juillet 17, 2006

تخته‌ی سیاه از بداهه

درباره ی تخته ی سیاه ازبداهه

در سال ۱۹۹۴ (۱۳۷۳ شمسی) فستیوال معروفِL’oeil écoute  (چشم می‌شنود) برنامه‌های خود را به مدت یک هفته به کارهای يد الله رویایی اختصاص داده بود که در آن نقاش معروف ایرانی حسین زنده‌رودی نیز با کارهایش او را همراهی می‌کرد، و با شرکت موسیقی‌دان معروف فرانسوی دومی نیک پره شه.
نمایشی‌ترين برنامه‌ی این فستیوال، بداهه‌کاری و بداهه‌سازی در برابر مردم بود ،یعنی پرفورمانس (PERFORMANCE) ویا آفرینش علنی ومستقیم، که در شب پانزدهم اکتبر برگزار شد و تا نیمه‌های شب ادامه یافت و در آن، نقاشی و شعرو موسيقی با هم و همزمان آفرینش ِهنری می‌کردند. حسین زنده‌رودی یک بوم نقاشی رنگ و روغن چهل متر مربعی را در در ظرف سه ساعت کار بی وقفه و پر تحرک به شیوه‌ی خود نقاشی کرد : گل سرخ‌های مصنوعی بر زمینه‌ی آبستره از رنگ روغن با مواد مختلف، و اشياء و ابزاري که قبلاً سفارش داده بود. به هنگام خلق این اثر هیجان تماشاگران کمتر از هیجان خود نقاش نبود که روی بوم بزرگ خود به هر سو می‌دوید ورنگ ها و مونیوهایش را جا بجا می‌کرد. زنده رودی نام این بوم چهل متر مربعی را «گلستان» گذاشت که درواقع یک بازسازی از شعر لبریخته  ۱۵۵ (بسیارباغ های کیهانی/درسنّ  ِسقف رسیدندو/ سقف ماند ...) است که در کاتالوگ وآفیش فستیوال هم آمده بود.
يد الله رویایی در سالن دیگر موزه کارهای نقاش ونوازنده پيا نو را که روی اکران تله‌ویزیون پخش می‌شد همراه با مردم دیگر می‌دید. و در ارتباط با آنها کلمه‌ها وگفته‌هايی را بر تخته‌ی سیاه می‌نوشت و در ميكروفون می‌خواند که به نوبه‌ خود روی اکران در سالن‌های دیگر موزه پخش می‌شد. او بعضی از بداهه‌نویسی‌هایش را روی کلمه‌هايی که مردم برای او می‌فرستادند می‌کرد ، و گاه بر طومارهای کاغذی که بر دیوارهای موزه آویخته بودند می‌نوشت، خط می‌زد ، پاره می‌کرد،برزمین می‌انداخت ، و گاه جلوی دوربینی که او را تعقیب می‌کرد می‌گرفت و تماشاگران هم آن‌ها را برمی‌داشتند،و یا از هوا می‌گرفتند و به امضای شاعر می‌رساندند.
صدا و کلمات شاعر که در سالن‌های دیگر موزه پخش می‌شد، گاه پیانیست، که خود در حال بداهه‌نوازی بود، آنها را می‌گرفت و با صدای خود تکرار می‌کرد .همچنانکه در سالن نقاشی آنهایی که به رفتار زنده‌رودی بر بوم بزرگ گسترده بر سطح سالن می‌نگریستند، گوش به شعر هم می‌سپردند.
کانال ۳ تله‌ویزون فرانسه از این پرفورمانس و نمایش هنری ِسه ساعته یک ویدیو کاست یک ساعته تهیه کرده است با عنوان «دعوت به موزه».
رویایی بخشی از بداهه نویسی‌های آن شب ِخود را، به ترجمه‌ی خود، برای ما فرستاده است که در اینجا با هم می‌خوانیم.


                                        تخته‌ی سیاه از بداهه*

«درلحظه‌ی بداهه آنچه به ذهن می‌رسد به دعوت همان چیزی است که به ذهن رسیده است ویا رسیده بوده است. و بداهه نویسی گاه رسیدن به رسیده هایی است که دعوت از نا رسیده‌ها می‌کنند. اجرا است . بداهه اجرای نویسش است. خود کاری ِدست نیست . ولی خودکاری ِ دستی است که دست در ذخیره‌های ذهن می‌برد ، به ویژه اگر در برابرمردم و زیر نگاه دوربین باشد. گفتنی‌ست که مصرع‌هايی که روی واژه‌های پیشنهادی مردم بر تخته ِ سیاه آمده بودند دراین ترجمه حذف ویا جا بجا شده اند.»
                                                     ی. رویائی

۱

در لحظه‌ی دراز ِعزیمت
دیده بر پروا می‌بندم
و راه حاشیه‌اش را با خود می‌برد
وقتی که خط حادثه می‌گیرد
اینجا را آنجا می‌گیرد
و در کنار ِمتن آنچه می‌ماند
با بیابان می‌ماند .

جای پای گم، رفته‌های پا، نشانه‌ها
برخطّه جا می‌مانند
وخطه را خطه می‌خورد

عزیمت غیبت است
عزیمت مکانی ست
عزیمت مکانی زمانی ست
حذف ِهدف، رسیدن ِنرسیدن
در لحظه‌ی دراز ِعزیمت هیچ وقت
 ساعت ابدیت نیست
ابدیت ساعت نیست
ابدیت وقت نیست
و با دراز ِلحظه غرض ساکن می‌ماند
غرض همیشه غرض می‌ماند
و حاشیه همیشه بیابان.
            
 ۲
در حالت عمیق ِعزیمت‌، چشم
تا س را آواره می‌کند
و صفحه تکیه گاهش را از دست می‌دهد،

مثل زمینه زمین اش را
مثل زمین زمینه اش را
وقتی که روبرو را پشت،
رو می‌کند
 در نگاهی خائن
که دیدن ِمرا ندیدن ِمن از من می‌گیرد
وقت عبور ِزاویه ازمرز
                               لنگ لنگان، شکسته، ناهموار
که هر چه دیدنی را من
با ندیدن می‌بینم
                         حیران ِذهن ِخویش .

با خود بمان، با آن خود ِناپدید در خود، با آن خود ِدور،
در جرئتِ چشمِ دیگرت بمان
پروائی در چشم کن
مسئول ندیدن ِخود، کور!
به دیده خیانت کن
ساعت کن!
کمی از اندک ِ خود را
 برای حاشیه بگذار
  کنارمتن
 نگاهِ تو تمام ِ نگاه ِتو نیست .


پاریس  اکتبر ۱۹۹۴
(ترجمه و بازسازی، از مؤلف)

* بخشی از پرفورمانس هنری درفستیوال برنه  با شرکت حسین زنده‌رودی نقاش و دومینیک پره شه پیانیست

يداله رؤيايی juillet 17, 2006 11:27 AM
Comments

سلام آقای رویایی
خسته نباشید
اگر ممکن است کمکی به اینجانب در مورد تحقیقی که در دست دارم بکنید
ااگر ممکن است نکات اخلاقی موجود در دیوان حافظ را به اینجانب اگر داشته باشید بدهید
نکاتی در مورد اخلاق در دیوان حافظ
خیلی از شما ممنونم

Posted by: eliar at octobre 19, 2006 12:15 PM

هنوز در هفتاد سنگ قبر دست و پا مي زنم...

Posted by: سام مقدم at août 2, 2006 1:00 PM

سلام استاد.متاسفانه هنوز برای من پرفورمنس شعر درونی نشده.البته فکر می کنم می تونه راه خوبی باشه واسه این وضعیت .راستی این بداهه ی شما آیا با شهود فاصله داشت؟عدم عرق زحمت وایدئولوژی زحمت و پشتکار به طریق عمد و نه تنبلی؟اگه اینطور باشه عالیه.استاد از ارتباط بیشتر با شما خوشحال می شوم.

Posted by: آرش اله وردی at août 2, 2006 11:31 AM

سلام . منطق بداهه چيزي نيست چز حركت خودبخودي ذهن و يا دير خود آ گاه شدن بر موضوعي كه در آ گاهي شكل گرفته ولي فرصت بازشناختن اش تازه ممكن شده است. نشانه اي. نشانه ديگر را خبر مي كند . اين نشانه هست ولي خبر نشده . پشت در به انتظار مي ماند تا خبرش كنند. خودآگاهي هميشه كمي بعد از آ گاهي مي آ يد . لحظه مي آ يد آنقدر سريع كه بازش نمي شناسد تازه وقتي مي رود لحظه بعد شناسايي ما را بر مي انگيزد و اين تاخير در شناختن است نه اتفاقي ديگر. اين تاخير نبايد ما را بفريبد .چيز از هيچ نمي آ يد . بداهه نويس كسي است كه زود از خود آ گاهش خبر مي شود و در اين با خبري كمي هم حيرت است . خود آ گاهي مي فهمد ولي با تعجب . اين تعجب همان است كه شعر را براي شاعر و هنر را براي هنر مند شگفت مي كند و مي توان پرسيد اين كار من است و يا... هنر مند از خود فاصله مي گيرد و اين خود آ گاهي مضاعف است . همچنان مي توان جلو رفت و گفت ولي ...

Posted by: محمد آقازاده at août 1, 2006 1:33 PM

اقای رویایی با وجود هزار بار خوانش شما در هفتاد سنگ قبر هنوز هم اندیشه ام بر این است که ان را فهم نکرده ام اگر دوباره در فهم این اثر استاد من باشید منت گذاشته اید
زیاده جسارت است شاگردتان
مهدی جلیلی

- می توانید کتاب "حتای مرگ" (هفتادتفسیر بر هفتادسنگ قبر) را بخوانید،از انتشارات داسنانسرا

Posted by: مهدی at juillet 31, 2006 9:00 PM

سلام
خطه برکت خیز است !
قبطه ام را بپذیر

در وب سایت من هم فصل شکوفایی ست و فضا عطر آگین است به دفاعیاتم از یک شعر خود نبشته .در انتظار انتقاد شما هستم .

Posted by: احسان at juillet 31, 2006 12:11 PM

سلام
استاد
با یکی از شعرای شما به روزم

Posted by: گرد ا فرید at juillet 30, 2006 8:48 AM

بداهه تا كجا اصالت معناي بداهه مي برد؟
معناي بداهه تا كي بداهه ي هراكليتي مي يابد؟ آيا شيوه ي بداهه نيز خود بداهه است؟
اگر فرض بگيريم كه بداهه جاپاي هرمنوتيك زبان را فراموش مي كند، آيا خود بداهه نيز به صورت بداهه زاده مي شود؟ منظور آن كه آيا صرف برداشتن كلام (يا موتيف نت يا شتك رنگ) حتا در نقل به مضمون نيز بداهه است؟

لب كلام آن كه اگر مطلبي خطور كند كه تضمين داشته هاي قديم باشد، هنوز بداهه است يا نقض؟

- بنظرم خطور هم نوعی بداهه است، و چیزی از خاطر با خود دارد. وخاطر همیشه قدیمی ست .

Posted by: DevilPrayer at juillet 28, 2006 3:01 AM

سلام
نظر تان در مورد بداهه نويسي زيباست
ومطلبي در مورد امضا كه در گذشته خوانده بودم
موفق باشيد

Posted by: مژده at juillet 27, 2006 7:25 PM

رویا از پنجره می ریزد، می ریزد روی همین ثانیه هایی که به تکرار مشغول اند، رویا می ریزد...

Posted by: صالح دُروند at juillet 24, 2006 9:40 AM

سلام آقای رویایی ... همیشه از خواندنتان مشعوف می شوم ... استاد عزیز لطف کنید به شاگردتان هم سری بزنید ... منتظرم مشقهایم را خط بزنید ...
با تشکر ...

Posted by: سردار at juillet 23, 2006 6:48 AM

سلام آقای رویاها و بعد از این همه واپه که برای زنده ماندن می نویسی و بعد از همه آن آن که برای خودت است و از هر چه تو بگویی این تر است ... نمی دانم چرا این همه در یک سیال به نام کلمه به نام تهی لزج یا چه می دانم دستبرد صفحه کلید درانبار ذهن با شما شریک بی قولنامه می بینم ... بعد هی می دوزم و ÷یراهن برای خودم تا در هر که از این همه جا جا...
...
خوشحالم که صفحه تان را می خوان و نمی دانم به این سبک شما به روز کنم و یافته هایم را از نویسش جار بکشم یا همانطور که گفتید وقتی می نویسم بنویسم و هی این صدا نمی دانم چرا بعد از ده سال هنوز برای دویدن دنبال دالان دراز تری می گردد

Posted by: یاسر بابایی at juillet 22, 2006 7:02 PM

استاد تصور همراهي اين سه تا (شعر موسيقي و نقاشي) برام جنون اوره وقتي كه هركدوم سهمي از همديگه دارند وزبان شعر در زبان موسيقي و كلمه در بوم ... همه در بداهه گم ميشن(شايد هم پيدا مي شن)...پيدا كردن مرزها خيلي سخته
با خودم مي گم كاش لحظه هاي اين خلق در بداهه رو شاهد بودم

Posted by: حمد at juillet 22, 2006 11:03 AM

سلام....و اين نوشته ها....نوشته هاي خوب......

Posted by: mahnaz yousefi(nirvana) at juillet 22, 2006 7:50 AM

این شعر چیزی را که علنن اعلام دارد تسلط شاعر بر تجربه ژرف زبان خودش است ... من با همین شگرفیت لذت بردم ... گر چه روزگار رنگ لذت را پرانیده ... دیر و خوش زی ... پیپ قرمز

Posted by: پیپ قرمز at juillet 20, 2006 6:41 AM

سلام استاد


که گرد ی چشم ها
دریده مرا بر تن مرد

پرستش قله اش
در معبدی که دراز کشیده ام

رو به آ سمان

اين تكه اي از شعرمه
سر مي زنيد
خيلي به خاطر به روز كردن دست با دست پر خوش حالم
ممنون

Posted by: سید جما ل الدین اسد آ بادی at juillet 17, 2006 7:00 PM
Post a comment









Remember personal info?