avril 30, 2006
واریاسیون ظهر بر دار (۹*)
از سفر یک ازل میآیم
جمشید لالی
به: يدالله رويايی
(۱)
دری به دعوا
میرود به هوا
و در آنسوی كفر عصب
زنبقی به دهليز خواب
پيمانه میگيرد از هر چيز
به كام هيچ
موريانهای كه از سيب ِافتادهی هوا
میرود بالا
در پيلههای تحرك
هر چيز به قاعدهی لمس
لميده بر شاخهی عصب
جيغ، بنفش است
نوای حنجره بی رويا .
(۲)
ساز چپی
موسيقی هزارهی سنگ، شيون شتاب غريزه، لهجهی بدوی كرنا
. . . و كتيبهای از قامت مرمر، مزين به لعنتی آشكار،
لعنتی به متن سالهای تماشا
***
برگرد! بگرد ای مسافر آمده از سفر سنگ!
آنجا كه خنياگری به خواب رفته در ململ آوازها .
باز گرد. آنجا، نه شعاع ِ نور و نه ناقوس ِ ثانيهها .
***
اينك! گنجينهای پنهان، به پژمردهگی يك گل نيلوفر .
پنهانش كنيذ اين سؤال دشخوار را در دهان راز .
به خوابی خواهيم خواهيم رفت بی فردا و بی رويا .
(۳)
در شامگاهی تيره
چه خاطرههايی در حافظه راه میروند
در اين مهمانخانهی ارزان
و ملافههايی كه بوی تن زنان بسيار را میپراكند
و ديوارهايی با خطوط در هم _
نشانیها و شماره تلفنها .
در اين مهمانخانههای ارزان
عقربهی ساعتها به گل مینشيند و
روياها پر میكشند
و بوی الكل، ترياك و قحبهها
كه چاشنی اعلايند
آه، دنيای كژ و مژ
اطاقهای محقر عيشهای بیحد، ملافههای لك!
جانوران روياهای تباه!
جادوي عيش و شب بيداري
سفر لبها بر اندام صنمهای چندشاهی
پس د نيا و رويای ما همين بود؟
پر از بازيگران مضحك بیذوق
كه افسانهی زندگی را از روياهای مطلا تهی میكنند؟
نكبتها! چه عيشی میكنند بی آنكه به خيال عزيزی دل بسته باشند
وای از آن وقت كه بخواهيم به راه افتيم زير يك چتر
با اين آيينها و بيرق گوشت
اما من، تا هر كجا كه دست دهد به يادمان خاطرههای خود
خواهم رفت
خواهم شد دور از اين آتش پر دود .
اين عصر نيمسوز هيمههای جسمانی .
خواهم رفت تا به زمانی بس دور .
تا فلكهی دوشيزگان تثليث
و فوارهی رؤيا از پستانهای كال .
كی صلا در خواهی داد ای نقارهی نو نوااز ما؟
و از دنیای ما!
**
تكههای سپيد يك بيرق
وميدانها تا چهار گوش
-از هر جا كه بنگری-
سرخ میزند .
همه موجها ريخته برسنگفرش
ژالههای ماسيدهی مات .
دوار نگاه
- از هر جا كه بنگری -
كيست كه تاب ايستادن دارد به تماشا!
ای عصر!
اينگونه رخنه میكنی در صدای من
با ژالههای ماسيدهی مات به ميدانها .
* برای اطلاع از سابقهی این اقتراح نگاه کنید به شمارههای گذشتهی آن در همین وبلاگ
سلام... باور كنيد خوندن كارهاي بلند و حتي نيمه بلند به چيزي بيشتر از وقت نياز دارن... اما حتما ميخونم ...به اميد دوباره
Posted by: kamran at mai 23, 2006 12:50 PMگهگاه
شيفته بيتي مي شوم
از چكامه اي
و آرزو مي كنم كه كاش من اش سروده بودم
بيآن كه به ياد آرم
كه خودآن راسروده ام !
گاه حتا خود مي دانم
كه سروده من است
اما چه سود
كه اش هم اكنون نمي سرايم
بيتي كه شيدايم كرده
شيداي من نيست.
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم ارديبهشت 1385ساعت
Posted by: شانيار at mai 9, 2006 8:07 AMسلام آقای رویایی !
می گویم :
کفر عصب
دهلیز خواب
پیله های تحرک
قاعده ی لمس
شاخه ی عصب
نوای حنجره ی بی رویا
قامت مرمر
سفر سنگ
ململ آوازها
دهان راز
شامگاه تیره !!!!!!!
بازیگران مضحک بی ذوق
افسانه ی زندگی
رویاهای مطلا
پستان های کال
ژاله های ماسیده ی مات ( صد رحمت به نادرپور و حمیدی و وصال شیرازی )
آخر این همه ترکیب و تمثیل دستمالی شده چه ربطی به اقتراح و شعر حجم دارد.
دارد ؟
Posted by: سوسن at mai 5, 2006 12:35 PMدر حمايت از رامين جهانبگلو و اهل قلم زنداني و تبعيدي
و در اعتراض به سانسور وحشتناك ده ماه گذشته/
تحريم اين نمايشگاه، كمترين كار اهالي فرهنگ اين سرزمين بايد باشد. - مطلبي از رضا حيراني -
- بله، حضور هشیار رضا حیرانی را تحسین و تاسی کنیم: رویائی
ostade aziz va gerami
omid varam ke be hich vajh hamle bar bi adabi ya por tavaghoeie man nakonin. vali man tavaghoe rahnamayi va nazar az shoma dashtam na inke ye mesra'esho bezarid inja
baz ham ozr mikham
ba tashakkor
شعر خوبي بود طبق معمول
كه در محور همنشيني كلمات تسبيح وار
كلمات در كنار يكديگر
با وجودي منفك بودن از هم متحد به نظر رسيدند
و در محور جانشيني
اين اتحاد به زبان منجر شد
آقاي رويايي مي خواهم نظرتان را راجع به شعر هايم بدانم
ممنون
سلام استاد رويايي
اين شعر قشنگ بود خيلييييييييييييي!!!!!!!!!!!!
البته من از اين نوع سبك نوشتن چيزي نمي دونم كوچيك تر از اوني هستم كه نظرم بدم. ببخشيد !
مرسي از آقاي لالي عزيز بخاطر اين شعر زيبا
يه فهم غريبي توش هست .
كه شايد از قد ما بلند تره
در هر صورت همتون و دوست داريم و بهتون افتخار مي كنيم
ممنون . پايدار باشيد
دوست عزيز سلام
براي اولين باره که وبلاگت رو ميبينم. وبلاگ خوب و جالبي داري.
منم يه ولاگ دارم. قبلاً توش جملات قصار و کاريکلماتور مي نوشتم. اما الان تو هر پست يه سوال طرح ميکنم و از باز ديد کننده ها مي خوام که جواب اون سوال رو بدن.
خوشحال ميشم شما هم يه سري بزني و جواب سوال رو بدي.
اگر هم دوست داشتي منو لينک کن.
گلوي پرنده
جريان تيغ
پرواز را
تقلاي پر آزاد ميكند.
سلام آقاي رو يايي عزيز ...دري به دعوا ميرود....ميرود به هوا (اين طرف مرزها )به من باز سري بزنيد
Posted by: sajad jahanshahi at mai 3, 2006 9:11 AMسلام استاد
خیلی خوشحالم که بعد از مدتی دوباره دارم با شما صحبت می کنم-که البته دلیلش کنکور و مشغله ی درسی بود.
کتاب دلتنگی هاتونو گیر نیاوردم ومجبور شدم از اینترنت بگیرمشون و خودم روی کاغذ بیارمشون که البته کار مفرحی بود.
از شعرهای اخیرم براتون می نویسم خواهش می کنم نظرتونو بهم بگین و راهنماییم کنین:
حصار
در سردابه ی ذهن سالخورده ی دریا
ماهی کوچک سرخوشی می گریست
از این سوی آب
به آنسوی خواب
من به روز که نه ، با داستانی که دوست دارم خوانده شود سخت منتظرم . سخخخخخخخخخخخخخت.
Posted by: فرزاد at mai 2, 2006 8:23 PMآمبیگیوتی آن قدر عمق می گیرد که معنا در آن تا مرز عدم درک شعر ،معلق می ماند . چه الزامی به این کار هست ، خدا می داند . تنها کوهژن و کانسیستنسی است که کار را به عنوان شعر سرپا نگاه می دارد. زبان هم تکرار کهنه هاست ...
Posted by: پیپ قرمز at mai 2, 2006 11:21 AMچقدر در فاصله باران وگلوله مي ايستم در عصري كه پنج جاي تنم بنام پنج تن زخمي شده وباد از پنج گوشه ي جهان براي پنج قاره مي وزد من در كدام قاره ام كه باد عربي نمي رقصد ..حالا پنج عصر صدايم را از كانال پنج برايت مي فرستم گلوله ها شايد مسيرشان را عوض كردند ...هنوز موريانه ها سراغت نيامدند شماره ات را بفرست تازه ديوارها هم كه صداي موش ها را پخش نمي كند بين دود سيگارت نفست را برايم به كلمه تبديل كن ...من هميشه پشت سيم ها به گوشم ...
سلام /خواندم ...به روزم ومنتظر شما حتما بیا ...ونظر بده ....ممنون
Posted by: حسین دیلم کتولی at mai 2, 2006 1:28 AMبرگرد! بگرد اي مسافر آمده از سنگ!
كه نواي حنجره بي روياست...
و نكبت ها! چه عيشي مي كنند...!
كيست كه تاب ايستادن دارد به تماشا؟
در پنج عصر هميشه
مات
...
زيبا بود و زشت زشت.مثل زندگي و حقيقت و من و بقيه.و براي رويا بود.و در رويا...كه كنار راز كلمه قدم مي زد.
سلام آقاي رويايي عزيز.اميدوارم كه آن طرف ساعت از پنج عصر گذشته باشد.اين طرف كه هيچ معلوم نيست...
هوايتان خوش و روزگار دلبخواه.
دست.
آیا این واریاسیون تم های اصلی خود را ندیده است ؟؟؟؟ با نقش کجتاب ها - الف - ات . ..رویای عزیز تو خود بهتر می دانی ویا به قول رویا : واریاسیون محصول نتوانستن است - و به نظر من: محصول نتوانستن نتوانستن . که این خود شکل عظیمی است . برای مثال گذشته این واریاسیون ها را و خودشان را دوباره می خوانم .
Posted by: روزبه امین at avril 30, 2006 11:07 PM