juin 23, 2005
حکايت ما
عباس عزیز،
دیشب فیتز جرالد می خواندم:
«مردی در اطاق همسایه آتش روشن کرده بود. آتش به تشک رسید، تشک را سوخت. نزدیک بود او را هم بسوزاند ولی هنوز چند سانتیمتر مانده بود تشک را با تشریفات خاصی بیرون بردند.»
نگفته ها را می بینی؟ همه ی حرف های ما را می زند.
حجم فقط در شعر نیست که هست. ما باید بتوانیم روزی قصه را از وراجی نجات بدهیم.
تا وقت دیگر: قربانت
22 ژوئن 2005، دوم تیرماه
juin 2, 2005
واریاسیون ظهر بر دار (۴) *
یداله رویائی دو بینهایت نهایت در تو میگیرد بالا بال پا اینجا پایین یک داریه دف یک داریه گیج دست داریه خالی داریه پوست داریه کر داریه کور داریه دادار داریه دودور با ساقهای موازی
(اتود روی تم ِ "واریاسیون ظهر بر دار" )
بینهایت نهایت از تو میبازد.
کبود ِ بالا چرخی زد
کبود بالا طول طناب شد
فرود آمد
و زیر پای تو چرخی شد
با ساقهای تو چرخ کبود پر
با ساقهای تو چرخ کبود پا
با ساقهای تو چرخ کبود یک دایره پا
یک دایره پر برای یک دایره پا کبود
کبود ِ ساقهای تو چرخ تو
کبود ِ ساقهای تو پای تو
پای تو پرّه
پای تو پر
ر ِ
بالا پر
بالا پا
یک دایره پا بالا
یک پای دونده یک دایره پا
یک دایرهی تمام
یک دایره پا برای یک پای رونده پا دایره پا
پا چرخ
پا دایره چرخ
یک چرخ
یک پای دونده پرّه یک پای پرنده پر
چرخ!
می
اینجا میدان اینجا دست
اینجا مردم
اینجا پایین اینجا پست
یک داریه دست
یک دایرهی شکسته
یک دایرهی خراب
یک داریه دار
یک داریه خواب
یک داریه دست گیج
یک داریه دیوانهی دست
یک داریه بیگانهی دوست
داریه تاپ تاپ
داریه تپ تپ
تاپ ِ تاپ ِ تاپ تپ ِ تپِ تپ
دادار دودور دادار دودور دار... دور.... دا...دا...د
خواب ِ یک دایره در داریهی خواب
فا
آویزههای موازی
زانوها
ترسیمی از نگاه موازی دارند
در موازی حرکت
در موازی اتفاق
در موازی حرکت رازیست
در موازی اتفاق مفهومی
در موازی جز توازی اتفاق نمیافتد
و اتفاق ترسیمی از نگاههای موازیست
که مثل حجم موازی با خود میماند
همیشه موازی در خود میماندحجم
معنائی از رسیدن از نرسیدن
از عزیمت از رفتن از طیّ
معنائی از نوازش نی و ترکِ اصل
که در موازی ستوه از بهم نرسیدن
که در موازی جنون رسیدن.
يکم ژوئن 2005 يازدهم خرداد 1384
* نگاه کنيد به روزهای : (4 اکتبر 2004) و (31 ژانويه 2005) و (15 می 2005) در همين وبلاگ
