mai 26, 2006
در انتها
یک لبریختهی منتشر نشده
در انتهای شاخه شکوفه
انکار ِانتها ست
فکر ِشدن دوباره شدن اورا
با سایهاش
بیگانه میکند
از شاخه حذف ِسایه
و حذف ِسایه بر خاک
انتهای شاخه را
رویای کهنه کهنه میکند
و دخیل بر درخت کهنه تر
از دفتر «لبريختهها»
بهار ۶۹
رويايي ادامه سهراب است
سيدمهدي ساداتي
Posted by: ساداتي at janvier 16, 2007 10:07 AMبا سلام و لبريخته هايي كه مي ريزند در صفحه سفيد چشمم.
با تشكر از متن زيبا و آخرين لبريخته چاپ نشده كه امكان خوانده شدنش فراهم شد.
سلام. مسا’له بر سر سطوح است . و انچه دخيل مي ماند خاطره است كه در ما رشد ميشود خيال ميشود زندگي ميشود و از يك قياس ساده معكوس ميشود .و ضربا نش هر گز از چرخ نهضت خود خارج نميشود!
اگر توانستي سري به وب سايت من به ادرسwww.dionisis.blogfa.com
بزن سبك شعريت بويژه مورد اخير بسيار به مانند من است.متشكرم . محتاج نظرات شما هستم.
سلام
كار منم همين بوده
هي به انتهاي شاخه رسيدم
شكوفه شدم
جزيي از شا خه شدم
اما.............................
ميوه شدم؟
بايد شد؟
چه فايده؟
حب البته كه فايده داره
لا اقل به حال يكي ديگه
بي فايدس
اي خوشا سرو كه اصلا شكو فه نداره
كه اصلا به انتها نمي رسه تا دوباره آغاز بشه
ولي شك نكنيم كه ما داريم روي يه دايره دور مي زنيم
ببخشيد نصف شبي
سلا....
در انتها جا ماند...م
مثل ميم جيم شدم
بيا براي نحو حرف تازهه اي باور...
لا اقل به صرف شعر و لب
لب
لب
كه هي ريخت
به نام بزرگترین مسافر هستی
همسفر عزیز سلام
با فراخوان ششمین جشنواره سراسری شعر اتنظار به روزم
شما دوست عزیز میتوانید آثار خود را به آدرس میل جشنواره با ذکر کامل نام و نام خانوادگی و شهر و شماره تماس خود برای ما بفرستید
دوست دار شما مسافر.س( امیر سنجری )
یا عشق
سلام استاد/ در ابتدای شاخه/جای دندان تبر مانده است
Posted by: امین نام تحمیلی من است at mai 31, 2006 6:03 PMسلام جناب آقاي رويائي . هنوز شعر هاي اين سايت را نخوندم . ولي خوشحالم كه سايت شما را پيدا كردم و مي تونم آثار جديدتون را در آن ببينم .
و مي خواستم بگويم كه از كتاب هفتاد سنگ قبر شما بسيار لذت بردم و در اين سالها جزئ معدود كتابهايي بوده كه واقعا دوست داشتم و بارها خواندم.
متشكرم . از تلاشتان . موفق باشيد بيش از پيش.
و آيا ايران هستيد ؟ مي تونيم ببينيمتون ؟
سلام جناب رويايي ... خيلي خوشحال شدم كه تونستم كاراي احتمالا جديدتونو در بلاگتون بخونم ... زيبا بودن ... خيلي خوشحال مي شم در مورد كارام نظر بدين ... ضمنا استاد اجازه ي اضافه كردن ليتك مي فرمايين ؟ ... موفق باشيد ... به اميد ديدار ....
Posted by: مهران مهرانفر ( م . واگویه ) at mai 30, 2006 5:06 PMماه شمد روي پاي تو مي اندازد
من نگاه به ماه
باغ به زردي مردد خورشيد.
×
راستي آقاي رويايي عزيز دريايي ها را چطور مي توانم پيدا كنم؟
سلام ! رویایی عزیز ؛
با نبض ِ آرمیده
مهمان ِ مختصر گذر از من کرد
خالی در پشتِ در
معبر شدم
و در میان ِ دو سو ماندم
... او در هزار شکل به در کوبید
و حسرتِ ندیدن ِ او
وایم کرد ...
تمام لبریخته ها مملو ازشعرهای بسیار زیبایی ست که از این کار ِمنتشرنشده زیباترند... به هرحال این کار نیز در نوع خود زیباست و حجم هست و قابل انتشاربرای ذهن ، با ذهن ، یا ذهن ...
به امید دیدار ، رویایی عزیز ! ... دوستدارت ؛ کیوان ...
Posted by: کیوان قنبری at mai 29, 2006 9:12 PMسطر آخر زائد نيست؟
Posted by: at mai 29, 2006 8:56 AMسلام استاد
بارها بايد بخونم
به اين سادگي عمقش درك نمي شه
با يه شعر منتظرم
با عرض ارادت جناب رويايي
من از موقع تحصيل در دانشگاه با جريان شعر معاصر و نيز شعر شما آشنايي پيدا كردم و از اين موضوع خوشحالم. نيز اسم شما مرا به ياد بزرگان ادب اين سرزمين و دهههاي اخير مي اندازد ، بنده نيز دستي در شعر دارم و اخيراً نيز مجموعه شعري تحت عنوان « نيمه گمشده » چاپ كرده و قبل از آن نيز كتاب » من فروغ ». اميد است از نظرات جنابعالي به بهره نباشيم.
سلام ... به انتهاي انتها رسيده ام
تو آغاز شدي
و من در حلقه تو .... گم
بر بند انگشتم
در آغاز راهم و نيازمند تفكر در تفكر ديگران !
خرسند شدم از ملاقات وبلاگ شما
سلام آقای رویایی عزیز،
بعد از مدت ها یک لبریخته ی منتشر نشده خوب بود.
جناب رویایی منتظر پاسخ میلی هستم که هفته ی پیش برای شما ارسال کردم.
كار عالي يي است . پيپ قرمز
Posted by: پیپ قرمز at mai 27, 2006 4:40 PMلبریخته ها همیشه حس غریبی از تصویر را به من می داد
پلکانی که سروته اش را به هم چسبانده بود ند
لذت علت
salam.
man hafte ayande rooze 4shanbe miyam paris.
baram moheme ke bebinametoon.
agar mayel boodin baram mail bezanin.
merci.
رویای کهنه را
انتهای شاخه کهنه می کند...
سلام به رویای بزرگ!
خواندن یک لبریخته پس از سالها واقعاً لذت بخش بود...
با یک دیوانگی به روزم ،
سلام رويايي! از آنجا كه رويا با رويايي هست و نيست. از آنجا كه منطق در رويايي هست و نيست. از آنجاست كه انگشتانم كليدهاي اين صفحه را فشار مي دهد بيخود. فقط براي اينكه نوشته اي به (نظر) رويايي اضافه كند. همين
Posted by: mohammad at mai 26, 2006 4:12 PM