March 24, 2005
سال ايرانیهای جوان
عباس عزيز، سلام
پيام نوروزی تو وقتی رسيد که فکر میکردم نوروز ادامهی روزهای کهنهای است که مرا اينجا کهنه میکنند. و با صدای اکرم همه چيز نو میشد - الا سال من – انديشيدم با اين طبيعت ِ اطرافم خوشحالم که نقاش نشدم! با اين طبيعتی که طبيعی نيست.
با اينهمه دوباره سلام میکنم بهياد همهی آنهايی که در اين روزها بهياد من بودهاند و نامشان را در خاطرم اينجا، به لذتی تکرار میکنم: مهربانان دور و نزديک، دورهای با من نزديک، نزديکهای از من دور (نزديکان؟ اوه! با شاعران بيگانهتر از خوانندههاشان خانوادههاشان اند).
امسال را به نام آنها به عمرم اضافه میکنم. تا 1384 سال آنها باشد؛ سال دوستی، سال سامان، سال ايرانیهای جوان، سال جوانهای ايران، ايران جوان، ايران جهان. حالا که ما همه متعلق به جهان شدهايم، وقتی که پايی، تيپايی، به تعلق میزنيم.
تا وقت ديگر، قربانت
سوم فروردين 1384
نامه عباس معروفی - با تاریخ 24 مارس 2004 عالی بور مخصوصا آن تکه که زبان حال خیلی از شعرخوانهای کشته ی شعر- و نه شهرت- است: «و گاه شعری از شما می خوانم و می روم کمی قدم بزنم، در حجم سیال تان خود را جابجا کنم، دستی بصورتم بکشم ببینم خواب نیستم، هستم؟».
این دقیقا" همان تأثیری ست که شعر باید بگدارد و شعر رؤیا، چنین حالِ مستانه ای از خواب به آدم میدهد؛ مدام هم در متنِ همان خواب - می بینی - که بیدار شده ای و باز خواب رفته ای. من مخصوصا" خوشحالم که با فاصله ای اینمه طولانی بین سن ها، رؤیای ما نگذاشته، فاصله، معنای عمیق هم بگیرد- پرش کرده با جوانی «جان»اش. چیزی که - با مقایسه ی مسن ترهای دیگرِ شعر با او - گمان نکنم هیچوقت، رازش را بفهمم.
من میخواهم همین حس را با معروفیِ عزیز تقسیم کنم و آرزوی... کاش، عمرها(یی) دستکم هیچوقت تمام نشدند. آمدن دوباره ی رؤیایی، صحبتِ قرنهاست - چنانکه حافظ بود. بمان! دوستتان دارم که می افرینید فقط بخاطرِ راضی کردنِ کلمه نه حوالیِ پر از حقد و حسد همنوعانِ مخصوصا" نوعدئست و پرادعا. قربان شما سهراب مازندرانی
راستی ایمیل هر دوتان را میخواهم. آدرس اینترنتی خودم - ضمن کم سوادی شدید - لابد با همین «کامنت» میآید؟
سلام.آقاي رويايي...خوشحالم كه اينجا را پيدا كردم...
Posted by: نقطه الف at March 29, 2005 01:44 PMآقاي رويائي عزيز ، سالها با ((دريائي)) هاتان سركردهام و زندگي كردهام. نامتان از آن نامهاست كه بر دلها ميماند.
جانتان بي غم و سالي كه آمده است بر شما خوش.
پرسيدند که در آدم چه گويی؟ در دنيا تمامتر بود يا در بهشت؟
گفت: در دنيا تمامتر بود از بهر آنکه در بهشت در تهمتِ خود بود و در دنيا در تهمتِ عشق
-------------------------------------------------- ----------
امیدوارم به زودی بهرهمند از دلنوشته های تازه تون باشم. شادتر از گذشته و امیدوار همچون گلهای آفتابگردان که چشم امیدشان به فرداهای روشن خواهد بود.
در پناه معبد عشق
راستی با اجازه لینکتو تو بلاگ گذاشتم...
آقای رويايی عزيزم،
شاعر بزرگ ميهنم، سلام. من در برابر شما دچار دوگانگی می شوم هميشه، گاهی خودم و شما را در سال های شانزده هفده می بينم که می گوييم و بر حاشيه می خنديم. فاصله وجود ندارد، زمان وجود ندارد. و گاه شعری از شما می خوانم و می روم کمی قدم بزنم، در حجم سيال شعرتان خود را جابجا کنم، دستی به صورتم بکشم ببينم خواب نيستم، هستم؟
هستم. و تا هستم شعرتان را می خوانم، و می خواهم سلامت باشيد و شاد و جوان. افتخار می کنم که با شما معاصرم.
با مهر و بوسه، تا وقت ديگر
