juin 12, 2006
در خوانش ِ هوا
«کلمهها در هوا هستند وهوا هستند. فضای کوچکی کنار فضايی کوچک. کسی هست که آنها رابه هم میریزد وفضايی میسازد که ربطی به آنجه بود ندارد . این فضا بازی دست بردن در غیب است. در پشت. ساختن ِآن چیزی هست که نیست. یعنی ضلع ندیده را دیدن.»
از کتاب «عبارت از چیست» زیرچاپ.
چطور؟
چطور به شعر بگویم که شعر حیات ِحجم دهان من است حیات من است در هوای گریخته از دهان من و ریخته در گم ِهوای همه این همه هوا هواهای گم میان شما و مای گم میان هواهای بی صدا و صدا که سایه و همسایهی هوای بلافصل و فوری ِخودش است؟
●
چگونه؟
چگونه شعر بگویم به شعر چگونه بگویم که روی سایه صدايی که از هوای شما میآید وروی سایه میافتد با خوانش ِشما به خانهی خاک میرود ومدفن ِحرف میشود؟ چه مردههايی که مردههای شما در خاک هم رها نمیکنند وقتی شمای مرده هنوز میخوانید وشعر در خوانش ِشما و مای مرده میوهی دشواریست
سنگ ِبی صدا بر من
بر من هجای لالی ست.
کیست نهایت را در بینهایت
بن بست میکند؟
کیست راه ِگذر را میبندد؟
●
بر لوحه مرگ ِمن
سر لوحه میشود
سر لوحه مرگ میشود
و مرگ ضریب ِمرگ .
لا یتناهی را کیست
آلوده میکند به تناهی ؟
●
خانهی آخر آخر ِ خاموش
رگ ِبریده - لغت -
شطّ ِشفاهی حکایت ِنی میگردم
آنی بریده میشوم
آنی ربوده
برده
مرده در هوای شما و حجم ِدهان شما ریشه های رعد را
دو باره خانه میکنم
دانه دانه آسمان
زیر ِدانه ریشه رعد
ریشه رعد ِزیر ِخاک
زیرِخاک ریشه رعد
که تمام ریشههای زیر ِخاک را تهی ز دانه میکند
دانه در تهی
ریشه زیر
ریشه ریز
ریشههای ریز و ریشههای ریز ِرخنه
ریشه های ریخته تنیده در هوا دویده
ریشه رخنه
ریشه ریزه
ریشه رعد میشود
ریشه زیرخاک
ریشه در لعاب عنکبوت شب شبکه میبافد
رخنه در تهی
در تهی
در استعاره
در لغت
در تهی در ِ تهی که درگذر از خاک در
نمیتواند دیگر در باشد.
●
در چگونه میتواند در باشد؟
رودخانه ای که میگذرد
در نمیگذرد!
پاریس – مارس ۲۰۰۴
juin 3, 2006
نویسش
عباس عزیز،
- آیا قصه هم میتواند آنچه را که شعر به خواننده میدهد بدهد؟ پرسیده بودی.
- آری، اگر همان کاری که در شعر با زبان میکنیم در قصه هم بکنیم. یعنی آنچه در شخص من و در شخص یک حجم نویس میگذرد وقتی که مینویسد.
- منظور؟
- سابقاً میدانستم چه مینویسم. امروز برای این مینویسم که ببینم چه مینویسم . آنروز میدانستم که مینویسم امروز مینویسم که بدانم .
بر این تأمل در آینده تأمل میکنیم.
تا وقت دیگر
قربانت
