mai 26, 2006
در انتها
یک لبریختهی منتشر نشده
در انتهای شاخه شکوفه
انکار ِانتها ست
فکر ِشدن دوباره شدن اورا
با سایهاش
بیگانه میکند
از شاخه حذف ِسایه
و حذف ِسایه بر خاک
انتهای شاخه را
رویای کهنه کهنه میکند
و دخیل بر درخت کهنه تر
از دفتر «لبريختهها»
بهار ۶۹
mai 12, 2006
کتاب نمائی
عباس عزیز،
در ده کوچک ما، در نورماندی، همه همدیگر را میشناختند. روزها به مزرعهای درپشت خانهمان، برای پیادهروی میرفتم، همیشه با کتابی غالباً جیبی در دست.
روزی در میدانک ِده بچهها لیلی بازی میکردند. کوچه دادند و از میان خطکشیهاشان گذشتم. از پشت سر شنیدم:
- موسیو !
برگشتم، سیمون دختر بچهی خندهرويی که همیشه به من سلام میکرد، پرسید:
- شما کتاب می خوانید که کتاب بنویسید؟
از لبخند من چیزی نفهمید . امیدوارم مرا ببخشد.
تاوقت دیگر، قربانت
mai 6, 2006
امضا دریچهای بر پشت
در هر شکلی که امضا کنیم شکلی هست که امضا میشود تصویر ِ فهم ِ ما
است که در امضای ما است زیرا که فهم ما از چیزی چیزی جز تصویر ِ آن چیز نیست اولی دیدنی ست دومی دیدن ِ ندیدنی این تنها موردی ست که در آن نا مريی شبیه مريی است چون فاصلهای بین آنها نیست و الا همیشه در عزیمت ِ از سطح ِ چیزی هر بار به چیز هايی در پشت ِ آن میرسیم که نا مريی را بیگانه با علامت ِ او میکند چرا که بین ِ شبیه و آنچه به او شبیه است همیشه فاصلهای هست این فاصله را ما با میلیاردها حجم پر میکنیم و به فاصلههای دور میفرستیم یعنی روی دو خط موازی راه بین ِ دو شناخت را طی میکنیم و تا به شکل برسیم امضا را از شکل میاندازیم و تا نرسیم همیشه موازی با خود میمانیم دو خط موازی که مارا به پشت ِ ما میبرد به حجامت آیا ما واقعیت را حجامت میکنیم تا به پشت ِ آن برسیم ودر این کار چه مأموریتی به حجم میدهیم یعنی که پشت بستری برای حجم میشود و یا که حجم را دو خط موازی به فاصلههای دور میبرند *
فروردین ۱۳۸۴
* قطعه ای منتشر نشده در دفتر " امضا ها "
