mai 6, 2006
امضا دریچهای بر پشت
در هر شکلی که امضا کنیم شکلی هست که امضا میشود تصویر ِ فهم ِ ما
است که در امضای ما است زیرا که فهم ما از چیزی چیزی جز تصویر ِ آن چیز نیست اولی دیدنی ست دومی دیدن ِ ندیدنی این تنها موردی ست که در آن نا مريی شبیه مريی است چون فاصلهای بین آنها نیست و الا همیشه در عزیمت ِ از سطح ِ چیزی هر بار به چیز هايی در پشت ِ آن میرسیم که نا مريی را بیگانه با علامت ِ او میکند چرا که بین ِ شبیه و آنچه به او شبیه است همیشه فاصلهای هست این فاصله را ما با میلیاردها حجم پر میکنیم و به فاصلههای دور میفرستیم یعنی روی دو خط موازی راه بین ِ دو شناخت را طی میکنیم و تا به شکل برسیم امضا را از شکل میاندازیم و تا نرسیم همیشه موازی با خود میمانیم دو خط موازی که مارا به پشت ِ ما میبرد به حجامت آیا ما واقعیت را حجامت میکنیم تا به پشت ِ آن برسیم ودر این کار چه مأموریتی به حجم میدهیم یعنی که پشت بستری برای حجم میشود و یا که حجم را دو خط موازی به فاصلههای دور میبرند *
فروردین ۱۳۸۴
* قطعه ای منتشر نشده در دفتر " امضا ها "
گاهي حجم استحاله ي خودش مي شود وقتي كه دو شبيه يكي ميشوند. وقتي كه يك خط خودش براي خودش جلوه مي كند تا به هم نرسند
Posted by: احمد at mai 10, 2006 2:15 PMسلام ...
گاه رسيدن دو خط موازي بوسه مي شود ...كه يا به عشق بدل مي شود ..يا به هرزگي ونفس بين اين حجم چه مي گويد ..من هميشه با ترديد به خط ها نگاه مي كنم وبه نفس ها ...تا شايد كلمه اي بيايد ...حتا به دروغ ....نه اگر بين اين خط ها راهم را پيدا كنم بهتر نيست؟وبيرون همه ي خط ها هم جهان خيلي بزرگ است وجا براي كلمات .....وبين همه ي كلمات فضا.....و.....حالا بايد كجا راامضا’كنم؟.....
Posted by: حسین دیلم کتولی at mai 10, 2006 1:58 PMبه نظر مي رسد كه اين ابن محمود خود جايي را امضا كرده كه حال به نمايندگي كساني اينگونه بي امضا مي نويسد. از ابن محمود خواهش ميكنم امضاي آنهاي كه به او اين وظيفه را داده اند را زير امضايش بگذارد. زيرا ابن محمود به اعتبار آنها حرفهايي را براي خولنندگان اين سايت نوشته. پس بي آن امضاها نوشته ابن محمود با امضايش بي اعتبار است. اگر ابن محمود از افشاي امضاها پرهيز كند هر چه بگويد بي امضا يا با امضا بي اعتبار است
شايد همين خوب است كه ميدانم نميشود راه بروم اگر يك روز ديگرهم به لك لك شدنم مانده باشم پروازبلد نبودم حتي . . .فقط راه رفته ام وبه مردم گاهي لبخندزده ام وبعضي ها رادوست نداشته ام ...فرداقراراست لك لك باشم وبالهايم زيادسفيدنيستند...ملحفه ها وتابلوي صبحانه ي سياه وسفيدرابراي توميگذارم...به هرحال تمام شده است...
Posted by: reyhaneh at mai 8, 2006 11:46 AMسلام مؤمن. وبلاگستان عرصه بي در و پيكري شده است براي تعارفات و خوشامدها و هيچ كس دوست ندارد حرف دلش را بزند تا مبادا كسي برنجد. به من مأموريت دادهاند اين وظيفه خطير را بر عهده بگيرم و حالي اساسي بدهم به همه كساني كه موقع نوشتن، كار را سرسري ميگيرند و خوانندهها را به حساب نميآورند. ميدانم ادبيات اين سرزمين به وجود امثال من افتخار خواهد كرد! به گير بازار ما خوش آمديد.
استاد بستگي دارد آدم كجا را امضا كند.
سلام. لينك اينجا در آنجاي ناكجا قرار گذاشت. لطفا شما هم بلينكيد مانيفست خودتان را. هميشه سبز و آفتابي... / عرفان هاشمي
Posted by: MANifeST.MaG at mai 8, 2006 12:30 AMبر اساس قوانین ریاضی ثابت شده است که دو خط موازی هم در بینهایت به هم می رسند
Posted by: مریم at mai 7, 2006 4:35 PMو اگر آن دو خط موازی به هم می رسیدند, حجمیتی نمی ماند, از امضا و کننده هم. روز رستاخیز.
Posted by: علی صیامی at mai 7, 2006 9:55 AMسطر از مراوده ی ما
از حرفی که نمی شناسد
می پرسد
همه ی چشم ، دهان ِ ترجمه می شود
و پرستش که عزیمتِ ارواح در بدن ِ فنا بود
از بتِ مسکوت
از جواب
هیچ نفهمید
همه نفهمید
و سطر، تمام خودش را
بلعید ، می بلعد
در همیشه ی ما
هنوز که مراوده خواهد شد ... .
دوستدار ابدی شما ؛ کیوان قنبری
به امید دیدار
