juillet 3, 2006
نویسش ۲
آنکه در شخص ما می نویسد
عباس عزیز ،
اگر شا نس این را داشته باشیم که یک شخص دیگری از خودمان بسازیم، یعنی موفق بشویم که بسازیم، (ساختن به معنی دقیق کلمه). بطوریکه به این «ساخته»، به این شخص ِساخته، و به ساخته بودن ِاین انسان ِدیگری که در خود میسازیم، تکیه کنیم. این انسان ساخته رازهايی دارد. مثل هر آفریدنی، هر ابداعی، که رازی دارد. وقتی روی این شخص ِساخته، به مدد نوشتن، به مدد شعر، تکیه میکنیم، انسان ِخود را فراموش میکنیم، که شاید به نوعی حذف ِ ضمیر «م» است، حذف ِ «من» . حذف ِاگو است.
ولی وقتی با این من ِ ساحته کاری نداریم، و رو نمی کنیم، با خود ِخود هستیم، با من ِخود. و این من ِ خود هست که مینویسد وآن من ِساخته را میسازد. به عبارت دیگر باید بگویم که من مینویسم پس هستم. همیشه.
آیا من همیشه می نویسم؟ در حالیکه تو هم همیشه فکر نمیکنی. تو گاهی فکر میکنی، پس گاهی هستی. من هم برای این هستم که با نوشتن فکر میکنم، یعنی برای اینکه فکر بکنم مینویسم. ولی همیشه آن من ِساخته را رو نمیکنم. یعنی من هم گاهی فکر میکنم، پس گاهی هستم.
تا وقت دیگر قربانت
سلام
چرا به وبلاگ من سر نمي زنين؟؟؟؟
زياد وقتتون رو نمي گيره
الف - سلام ب - بسم الله ارحمن الرحيم - و گاه آشفتگي بر درگاه ِ ابر و باران ....
سايه ام آري
اما در خانه ام
دريا
آفتاب مي سوزاند
....
جناب جنبه هاي جادويي
بر فراز موج
جانب ِ نگين سايه ها مي مانم ...
و
و
و
و
و هرچه هست
همه ي هست ها
در
پناه او ...
با عشق : ميثم رياحي
www.sharveh.blogfa.com
سلام
من مدتی این شدم
داشتم فکر میکرد مچه ارتباطی بین کسی که ما سا خته ایم و کسی که بوده است هست
فکر میکنم هردو یکی هستند.منتها در قالبهای متفاوت
با زهم باید بخوانم نوشته را
زن در زمانه ما در برابر «مردانگی کهن» در مانده و عاجز
است.قدرت او نمی تواند در دنیای مادی بلا وا سطه
عیان شود.قدرت او سر کوب شده و به طور غیر مستقیم
از طریق الگو های دست کاری شده یا علا یم مرضی –
جسمانی یا به گو نه ای اتفا قی و کنترل نشده
ظا هر می شود((اگر می بیند رو انی یا خشن هستید
سر کوب قسمت زنانه و جو دتان است)) فی ا لمثل با
طغیا نهای عا طفی یا حتی حالتهای حاد اعمال و حشیا نه
((این در درون شما اتفا ق می افتد دعوایی بین مرد و زن و
جودتان که زن به این شکل ظا هر می شود)).
سلام استاد عزيزم
ادامه مطلب آ يا همه مي توانند نا بغه باشند؟آ نجاست
ما منتظر شعريم
آ يا آ ن لغت تنها آ نجاست؟
با زهم ممنون
سلام عزیز!
پس من چه کاره ام؟
من با عبور از تو هستم.
وگرنه نیستم.
راز بقا پس کجاست وقتی هست؟
سلامت باشید.
اين را بخوانيدش جالبه به شما هم يه تيكه انداخته
شعر شاعران (15 شعر برای 15 شاعر معاصر)
http://www.reza457.persianblog.com/1385_4_reza457_archive.html
Posted by: lili at juillet 12, 2006 8:58 AMفراخوانی از حجت الکتب والکاتبات، الکاتبون و الکاتبین، الکتاب المکتوب، سروش سمیعی:
فراخوان ِ دعوت ِ به خوانش شعر؛
السلام العلیکم،
دوستان همشهری ــ غیر همشهری،عزیزان هم میهن ــ غیر هم میهن،برادران و خواهران هم کیش ــ غیر هم کیش و ...
"بخش ِ اول ِ اعترافات ِ یک همشهری وظیفه شناس در مورد ِ آزار ِ جنسی یک خیابان به نام ِ آزادی"
بشتابید،سخت منتظر نقد و نظر شما هستم.ســخــت...
امضا محذوف...
با احترام سروش سمیعی
اينک به سوی ضد شعر : پنج قطعه به زبان فارسی!
وقتي كه تنها مي خوانيم حتا وقتي كه مي نويسيم هم مي خوانيم.
براي خواندن كه مي آيي چيزي براي نوشتن باور و بگذار!
اين مسئله ي من است درويش!
انسان وقتی می تواند خودش را لمس کند که از من برخیزد و به «من» برسد. و این «من» برای شکل گیری اش نیاز به آمیختن با «او» را دارد.
من + «او» = «من» ..... این نه فلسفه است نه عرفان و نه ... این حقیقت است.
سلام! ببخشید با وجود و حضور شما و روی وبلاگ شما اینها را نوشتم.
از اینکه جایی هست که می توانم حرفهایی (در هر قالبی) از جنس حقیقت بخوانم خوشحالم.
مانا باشید!
نفس بگشا
تا نشانم دهي
راه من
از آه توست ...
من! انتظار گشودگي ...
Posted by: polonaises at juillet 10, 2006 11:56 PMاستاد ما هم دست اخر به جماعت وبلاگ نويسان پيوستيم با اين تصور كه اينجا هم مخاطب خودش را دارد .
با شعري به روزم .خوشحال مي شوم اگر سري بزنيد
http://www.eshraghnameh.blogfa.com
باز جاي بسي خوشحالي است كه گاهي حضور داري و حتا حضور آدمي به نام عباس معروفي را احساس مي كني . اين حضور هم به مدد نوشتن و از آن مهم تر فكر كردن براي نوشتن حاصل شده است .
متاسفانه در دنياي امروز برخي كه شايد به احتمالي اكثريت هم باشند از تفكر و نوشتن بدورند . با اين تاويل آن ها اصلا حضور ندارند . اي كاش همه چيز به اينجا ختم مي شد چون ندانستگي از كم دانستگي هولناك تر نخواهد بود . امروز كساني هستند با اندك تفكر خود دنيا را به ويراني مي كشانند و موجب هولناكي دنيا مي شوند .
سلام !
من هم شک می کنم پس هستم ...
زیبا بود آقای رویایی ... مثل همیشه ... اگر فرصت با شماست به وبلاگ من سر بزنید و نظر بدهید ... به هر حال شعر پست را برای شما می گذارم...
/ارژنگ ِ رنگ
/لب بر گیسوی قلم برد
/تا مانی ِمدید را
/ بوسید منظره ی مرگ
/چهارکنج ِجهان سرود
/ توأمان ِروشن و تاریک
/شکل ِ رسالت
/ در عبور لب
/بر پوست ... .
ارادتمند بالذّات ... کیوان
سلام بر استاد عزیزم
فیلسو فانه است:)
با یک مطلب در باره ماه تیر یا تشتر منتظرم
شما متو لد چه ماهی هستید؟
ببخشیدا .
اين عباسجان نوشته هاي شما كيست ؟ آيا ممكن است اندككي معرفي كنيد استاد رويايي ؟
من هرچه فكر مي كنم نمي توانم بفهمم . مگر اين كه او را عباس معروفي بدانم - به دليل وجود لينك او در اول ليست دوسه تايي لينك هاي وبلاگ شما .
لطفا كمك كنيد استاد . حداقل در نام بردن لينك بدهيد كه بدانيم منظورتان به كيست .
-
Posted by: mehdi sohrabi at juillet 5, 2006 3:26 AMيك سلام ازدور /
من فكر ميكنم از ما شخص ديگري در اين عصر تكنولوژي ساخته مي شود .چه بخواهيم چه نخواهيم .توسط اجتماع - جامعه /حكومت و.... /شخص ديگري كه گاهي خودمان وگاهي ضد خودمان است .توليد پذيري ي تكنيكي.همان چيزي كه بنيامين در مورد بعضي بعضي هنر ها ميگه حال در مورد ما هم هست./بازي كردن با اون گزاره ي من فكر مي كنم پس هستم ديگر زياد خوشايند نيست .بازي كردن با بر ضد هايش هست كه شخص ديگري -نيستن وهستن هاي ديگري را ادامه ميدهد .با توجه به اينكه اون
" من" اول جمله جايگاهي سست وپست دارد ./" گاهي " جالب است اما كاش در فرم جمله اي نمي امد كه اقتدارگرايي در خود دارد ./
با اين حساب چقدر من ها كه من هستند و چقدر من ها كه تو هستند. و چقدر من ها كه از كتم عدم خواهند امد
Posted by: احمد at juillet 4, 2006 5:16 PMبا اين حساب چقدر من ها كه من هستند و چقدر من ها كه تو هستند. و چقدر من ها كه از كتم عدم خواهند امد
Posted by: احمد at juillet 4, 2006 5:15 PMاگر در تداوم اين پوست اندازي از من، فرض كنيم كه داستان نويسنده اي را مي نويسيم كه در حال نوشتن داستان نويسنده اي است كه او هم در حال نوشتن داستان نويسنده اي است، الخ... ، آيا من نويسنده ي اول به گونه اي "تعدد تن" مي گيرد و اين هنوز تا انتها بار "من" اول را به دوش مي كشد؟ (حتا اگر "به عشق 222 بلرزد" ... هنوز "من" است؟!)
Posted by: DevilPrayer at juillet 3, 2006 6:29 AMگاهي وقت ها،خيلي كم،شايد هستم.
سلام آقاي رويايي عزيز،تابستان زيباست؟اميدوارم كه بيشترش دلبخواه باشد.منتظر داستاني كه نتوانستم بخوانمش هستم.زياد.
و گاهي هم خيال مي كنم هستم.
دست.
