mai 22, 2005
غيرت غيريّت نيست
عباس عزيز،
در تعلّقِ به اصل، تعشّقِ به اصل هم هست: عشق ورزيدن يا درخود عشق ورزيدن. و در اين عشقی که به اصل میورزی، حذفِ اصل هم میکنی. چون همان وقت که تو در کار ورزيدن عشق به اصل خودت هستی، کسی ديگر در جايی ديگر به اصلِ خودش عشق میورزد. وهر دو بهم غیرت می ورزند.
و اين هر دو که گرم ورزيدناند، آنقدر عشق خود را در اصل میورزند و آنقدر اصل را در عشق خود میورزند که از اصل، خميرهی اصل میماند. و در رسيدن اين دو خميره به هم، هر دو خمير میشوند .
هردو خراب .
از اين يکی مدام رشکی بر آن يکی ورزيده میشود : يکی، يکی را می کُشد و خرد و خمير میکند، آنقدر که از «يکی»* چيزی باقی نمیماند.
آن دو تا هر کدام يکی بودند، يکی که در عين حال ديگری بود.
نتيجهی 1 - در تعلّقِ به اصل هميشه يکی، يکی را میکُشد.
نتيجهی 2 – يک خود که غير خود را حذف میکند غيرت میکند، و غيرت غيريّت نيست.
تا وقت ديگر قربانت
22 ارديبهشت ماه 1384
* با يای نسبت.
mai 15, 2005
واریا سیون ظهر بر دار ( ۳ )
رامین و رویا احمدی
به قصد شرکت در ذوق آزمائیهای
"واریاسیون ظهر بر دار" ِ یداله رویائی *
فصل ِ هنوز
آویخته با من اینجا تاریخ
مثل هوا هوای ریسمان
هوا هوای آسمان
گذشته دارد هنوز میگذرد درمن
من دیر ماندهام اینجا
در من آنچه میگذرد از شماست
دیرم ، دارم
من از گذشتههای شما میآیم
و از شماست آنچه میگذرد بر من
ای شماهای سکوتهای زخمهای من
شماهای نگاههای ا بلهان خام
شمای کیف ِ تماشا
شمای وحشیان رام
شمای بیقرار ِ زودتر از وقت در قرار آمده بی تأخیر
شمای آنهمه دیروز دیر
شمای خلسه شمای تخدیر
شمای کوچه و مناره و مسجد
که عذابهای دیروزِ مرا
فصل ِ هنوز ِ خود کردهاید
شمای مائو شمای مارکس
شمای اعترا ضهای خیابانی
شمای باعث
شمای بانی
دیرم و دیر میمانم اینجا
اینجا نشسته با من هوا
هوا که میگذرد دائم اینجا در من نشسته است
نشسته تاریخ اینجا با من
تاریخ که هرگز نمینشیند
که با کسی نمینشیند هرگز
نه با کسی نه با خود
اینجا در من نشسته است
در من میان ظهر و هوا فرقی نیست
هر دو میگذرند از من
در هر دو میگذرم من
آویختن، در آویختن، تاریخی دارد
نکند تاریخ آویختن آموخته است؟
نکند دارم میآویزم
نکند میآموزم
اینکه آویختن تاریخی دارد
اینکه آویخته با تاریخ در آویخته است
اینکه من دیرم
اینکه دیریست که آویختهام اینجا با تاریخ.
تهران - 13 فرورد ین 1384
* نگاه کنید به روزهای 4 اکتبر 2004 و 31 ژانویه 2005 در همین وبلاگ
mai 4, 2005
پس چرا
عباس عزیز،
چیزهايی که مربوط به شعر میشوند مربوط به مردم نمیشوند.
حداقل آن چیزهايی که شعر باید از آن حرف بزند چیزهايی نیستند که مردم از آن حرف میزنند. این همان فرقی است که ما باید بر سر آن تأمل کنیم. چون همیشه وقتی با چیزی فرق میکنیم یعنی در چیزی با او مشترک هستیم. پس چرا آنچه را که ما به راحتی مینویسیم مردم به راحتی نمیفهمند؟
تا وقت دیگر، قربانت
14 اردیبهشت 1384
