novembre 17, 2006
شلاق
آنکه شلاق میزند، پشت ِکسی را که شلاق میخورد امضا میکند. چه اتفاقی افتاده است؟ کی پشت کی را امضا میکند؟ اینجا دیگر امضا، ثبت ِگذشته نیست. اتفاقی افتاده است. اما شلاق امضای این اتفاق نیست. احضارِ گذشته است. یعنی گذشته بازی در اینجا هم هست، و این امضا، به جای اینکه جریانی را به گذشته بسپارد، گذشتهای را جریان میدهد. گذشتهای را حال میکند. پیش ِمردم را روی پشتش میگذارد، مثل حقش را کف دستش. بالاخره این گذشتهی مردم حق این مردم است، و پشت ِ مردم هم فرقی با کف دست مردم ندارد. فقیه هم برای احقاق همین حق آمده است. پیشینهی ما را تعقیب میکند، عاشق ِپیش است، و عقب ِ پیش میرود. پیشترها را میکاود و آنچه مییابد میآورد و روی پشت مردم میگذارد. پیش او هیچوقت پیش معنای جلو نمیدهد. پیش یعنی گذشته، پیش یعنی ماضی، و امضا برای او یعنی با ماضی ور رفتن. و برای با ماضی ور رفتن، چه جائی بهتر از پشت؟ تمام گذشتهی فقیه اینطور بر پشت ِمردم حال میشود. برپشت ِمردمی که شلاق میخورَد، و گرنه آن مردمی که شلاق میزند «پیش» ِمردمی را که شلاق میخورد به معنای«جلو» نمیگیرد، برای او پیشها همه در پشت ماندهاند، و فقیه را پیشرو میداند، که هر چه عقبتر برود پیشروتر است...
novembre 6, 2006
سنگسار
عباس عزیز،
... بزرگی ِ سنگ در رَجم نباید به حدی باشد که با اصابت ِ یک یا دوعدد شخص کشته شود. هم چنین کوچکی ِ آن نباید به اندازه ای باشد که نام ِ سنگ بر آن صدق نکند.»
از مادهی ۱٠۴ قانون مجازات ِ اسلامی، مصوب ٢/۳/۱۳۷۵هجری ِشمسی دربارهی نحوهی اجرای مجازات ِ سنگسار.
این را دیشب در روزنامهای، که از تهران رسیده بود، می خواندم . و بعد : «... در این مجازات شخص را تا کمر درون گودالی قرار داده و با سنگ او را به هلاکت می رسانند...»
دلم گرفت. رفتم روی بام و در تاریکی نشستم. آسمان زنی بود. تا کمر درون ِ گودال. نفسم تنگ شد، برگشتم پايین بالا آوردم.
تا وقت دیگر قربانت
روستای نورمن : رویا
