September 23, 2005
September 15, 2005
نظرخوانی
عباس عزيز،
خوانش اگر در سطح برود لايههای درونی متن خوانده نمیشوند. يک خوانندهی حرفهای از خوانش خود از متن، متن ديگری میسازد. به ويژه در خواندن آثار حجمی امتياز بزرگی که برای خواننده ذخيره میشود قدرت پرانتزسازی است. و همين پراتيک، خوانندهی متن را به آفريننده تبديل میکند، و از خواننده بُعد چهارم میسازد. مثل خوانش عميقی که آقای "سوار" – حقيقی يا مستعار – از "کتابِ بازِ بزرگ" داشته است.
من دوست دارم نظر اين خواننده را (که حدس میزنم بشناسم) در اينجا بياوريد. برای وبلاگخوانهای عزيزی که معمولاً نظرخوانی نمیکنند و يا میکنند ولی با گذری مستعار از سطح. پس خواهش میکنم آن را به همان شکل که در ستون نظرها آمده به اين پست منتقل کنيد :
کتابی برای بستن!
اما در سنگِ آخر، زائر از کتاب بیرون میآید:
"من از تورق ِ هفتاد سنگ قبر
میآیم
که در تفرج ِ هفتاد متن
کی به کتاب میرسد؟" (ص164)
و در خروج ِ از گورستان است که میگوید :
"آنچه برای ما میمانَد مرگِ ما است." (ص165)
- با این حرف، آیا میخواهد بگوید ما مرگ را پشت سر میگذاریم (میپرسم از شاعر) یا در پیش رو داریم؟ بگونهی دیگر، آیا زائر کتاب را میبندد یا میگشاید؟
کتابی برای بستن! این استنباط من است، و در هر صورت فرقی نمیکند فقط قصد طرح آن را داشتهام .
دوستدار شما: سوار
با تشکر،
تا وقت ديگر، قربانت
پاريس 14 سپتامبر 2005
September 05, 2005
کتاب ِ باز ِ بزرگ
همیشه خواب ِمن از بستن ِ کتاب
حالا کتابِ باز ِ من از خواب
بالای سنگ در طرف راست، طرح یک زورق سرگردان
را بکشند، طرح یک زورق ِ بی زورق.
پائین ِ سنگ در طرف چپ : اول ِ سلمان از آخر ِخود بیرون
می آید با پژواک ِ صدایش که در تمام ِ گورستان می پیچد:
ای اهل کتاب، طایفه ی تخریب در بلای نوشتن!
و در تزیینات ِ داخل مقبره: دوات، انار، سرعت ِ سطر، و
فرسخ، تکا ن می خورند.
سلمان به آخر ِ خود می لغزد و درسکوت ِ اطراف ِ مقبره ، دریا
واژه ای از دریاست.
سنگ سلمان، (گورستان ِ هفتاد سنگ قبر)

نظر خوانی با :
رضا حیرانی :فکر به کتاب کافیست که مرا به "هفتاد سنگ قبر" ببرد.چون تنها کتابی است که دغدغه ی کتاب دارد و از کتاب حرف می زند. معذالک استنباط شما برایم جالب است. این "رویکردهای گاه بگاه" را به "دلتنگی" ها هم داشته ام. وحتی به "دریائی ها"هم . ولی خودم حس می کنم هنوز"لبریخته ها" مانده ام.
نقطه. الف : آن فضا ی خالی بین تکه ها شاید جائی برای تولد"دیگری" است . پرش کنید.
سوسن : خیلی سخت می گیرید. من "مانی" را نمی شناسم. ولی چرا قضاوتش می کنید؟ آنهم با عصب؟
احمد : تعبیر شما با ریتمی که از خوانش دارید درست است. اما در متون حجمی علت های غائی(غرض وغایت) مرزی به جا نمی گذارند.
حسین خلیلی : درست می گوئید، ولی برای آنچه به درستی می گوئید صفت ِ" شاعرانه" حرف کمی است.
احمد : بله . منهم بعد ها فهمیدم که نام ها و رابطه هاشان با متن وبا سنگ ، دخالت هائی در خوانش ما می کنند خارج از اختیار ما .
و با همه ی نظر نویسان عزیزی که سطری بر این صفحه نوشته اند ویا خواهندنوشت :
حرف شما را ، وآنچه در پشت حرف شمااست ، می خوانم. برای من دست کم این است که گاهی راهی به صفحه های شما دارند. پس سکوت مرا ببخشید ، به من و به خستگی های مدیدی که با من مانده اند.
با شما : رویائی