November 29, 2004

یک شعر منتشر نشده

186


از شانه که نوشید م
شانه آسمان می شد
و چیزهایی از چشم
بر شیبِ  شانه آسمان را جاری می کرد

از شانه که می نوشم
شانه د ر نشانه
شانه:  سنگپاره
شانه:  سنگ

شانه در شبیّت ِ شبانه  ماه
آسمان:  زن
آسمان:  گنا
ه


از دفتر « لبریخته ها»

يداله رؤيايی November 29, 2004 02:02 AM
Comments

خيلي عالي. مثل هميشه...

Posted by: neda at January 27, 2005 01:42 PM

Hello folks nice blog youre running

Posted by: lolita at January 20, 2005 03:35 AM

سلام جناب آقای رویایی ! دنبال یه نقاد کامل گشتن کار سختی است . همه می گن شعر همان چیزی است که می نویسی باهمین فن و تکنیکهای که رایج است . ولی ... خیلی خوشحال می شوم اگر لطف کنید و نظرتان را راجع به شعرهایم و «شعر» بشنوم ...

Posted by: محمد قائمی at December 16, 2004 04:09 PM

سلام خدمت استاد رويايي

اگر از 5000000 نفر خواننده ي شعر شما.....5 نفر از شعر شما لذت ببرند

به جرات ميگويم كه يكي از آ ن 5 نفر من هستم.

آقاي رويايي......من متاسفانه شاعرم.اما از اينكه شاعر هستم....به راحتي

اكسيژن مصرف مي كنم.

ميخواستم شعر زير كه مال خودم است را بخوانيد...و از آن بيشتر....نظرتان را

برايم mail كنيد تا افتخار كنم كه استاد رويايي شعرم را خوانده است.از

لطفتان سپاسگزارم.

قاطع

با تاول متبرك ماتيك

در آستانه ي ماهيچه هاي مدرن

معجزه مي كند.

Posted by: mahan at December 14, 2004 07:33 AM

زيبا بود

Posted by: جنس دوم at December 8, 2004 05:52 PM

شما حتما از نامه بيش از 100 ناشر به اتحاديه ناشران درباره تشديد مميزي در ايران اطلاع داريد.ما انتظار داشتيم در اين باره چيزي بنويسيد.

Posted by: bita fathizadeh at December 6, 2004 10:36 AM

اقاي رويايي من از زبان شعري شما لذت ميبرم .
باز هم بنويسيد

Posted by: sohrab at December 3, 2004 02:34 PM

آقاي رويايي بزرگ سلام
ُايميل تان نا خوانا بود و متاسفانه نتوانستم بخوانم شعرتان مثل هميشه عالي پيروز باشيد منتظر ايميل تان هستم

Posted by: maziyar neyestani at December 3, 2004 08:19 AM

سلام اقای رویایی به روزم با مجموعه گفتگوهایی به بهانه بیش از چهار دهه شاعری علی باباچاهی در این گفتگو ها حرف های هم در باره شاعری شما زده شده است خوشحال می شوم بخوانید و نظر بدهید.

Posted by: مریم اموسا at December 1, 2004 02:25 PM

من الان مطمئن هستم كه عمله استخدام كرده اي براي نوشتن اين ها.

Posted by: khosro at November 29, 2004 12:12 PM

قسمت اولو سومش فوق العاده بود ... اما با قسمت دوم نتونستم ارتباط برقرار کنم ... فکر میکنم تو همون دو قسمت شعر کار خودشو کرده بود و لزومی به گفتن شانه در نشانه نبود! هرچند که چند منظوره باشه!

Posted by: dokhtare_jahannam at November 29, 2004 12:04 PM