 2007 12:02 PMسلام جناب دکتر
لیلا نبود و من عصری میان این همه شر شر می نویسی ام
سلام و معذرت های فراوان بابت تاخیر در به روز کردن / همیشه مشکلات بسیاری دست به دست هم می دهند که دیر می شود ولی به قول دوست شاعری اگر چه دیر می شود ولی زمان که زود ندارد .
با یک غزل و چند خبر دسته اول در مورد :
شهرام میرزایی
سید مهدی موسوی
محمد ارثی زاد
و ...
به روزم و منتظرم ...
سلام آقاي رويايي !
ايام به كام.
راستش تا به حال براي شما كامنت نگذاشته بودم
الان هم اومدم فقط به عنوان يك همشهري بگم :
سال نو مبارك.
دامغان به وجود شاعري مثل شما افتخار مي كند.
نمي دونم كجاييد.
اگر هنوز خارج از كشور به سر مي بريد بايد بگم
عيد امسال جاي شما تو دامغان خيلي خالي بود.
بادهاي دائمي دامغان اينبار با باران هاي بسيار زيبايي شهر رو آراسته بودند.
نگاهي به شعرتوگراف. شعرديجيتالي . شينما. كانكريت در ديداري از شعرهاي ديداري
Posted by: مزدک at avril 3, 2007 11:38 PMيداله جان، عيدت مبارك!
Posted by: سياوش at avril 2, 2007 1:40 PMسلام.
حالا كه ميبينم بعد اين همه سال كتاب خواندن. در بدري در نوشته هاي شاعران و عشق ورزيدن به آنچه شعور و شور ِ مرا به جلو هل داده است و بعد اين همه كاغذ سپيد را به سياهي كشاندن هنوز آنقدر نوشته هايم بي مايه است كه حتي حاضر نشده ايد كه در نظرات هم بگذاريدش .زود سرم را زير پتو قايم كردم و بي آنكه زنم بفهمد به ناداني يِ خودم گريستم.
((من دوست دارم از تو بگويم را)) قربان نديدن هايت محمود
Posted by: محمود at avril 2, 2007 1:27 PMسلام ...با دندان غول به روزم سربزن...منتظرنگاه مهربانت هستم....ممنون
چرا ما شعر ها را جدی نمی خوانیم...؟
با سلام مجدد جناب رويايي. اغلب, اشعار زيبايتان را در اينطرف و آنطرف خوانده بودم و براي نخستين بار مهمان وبلاگ شما روي اينترنت گشتم و پيامي را دقايقي پيش برايتان پست كردم. شايد فرستادن آن پيام پيش از آنكه تمام مطالب وبلاگ را به طور كامل بخوانم (!) كمي عجولانه بود ولي متاسفانه براي اولين بار اين انديشه به ذهنم خطور كرد كه پديده "سانسور" آنقدرها هم كه مي گويند چيز بدي نيست! چرا كه احترام به آزادي بيان بعضي اوقات باعث مي شود ديگر نتوانيد استاد عزيزي را كه تا پيش از اين برايتان صنمي بوده مانند قبل دوست داشته باشيد. اين تنها نظر بنده حقير است اگر باعث دل آزردگي استاد نشود و اين جسارت را بر من ببخشايد. من همچنان خواننده اشعار زيباي احتمال "سانسور شده" جناب عالي باقي خواهم ماند و مجدداَ سال خوشي را برايتان از صميم قلب آرزو مي كنم.
Posted by: مرجان at avril 1, 2007 6:56 PMآقاي رويايي عزيز , نوشته هايتان هميشه زيبا و تفكر انگيز بوده است. اميدوارم سال خيلي خوبي داشته باشيد. در ضمن اگر به كلبه من در بلاگفا هم سر بزنيد , سر افرازم مي كنيد:)
Posted by: مرجان at avril 1, 2007 6:36 PMسلام جناب رويايي. من مدت زيادي شعرها وآثار شما را مطالعه مي كردم ودر مقالاتم از نظريات شما در حوزه زبان و شعر بهره مي بردم. خوشحالم كه در دنياي مجازي مجالي براي تشكر يافتم.ممنون مي شوم شعرهايم را بخوانيد.
Posted by: نرگس رجایی at avril 1, 2007 5:44 PMسلام
در جواب دوستي مطلبي در باره شعر در وبلاگم گذاردم؟
لطف مي فرمايد بخوانيد؟
چشم دایره ی شک است . در ترجمان شعر به دیده نیاید به قواره ی زبان آمده است . فغانسه ندانسته به شکل ِ شکل های زبانی شما در مجله خوانش دلخوشیم .
راستی در تداوم این تکرار
سالت نو
جناب رويايي
جسارتن فكر نمي كنيد سال ها زحمت كشيدن در شعر وايجاد ظرفيت هاي جديد در زبان فارسي‘خودرا ملعبه ي عده اي به اصطلاح شاعر اوانگارد كه پوزه شان را براي علف به هر آخوري مي كشند وشما وامثال شمارا نردبان مي بينند قرار داده ايد.
جسارتن در صورت امكان به زنيدن من سر بزنيد.
باسپاس
با عرض سلام و ادب فراوان
اين عيد باستاني را خدمتتان شادباش گفته و برايتان سالي سرشار از سلامتي و بهروزي آرزومندم.
ديوارهای سکوت بر مقبره ی قلم فرو می ريخت
بر بال های عقربه لحظه تا ابد می رفت
انگشت های من فاصله را به شب گره می زد
دخيل فاصله بر شب
دخول فاصله در شب
چون آينه از خودم تهی گشتم
و سطح آينه فاصله ی انگشت تا هوا می شد
پنجره در تلاطم توفان
اسب وحشی سيگار را تازيانه زنان می راند
دخيل شب می سوخت
و من به قافيه نزديک مي شدم
سلام ...چيزي كه مي نويسم چيزي نيست كه در سر دارم ...كلمات عوض مي شوند ...رنگ مي بازند يا از شدتشان كم مي شود وآن سرعت اوليه را ندارند حتا اگر بدون تعمق وسريع نوشته شوند ...شايد اول از نوشتنم خوشحال باشم ولي بعد از كمي زمان مثل سرباز شكست خورده ام از اين نبرد وهمراهي كلمات راضي نمي شوم باز دنبال همان خالي كردن وآفرينش اول هستم كه نمي توانم يا نتوانستم ...كلمات با تمام بزرگي در نوشتن چقدر شكل عوض مي كنند يا كوچك مي شوند....
من هيچوقت خودم را نمي يابم....
ضمنا شعري بنام شكل در ما نيهاي جديد دارم....ياحق
هم مي توان وهم بايد. به همين دليل شعر را بايد شاعر ترحمه كند آنهم كسي كه زبان مقصد را خوب بداند
Posted by: moosavi at mars 29, 2007 9:38 PMدر نسبيت و شرايط مي توان با تمام جواب ها كنار امد(مخصوصا با تعريف ها از فرم)
راستي استاد اين كتاب اسپاسمنت قرار نيست در ايران چاپ شود؟
سلام جناب رویایی ...
خیلی خوشحال و محظوظم که حداقل در دنیای مجازی توانستیم شما را ببینیم ...
خیلی خوشحال تر می شوم اگر امکان داشته باشد آخرین نظرات و ایده های شما را درباره ی شعر و ادبیات و به خصوص شعر حجم بشنوم چرا که نوشیدن همیشه از سر چشمه اش شیرین تر است و حقیقی تر . ما در بهبهان به همراه دوست شاعرم جناب سه دهی کارگاه شعر و ادبیات امروز را قریب به یکسال است راه انداخته ایم و در جلساتی هم بحث شعر حجم را داشته ایم و خودم هم به شخصه در این زمینه کار کرده ام که دوست داشتم نظرات شما را در مورد دو تا از شعر های وبلاگم به نام های ((کلام کن)) و ((دهانم باش)) ببينم و استفاده كنم . از مطالبتان در اينجا هنوز چيزي نخوانده ام و لي قطعا مورد استفاده و قابل خوانش خواهند بود براي ما و اميدوارم بيشتر از طريق اين وبلاگ ها با شما در تماس باشيم .
در ضمن تا كنون از من دو كتاب به نام هاي (( هي شب مي پرد توي حرفهام )) از نشر صمد و ((ما براي اتفاق افتاديم)) از انتشارات فرهنگ ايليا چاپ شده كه نمي دانم ديده ايد يا نه ولي اگر در دسترستان بود خوشحال مي شومنظرتان را درباره ي آنها نيز بشنوم و اگر هم در دسترس نيست آدرس پستي بدهيد بلافاصله تقديم حضورتان خواهيم كرد .
سپاس و درود ...
شاد باشید
منتظرتان می مانم ...
سلام.
هر كس را جايي براي آرميدن هست و چيزي براي خوردن. آن را كه پول و مجوز وپشتيباني باشد كتابي به بازار دهد و آن را كه نيست صفحه اي اختيار كند و وبلاگي بسازد اما من نه باليني براي سر نهادن دارم. نه پولي و مجوزي و نه حتا وبلاگي كه هستش هنوز به اثبات نرسيده است .ناچارن نوشته اي را اينجا مي آورم كه اگر بخانيش منت گذارده اي و اگر حرفي در موردش بزني فقط مي توانم از دور ببوسمت.(جسارت مرا به حساب نادانيم بنويس).
بي خود مي شوم از خودم كه تو
چرخ مي زنم به چهار ديوار اتاق
نقش مي شوي به چهار ديوار اتاق
زانو ميزنم به در تلنگر
مولانا به قاقا به قوقو
من به دَوَران
بغضم كه بشكند شتك ميزند به در نقش مي شوي
بي وضو
عبادت مي كنم
سمت در
كه ايستاده به پشت عبادت مي كني درهاي بي دستگيره را.
با سلام خدمت استاد محترم جناب آقاي رويايي
با تشكر از جنابعلي در خصوص سوال اول شعرهم ميتواند تخريب شعر كندو هم نمي تواند بستگي دارد چه نوع شعري باشد
و اما سوال دوم به عقيده اين حقيروقتي شعر ترجمه ميشود مخصوصا از زبان فارسي به ديگر زبانها به خاطر بار معنايي ويا كثرت در معنا ي واژه هاتجربه نشان داده كه شعر ضعيف تر ترجمه مي شود و باز بستگي به مترجم هم دارد كه آيا مترجم شاعر باشد يا نباشد به هر حال آنچه كه منظور و مقصودشاعر است به خوبي القا نمي شود.
با احترام
دوستدار شما
عده ي قليلي: شايد.
راستي آقاي رويايي شعرهاي شما در مجلات ادبي با اجازه خودتان چاپ مي شود؟ جديدا زياد از شما شعر چاپ مي كنند.
Posted by: رضا at mars 27, 2007 7:00 AM