mai 15, 2005
واریا سیون ظهر بر دار ( ۳ )
رامین و رویا احمدی
به قصد شرکت در ذوق آزمائیهای
"واریاسیون ظهر بر دار" ِ یداله رویائی *
فصل ِ هنوز
آویخته با من اینجا تاریخ
مثل هوا هوای ریسمان
هوا هوای آسمان
گذشته دارد هنوز میگذرد درمن
من دیر ماندهام اینجا
در من آنچه میگذرد از شماست
دیرم ، دارم
من از گذشتههای شما میآیم
و از شماست آنچه میگذرد بر من
ای شماهای سکوتهای زخمهای من
شماهای نگاههای ا بلهان خام
شمای کیف ِ تماشا
شمای وحشیان رام
شمای بیقرار ِ زودتر از وقت در قرار آمده بی تأخیر
شمای آنهمه دیروز دیر
شمای خلسه شمای تخدیر
شمای کوچه و مناره و مسجد
که عذابهای دیروزِ مرا
فصل ِ هنوز ِ خود کردهاید
شمای مائو شمای مارکس
شمای اعترا ضهای خیابانی
شمای باعث
شمای بانی
دیرم و دیر میمانم اینجا
اینجا نشسته با من هوا
هوا که میگذرد دائم اینجا در من نشسته است
نشسته تاریخ اینجا با من
تاریخ که هرگز نمینشیند
که با کسی نمینشیند هرگز
نه با کسی نه با خود
اینجا در من نشسته است
در من میان ظهر و هوا فرقی نیست
هر دو میگذرند از من
در هر دو میگذرم من
آویختن، در آویختن، تاریخی دارد
نکند تاریخ آویختن آموخته است؟
نکند دارم میآویزم
نکند میآموزم
اینکه آویختن تاریخی دارد
اینکه آویخته با تاریخ در آویخته است
اینکه من دیرم
اینکه دیریست که آویختهام اینجا با تاریخ.
تهران - 13 فرورد ین 1384
* نگاه کنید به روزهای 4 اکتبر 2004 و 31 ژانویه 2005 در همین وبلاگ
متنِ من از غای سفیدِ کاغذ ، در مداومتِ قیام چون غیابتم
( متنِ نمای چشم ) باز کردم . قافِ قلم شدم ، لافِِ غلبه از چار کنجِ قلب ، در تای میانی ، سیاحِ عدد ، عددْ سایه هفتادواره سَبح ، بر انعکاسِ بتوارگانِ منکثر، در شاخِ لاجورد.
این پیکر کیست که روی دار مانده است ؟ مسیح ؟ حلاج ؟ ویا شهیدی نزدیک تر به ما ؟ مظلوم تر، و قهرمان تر ؟
کدام ظهر را بر دار کرده اید آقای رویائی ؟ ظهر عاشورا را ؟ ویا ظهر بزرگ زر تشت را ؟
گرچه این سوئال ها خود جواب اند، ولی منظور شما هرکدام که باشد این واریا سیون ها ظرف کوچکی است برای آن مظروف های بزرگ. و تا ابد واریاسیون خواهند ماند.
با احساسات قدیمی : م. دانش
به نام مهربانترين
سلام :
زيبا بود و چه خوب است امروز در محفلي باشي كه مدام از يدالله رويايي و نوشته هايش ياد كنند.
كاش خودش نيز حضور داشت.
مسيحاي جانتان بهاري.
سلام آقای رویایی......زیبا بود ............خوشحال می شوم نظرتون رو در مورد کارام بدونم..............چشمانم از شب آهویی به حرم می برد.......یا علی مدد..........
Posted by: میثم ریاحی at mai 16, 2005 8:58 AMدوست داشتم كه از رويا بخوانم اين روز ها .... ولي خب همين هم غنيمت است... باز هم به همت رويا !
Posted by: حسین نوروزی at mai 16, 2005 12:52 AMسلام ...اقای رویایی عزیز/
انسان وقت خویش است که انسان خود نو شته ای بیش نیست....ونوشتن فاصله ی دو مرگ است...بسیار زیبا بود..
