janvier 27, 2006
استاد بودن
عباس عزیز ،
از استادان قدیم جز قدیم چیزی نمانده است. استادان جدید هم از آنها چیزی جز قدمت ِ آنها نمیدانند. در واقع برای آنها جز قدمت ِ آنها مطرح نیست. همه خود را به مرگ دادهاند. و معذالک استادترین ِ استادها باز همان مرگ است. درست میگفت پل سلان که: «مرگ استادیست در آلمان». لابد به هولوکوست فکر کرده بود. حق داشت. من هم به تابستان ۶۷ که فکر میکنم، فکر میکنم که مرگ استادیست در ایران. چه در آلمان چه در ایران مرگ برای خودش استادیست. حالا چطور میشود هم مرگ بود هم استاد، شاید تو بهتر بدانی. چون بهرحال یکی در این میانه استادتر و بزرگتر است، که آنهم فکر نمیکنم من باشم. چون از وقتی که در این وبلاگ به من میگویند استاد، تآزه فهمیده ام استاد یعنی چی؟
تا وقت دیگر ، قربانت
janvier 13, 2006
رفتارِ سبک
شعری از یدالله رویائی
به : آرش جودکی
همیشه چیزهائی درهم
دعوتی درهم از چیزی دارد
وبین آنها وقتی بینی هست
رفتار ِسبک تند است
هر چه در شباهت از مدار میافتد
و نام میگریزد از کنام
فاصلهای را فاصله ی دیگر
طی میکند
و آنچه را که می نگرم
دیگر آنچه مینگرم نیست
فراموشی شکل فضا می گیرد
و حرف میگریزد از حرف
رفتار ِسبک حکّ ِ مسافت است، ترسیم مرز و مانع ،
چاقو!
خار و خراش، خیش، رفتار ِپر!
کبوتر ِشخم است
حس ِظهور، نرد! تقسیم ِخال، آس،
مقصود ِ طاس!
او .
عبور ِعقربه در طیّ
تراش ِ فاصله از منقار
در کوچ ِ واژه سبک جائی برای دانستن میگردد
ونصب ِ مرز بیابان را
تنگ از نشانه میکند ازمنقار
و عقربه – ضلع ِ سبک – از سبک میافتد.
همیشه در عزیمت، چیزی حذف میشود
حذف ِ توقف
حذف ِ توقف عزیمت ِ حذف است
و بلع ِ سطر در ادامهی دست
و بلع ِ دست در ادامهی سطر
آنسوی فکر، مرز میگذرد از مرز
وقتی که در نمای شئی دورنمای لغت خفته ست
که ظاهری ست
وظاهر از ته ِ تاریک ِ شئی میآید
که باطنی ست
رفتار ِ سبک تند است
و هرچه در شباهت از مدار میافتد
وقتی عطش ما را کاغذ دارد
شیوه شکل را میتراشد
و تمام ِ من، تمام ِ سهم من از متن است.
janvier 3, 2006
پس نوشتی بر «مرغ همسایه»
عباس عزیز،
نصف ِ حرف را لحن ِحرف میسازد . واین نصفه از حرف مرا در«مرغ همسایه» شاید بسیاری از بینندگان این وبلاگ نگرفتند.
از آنجاکه میبینم پاسخ من به خانم مهرانگیز(در بخش کامنتها) میتواند پاسخی، و یا تفاهمی، برای آن بسیار باشد، لذاعین آن متن رادراینجا ادامهی نامهی قبلیام میکنم :
« من آنها را «رد» نکردهام، بلکه کج فهمیدنشان را،و امامزاده کردنشان را از طریق نشخوار ِمکرر آن کجفهمیها، ردکرده ام : جعل حرف، ونقل قولهای بیگیومه و بیمأخذ را، و بدفهمیهای ترجمههای دست دوم و سوم را، وخلاصه این اسنوبیسم افراطی را که در تفکر ادبی ِ ما بیماری شده است. وگرنه من تعصبی نه به مرغ خود ونه به غاز همسایه دارم. ما هم جزوهمین دنیا هستیم. ما، مردم دنیا هستیم.
نه فیلسوفام ونه دستگاه فلسفی دارم که تفکر دیگران رد کنم . آنچه من رد کرده ام رفتار ِبا تفکر دیگران، ومسخ تفکر دیگران است. ی. رویائی»
تا وقت دیگر ، قربانت
